"به بهانه ی آرادی"

 

«مبارزه در برابر زور اسمش آزاد شدن انسان است : آزادی سیاسی ; یعنی قدرت حكومت و قدرت حاكمیت آزادی مرا برای انتخاب فكریم, انتخاب زندگیم , ابتكارم و تجلی وجودیم بند نكند, در بند نكشد, زندان نكند, محروم نكند و محكومم نداشته باشد . مبارزه انسان در برابر حكومت زور و حاكمیت تیغ _ بعد فرعونی _  اسمش لیبرالیسم, دموكراسی و آزادی است ; یعنی در برابر قدرت حاكمیت, قدرت مردم را جانشین بكنیم یا برای تعدیلش به مردم تكیه بكنیم و یا مردم را به صورت نیرویی دربیاوریم كه منشاء حكومت خودش باشد و خودش بتواند بر خودش حكومت كند.»

(شریعتی, م.  آ. ٢٨ , ص ۶١۵)

 

آزادی یكی از متعالی ترین و والاترین ارزش هایی است كه انسان در طول تاریخ پر فرازو نشیب خود , در آرزوی آن به جستجو پرداخته است. در طی قرن ها سرگذشت, و تكامل بشریت, قتل عام ها , اعدام ها , شكنجه ها و ... در جهت رسیدن به این اصل مقدس , تحمل شده است . در مواردی كه چندان كم هم نیستند بسیاری از انسان های آگاه و هوشمند از همه هستی خویش گذشته اند تا دیگر هم نوعان به آزادی دست یابند . از سوی دیگر نیروهای ضدبشری و ضد انسانی نیز برای استقرار و استمرار حاكمیت های ننگین و پلید خود , نخستین چیزی را كه از انسان سلب كرده و می كنند, آزادی بوده است . 

آزادی از جمله مقولاتی است كه طی سالیان دراز اندیشه و ذهن انسان را به خود معطوف داشته است . ادیان و ایدئولوژی ها , اندیشمندان , فلاسفه , ایدئولوگ ها , نویسندگان و ... در طرح و تبیین نظریات مبتنی بر فلسفه آزادی , و مرزهای آن , بسیار سخن گفته و تئوری های گوناگونی ساخته و پرداخته اند . علاوه بردیدگاه های ادیان مختلف در زمینه آزادی و محدودیت های آن , كه توسط شارحان آنها , تفسیر و تبیین شده اند , فلسفه های نوین و ایدئولوژی های ساخته ذهن انسان نیز, بخش مهمی از مبانی خویش را در تلاش برای شناخت و فهم آزادی  و چگونه گی ارتباط آن با سیستم های اجتماعی و سیاسی اختصاص داده اند.

با این همه درك و فهمی كه در طول تاریخ بشر, توسط فلاسفه و متفكرین عرضه شده است , پای در زنجیر تقدیر و محدودیت های خاص زمانی خویش داشته است . امری كه به نوبه خود باعث می شده است تا دركی كه از آزادی ارائه شود, دركی متناسب با خواست ها, آرمان ها ونیازهای انسان آن روز باشد .  

با توجه به این امر , بدیهی است كه تا پیش از رنسانس اروپا و آغاز بیداری و روشنایی, كه با فرو ریختن دیوارهای قطور قرون وسطا و اندیشه ها و روش های مبتنی بر مذهب خرافی و كاتولیكی, كه به روحانیت اعتبار و اختیار تام بخشیده بود, توام بود,  دركی كه از دو مقوله آزادی و دموكراسی ارائه می شد, دركی مبتنی بر توانایی های فكری و شرایط عینی موجود در آن زمان بود . این امر حتی تا پس از رنسانس و بحبوحه انقلاب كبیر فرانسه , باعث شده بود تا دركی كه از آزادی و دموكراسی ارائه شود, دركی ناقص , خام و در حد فهم و شعور اندیشمندان و مردم آن روزگار باشد.

