بد :
۱. شکر خدا امروز کوبیدیم تبریز تا به سفارش احسان ا.. خان خوش بتونیم با حمایت جناب سرخوش ، هزینه ای رو برای ساخت ماکت اولیه ی کار بگیریم .
احسان که هیچ !
با کمک علی رفتیم پیش سرخوش که کار ما رو راه بیندازه . احسان گرچه با ما گفته بود که باحاش حرف زدم ولی اصولا سرخوش از همه جا بی خبر بود.
آخری قصه این بود که سرخوش به بهانه ی اینکه شما بچه ی این محل نیستید ما رو رد کرد. (ما هم مثل بچه های خوب یه چشم بهش گفتیم و بی هیچ حرفی رفتیم بیرون! )
امروز رو الاف ایشون شدیم.
خوب :
۱. از واحد جدید فروزش کتاب خریدیم!
۲. امروز دومین روزی بود که بچه های روبوکاپ برای مسابقات کسوری آموزش می دیدن. (ما که نه ناهار خورده بودیم ، و نه کاری داشتیم ! ) رفتیم آموزشکده ی الزهرا .
قصد داشتیم از نوآموزان جناب ام خلیجی عکسی یادگار به همراه داشته باشیم که متاسفانه ( یا خوشبختانه!) با “اول ماز” استاد مواجه شدیم .
بر هر حال قرار رو بر این
داریم و می دانیم که “شب دراز است” و بالاخره روزی میرسه که ما هم به جناب
ام خلیجی می گیم : “اول ماز” که عکس مطلقا بی عکس !!
علم محاسبات نرم !
(2)
ریاضیات یا سواحل ویرجینیا ؟!
(1)
علم تراشه های کوچک(الکترونیک)
(3)
علم مخابرات
(3)
شخصیت های برجسته
(1)
فیزیک نوین
(1)
دانشگاه
(3)
شاید بتوانیم روزی یک مغز بسازیم!
(3)
برنامه نویسی
(4)
خوش بختی
(11)
بد بختی
(6)
پیش به سوی سال 2050 !
(5)
و این سیستم عامل مجانی !
(5)
عمومی
(6)
درد دل
(8)
General
(1)