با توجه به این موضوع , باید یادآور شد كه كسانی نیز كه از دموكراسی یونان سخن می گویند و بدین وسیله می خواهند تا زمینه و سابقه تاریخی اندیشه دموكراسی (و آزادی) را به یونان برسانند , كمتر به توضیح این امر می پردازند كه دموكراسی ابتدایی یونان, خود به نوعی ضد دموكراسی  _ البته با دركی كه امروز از آن ارائه می شود_بوده است . چه, در آن شكل از دموكراسی , بندگان(بردگان) , زنان و شهروندان غیر یونانی حق رای نداشتند و آن «دموكراسی» تنها شامل بخش ناچیزی از شهروندان ثروتمند می شده است .

بر این اساس , سخن گفتن از دموكراسی و آزادی و ریشه یابی آن در تاریخ به عنوان فلسفه و متدی جدی و ساختار شكن, نه با واقعیات زندگی انسان ها و شیوه اجتماعی و فرهنگی آنان همخوانی دارد و نه با درك و فهم افكار و اندیشه های آنها و نه با نظریه تكامل  كه برای مقایسه پیشرفت های امروز بشری با صدها سال پیش نیازی به توجیه و تاویل ندارد! . بر این اساس, به جرات می توان بر این امر تاكید نمود كه مقوله یی كه پس از انقلاب كبیر فرانسه به نام آزادی تحت عنوان یكی از دست آوردهای آن انقلاب برجسته شد, با برداشت و بینشی كه امروز از آزادی ارائه می شود , نیز بسیار متفاوت بوده است.

به علاوه لازم است به این موضوع نیز توجه شود كه هنگامی كه از آزادی سخن می گوییم , منظور خود از آزادی و چگونه گی و چرایی آن را روشن نماییم . چرا كه , آزادی نیز تجزیه شده و در جای _ گاه و مناسبات متفاوتی از آن سخن می رود. برای نمونه هم از آزادی سیاسی سخن می رود و هم از آزادی مذهبی, هم از آزادی جنسی سخن می رود و هم از آزادی فردی و آزادی تجارت, و نیز انواع و اقسام دیگری از آزادی كه هم به دلیل جلوگیری از اطاله كلام از آنها در می گذرم و هم اینكه اساسا شاید از جمله مقولات فراگیر و عمومی نباشند.

 

با این همه , انسان امروز در جهانی می زید كه در آن با انكار مطلق گرایی و تمایلات شدیدا نسبی گرایانه , آزادی را با نگاه دیگری می نگرد و برداشتی كه از آزادی ارائه می دهد كاملا با آنچه پدران ومادران ما  در صد و یا دویست سال پیش می انگاشتند متفاوت است, و اساسا به جهان نیز از دریچه دیگری می نگرد. طبیعی است كه آزادی در این میان ودر این «دگربینی» , یكی از مفاهیم عمده, اساسی و كلیدی به شمار می رود. امری كه به نوبه خود باعث می شود تا این انسان نزدیكی خود به جریانات فكری , سیاسی و فرهنگی را با میزان دوری و نزدیكی و نیز نوع نگاه آنها به  مقوله آزادی بسنجد و ارزیابی كند .

 

و اما چرا شریعتی و آزادی؟

واقعیت این است كه راه و اندیشه  شریعتی هنوز هم كه هنوز است _ و علیرغم تمام جنایاتی كه در ایران معاصر به نام «مذهب» و «دین» انجام گرفته است _ هم برای بخش قابل توجهی از روشنفكران جامعه و هم  برای جوانان ایرانی مطرح می باشد . با همه این ناملایمات, هنوز هستند جوانانی كه, پاسخ بسیاری از پرسش های خود را از شریعتی می طلبند . چرا كه در نگاه او تصویر دیگری از ایمان مذهبی و دینی مشاهده می كنند

بنا بر این و با توجه به این كه آزادی, یكی از مسائل به شدت مطرح و مورد نیاز جامعه ما و جوانان اندیشمند و آزادی خواه ایرانی است كه هم می خواهد هویت خویش را حفظ كند و هم خود را از قافله تمدن بشری و كاروان دموكراسی جهانی عقب مانده نبیند, نگاه «مذهب» و الگوی «انسان مذهبی» معاصر به مقولاتی چون دموكراسی , آزادی , پیشرفت, مدرنیته و سنت می باشد . جوان روشنفكر و اندیشمند ایرانی حق دارد _ و باید _ بداند كه نگاه یك انسان مذهبی عصر مدرنیته با شاخصه های امروزین روشنفكری و ترقی خواهی نسبت به این مقولات چیست؟  به بیانی دیگر نسل مدرن امروز, هر اندیشمند و روشنفكر مذهبی و از جمله شریعتی را در ارتباط با آزادی و دموكراسی و مقولاتی كه جزو شاخصه های عصر جدید به شمار می آیند,  ارزیابی می كند .

با این مقدمه, به پاسخ این پرسش می پردازم كه آزادی در نگاه و تفكر شریعتی چه جایگاهی دارد؟ آیا واقعا آنچنان كه برخی معتقدند «شریعتی با آزادی بر سر مهر نبود»؟ (قضاوت آقای عبدالكریم سروش) و او با آزادی میانه یی نداشت, و یا برعكس او یكی از پرشورترین ستایشگران آزادی بود؟

***

یك مطالعه عمیق و بی غرضانه در آثار شریعتی, ما را با چند واژه و مفهوم كلیدی و مورد علاقه وی آشنا می سازد . اساسا توجه به میزان به كار گیری كلمات و اصطلاحات خاص در آثار یك نویسنده و متفكر, می تواند درصد علاقه و یا بی علاقه گی وی به موضوع مورد بحث و تحقیق را روشن سازد . از این روش می توان برای نزدیكی و یا دوری یك اندیشمند به مفاهیم و مبانی مورد نیاز جامعه پی برد .  

با توجه به موردی كه در جمله پیشین ذكر شد, نگارنده با جرات هر چه تمام تر مدعی است كه  یكی از مهم ترین اصولی كه شریعتی سخت بدان پای بند و دل بسته بود, اصل «آزادی» و بعد آزادی خواهی و آزادی طلبی انسان است . وی نه تنها در بیشتر نوشته ها و آثار خود به این اصل به عنوان یكی از پیش زمینه های اصلی تكامل و پیشرفت انسان می نگرد , بلكه به دلیل اهمیت جایگاه آن در زندگی انسان , چندین نوشته مستقل را نیز به آن اختصاص می دهد .(١) به علاوه , وی «آزادی» را یكی از سه سرچشمه اصلی تكامل و ترقی انسان می داند و با قراردادن آن در كنار «عرفان»(آگاهی) و «برابری» , علاوه بر اینكه توجه بشر به این سه مقوله را یكی از رسالت های پیامبران الهی و توحیدی معرفی می كند, نبود هر كدام از این سه بعد را كمبود یكی از نیازهای اساسی و حیاتی جوامع بشری می داند . وی حتی در مبحثی كه در آن از معنای زندگی سخن می گوید , در تعریف زندگی , كه زندگی خود چیست , آزادی را پس از «نان» دومین نیاز ضروری آدمی بر می شمرد.(٢)

شریعتی به آزادی نگاهی دوگانه دارد ; دوگانه, و نه متناقض و یا متفاوت:

یكی «آزادی» به مثابه مقوله یی اجتماعی و سیاسی , و دیگری «آزادی» به مثابه مقوله یی فلسفی _ وجودی كه از نیازی درونی سرچشمه می گیرد . انسان آگاه و دردمند كه در تلاش و كوششی مستمر برای رهایی خود از قفس تن و رسیدن به «نیروانا» و جهان ناشناخته پیرامون خویش است , قرن ها می باشد كه با خود سازی , یا همان جهاد اكبر كه جهاد با نفس سركش انسانی است , به نبردی مداوم با آن من خودمحور فردگرای منافع طلب خویش, برخاسته است. این انسان كه اكنون از زندان طبیعت , تاریخ و جامعه ,  به یاری علم و دانش و آگاهی تا حدی رهایی یافته است , همچنان در مبارزه با زندان «خویشتن» به سر می برد . و می دانیم كه رهایی از هر زندانی به معنای رسیدن به آزادی است . این احساس متعالی درونی انسان همان كشش عرفانی _ درونی بشری می باشد كه این موجود دو پای را از دیگر موجودات زمینی متمایز می سازد .  دغدغه و اظطرابی درونی كه هر كسی در حد درك , توان و فهم خویش از محصور بودن در آن در رنج است . با چنین نگاهی است كه می توان گفت , آزادی در نگاه شریعتی , صرفا به منزله شعارهای سیاسی و روزمره تبلیغاتی كه بسیار طرح و تكرار می كنند نیست , بلكه یك حقیقت جدا نشدنی و ذاتی وجودی بشر است , كه انسان به میزانی كه كمبود آن را حس می كند و در جستجوی آن به تلاش بر می خیزد , معنی می یابد :

«پیدایش این احساس , احساس خفقان, احساس اسارت, درد كشیدن از اسارت, میل فرار و آرزوی نجات از اسارت و تلاش و جستجو برای یافتن گریزگاهی به سوی آزادی , عالی ترین و امید بخش ترین دست آوردی است كه تاریخ, در مسیر تكاملی خویش, به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شور انگیز تولد انسانی دیگر است و ...» (٣) با چنین نگاه عمیق , جدی و اندیشمندانه به آزادی است كه او وجود آزادی در یك جامعه را علامت متمدن بودن آن جامعه می داند :

«علامت اینكه جامعه و فردی از لحاظ فكری پیشرفته و باز است , این است كه قدرت تحمل عقیده مخالف را زیاد دارد.» (۴)

به علاوه , همانطور كه پیش از این نیز اشاره شد , « آزادی» در نگاه وی , یكی از پنج نیاز عمده و اساسی تشكیل دهنده «زندگی» انسان به شمار می رود . و این بدین معنی است كه نبود «آزادی» , یعنی ناقص بودن معنای زندگی. از نظر شریعتی اگر آزادی انسانی را از او سلب كنند , عزیزترین نیاز وجودی وی را از او گرفته اند :  

«آنكه آزادی را از من می گیرد, دیگر هیچ چیز ندارد, كه عزیزتر از آن به من ارمغان دهد.» (۵)

«آزادی» در اندیشه شریعتی به طور باور نكردنی و شور انگیزانه یی ستایش می شود . او درباره آزادی كلماتی را بر زبان جاری می سازد كه تنها و تنها از یك پارتیزان و ستایشگر پر شور آزادی بر می آید . كلماتی كه از عمق جان و ایمانش برمی خیزند :  

« اگر به تكامل نوع انسان اعتقاد داریم , كم ترین خدشه به آزادی فكری آدمی و كم ترین بی تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه ها و ابتكارها یك فاجعه است . » (۶)

و این خود به خوبی نشان دهنده این واقعیت می باشد كه سیستم و رژیم مورد قبول و ایده آل وی _ تحت هر نام و عنوانی _ بر پایه آزادی , تساهل و پلورالیسم سیاسی و فرهنگی استوار خواهد بود . سیستمی كه از جمله تعهداتش پای بندی به آزادی واقعی و راستین خواهد بود . و این آزادی ,  نه تنها برای «خودی» ها و یا منتقدین ملایم و یا حتی مخالفین سیاسی , بلكه برعكس , این آزادی به همان میزان معنی و مفهوم خواهد یافت كه برای «دشمن فكری» و سیاسی نیز باشد :

«آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهیم كه مخالف را و حتی دشمن فكری خویش را به خاطر تقدس آزادی , تحمل كنیم , و تنها به خاطر اینكه می توانیم , او را از آزادی تجلی اندیشه خویش و انتخاب خویش, با زور باز نداریم  و به نام مقدس ترین اصول, مقدس ترین اصل را, كه آزادی رشد انسان ازطریق تنوع اندیشه ها و تنوع انتخاب ها و آزادی خلق و آزادی تفكر و تحقیق و انتخاب است , با روش های پلیسی و فاشیستی پایمال نكنیم . زیرا هنگامی كه «دیكتاتوری» غالب است , احتمال اینكه عدالتی در جریان باشد, باوری فریبنده و خطرناك است و هنگامی كه «سرمایه داری» حاكم است , ایمان به دموكراسی و آزادی انسان یك ساده لوحی است. » (۷)

چنانكه دیده می شود , برداشت و تعبیر وی از آزادی, با تعبیر و برداشت های بسیاری از كسانی كه سال ها از آزادی چماقی ساخته بودند و سال ها بر سر مخالفین خود می كوبیدند و در واقعیت نیز خلاف آن عمل كردند , چه تفاوت های كمی و كیفی دارد . تفاوت هایی ماهوی كه در سطر سطر آثار و نیز عملكردهای شخصی و رفتاری وی ,  خود را نشان داده و می دهند . آزادی مخالف , و دشمن فكری! عشق او به این نوع از «آزادی» , اعجاب بر انگیز است :

« خدایا: این كلام مقدسی را كه به روسو(٨) الهام كرده ای, هرگز از یاد من مبر كه : من دشمن تو و عقاید تو هستم , اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا كنم!» (۹)

توجه به آزادی راستین انسانی است كه باعث می شود تا یكی از دلایل عشق وی به علی , به عنوان انسان نمونه , در این باشد كه وی نیز به آزادی انسان حرمت می نهاد و در قلمرو خویش زندان سیاسی و زندانی سیاسی نداشت :

« و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی اندیشه تا بدانجا , كه نماز می خواند و خوارج , كه دشمنان خونی وی بودند , نمازش را در هم می شكستند , سخن می گفت سخنش را قطع می كردند , و حتی او را استهزا می كردند و او در اوج قدرت بود و هرگز كوچك ترین فشاری بر كسی وارد نساخت ; او حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفریقا حكم می راند اما زندان سیاسی نداشت , حتی یك زندانی سیاسی و قتل سیاسی . و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژیم او توطئه كرده بودند , هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند , و می دانست كه به یك توطئه خطرناك می روند , اما اجازه داد , زیرا نمی خواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سیاست , آزادی انسان را پامال كند .» (١٠)

نگاه  شریعتی به آزادی , نه نگاهی مصنوعی, ذهنی و همراه با توهم, بلكه نگاه انسانی است كه آزادی را برای دیگری می خواهد . نگاهی , صریح , شفاف و بدون هیچگونه ابهام . و این نگاه یك روشنفكر مذهبی عصر مدرنیته و پسامدرنیسم است . هر كس جز این ببیند و جز این عمل كند , بدون شك در صف دوستان علی قرار ندارد . چرا كه دین او عین آزادی است ;

لا اكراه فی الدین!

قل یا ایهاالكافرون ... من نمی پرستم آنچه را كه شما می پرستید * و شما نیز نمی پرستید آنچه را كه من می پرستم * و نه من آنچه را كه شما پرستش كرده اید می پرستم * و نه شما می پرستید آنچه را كه من می پرستم * بنابر این دین شما برای خودتان و دین من برای خودم . (١١) 

و او پیرو چنین دینی است . دین او آزادی است و آزادی در نگاه او بی نیاز از تفسیر است . آزادی تا آستانه جنگ!

شیفتگی شریعتی به آزادی, در همین جا پایان نمی یابد . او برای آزادی شعر می سراید . آزادی را می پرستد و به آن عشق می ورزد . تا حدی كه گویی  وجود خویش را با آزادی در هم ادغام كرده است . به گونه یی كه اگر آزادی نباشد و او خود را آزاد نبیند , خویش را تهی و بی معنی خواهد یافت . و طبیعی است كه آزادی یی كه او از آن سخن می گوید , نمی تواند آزادی شخصی باشد .  تلقی وی از آزادی سیاسی و اجتماعی را در سطور بالا بازخوانی كردیم و دیدیم كه او از آزادی و آزادی خواهی چه برداشتی دارد . او به زیبایی هر چه تمام , دشمنان آزادی را نیز ترسیم می نماید. و با همان ظرافتی كه آزادی را می ستاید , پدیده های متضاد آن را نیز ترسیم و نفی می نماید :

«ای آزادی , تو را دوست دارم , به تو نیازمندم , به تو عشق می ورزم, بی تو زندگی دشوار است, بی تو من هم نیستم ; هستم , اما من نیستم ; یك موجودی خواهم بود توخالی , پوك , سرگردان , بی امید , سرد , تلخ , بیزار , بدبین , كینه دار , عقده دار , بیتاب , بی روح , بی دل , بی روشنی , بی شیرینی , بی انتظار , بیهوده , منی بی تو , یعنی هیچ! ...

ای آزادی , من از ستم بیزارم , از بند بیزارم , از زنجیر بیزارم, از زندان بیزارم, از حكومت بیزارم, از باید بیزارم, از هر چه و هر كه تو را در بند می كشد بیزارم . » (١٢)    

به راستی چه تعداد «آزادی» خواه آزادی پرست آزادی طلب , چنین ستایش های پر شوری از آزادی به عمل آورده اند؟ و چه كسی و با تكیه بر كدام كلام و گفتار و حتی رفتار وی , می تواند او را به بی مهری با آزادی متهم سازد؟

و كلام آخر اینكه ; او در سال های آخر عمر خویش, تزی را مطرح كردكه به نوعی می توان مدعی شد , فشرده تمامی آثار فكری _ اجتماعی وی در آن تجلی یافته است : عرفان , برابری و آزادی .

آزادی یكی از سه ضلع این مثلث اهورایی می باشد كه در مبارزه یی دائمی و بی امان با آن مثلث شوم حاكم بر تاریخ به سر می برد : مثلث ضد مردمی «استحمار, استثمار و استبداد» .

  

منابع و توضیحات:

١) از جمله ;« آزادی , خجسته آزادی»عرفان , برابری , آزادی , آزادی »,« انسان آزاد_ آزادی انسان» و ...

٢) در نگاه او زندگی عبارت است از « نان , آزادی , فرهنگ , ایمان و دوست داشتن»  م . آ . ١(با مخاطب های آشنا), ص ١۵٠

٣) م . آ . ٢۴(انسان) ,  ص ٢١۹  

۴) م . آ . ١۷(اسلام شناسی٢), ص ٣٠۶

۵)  م . آ . ٢۵(انسان بی خود) ص ٣۵۹

۶) م . آ . ٢(خودسازی انقلابی) , ص ١۴۹

۷) م . آ . ٢ (خودسازی انقلابی), صفحات ١۴٨ و ١۴۹

٨) به نظر می آید اشتباهی سهوی در استناد این جمله توسط دكتر رخ داده باشد .  چرا كه گفته می شود كه گوینده این جمله ولتر می باشد و نه روسو .

۹) م . آ . ٨ , ص ١٠١   

١٠) م . آ . ٢ (خودسازی انقلابی), ص ١۴۴ و ١۴۵

١١) قرآن , سوره كافرون , آیات ١ تا ۶

١٢) م . آ . ٢(خودسازی انقلابی),  ص ١١٨


منبع ؟؟