<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>چکنویس</title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-02-23T16:56:51+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>اطلاعیه بازنشستگی ! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/61"/>
        <published>2010-01-05T07:37:03+01:00</published>
        <updated>2010-01-05T07:37:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/61</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>

اینجانب در این جایگاه خطیر (!) به علت مشکلات فراوان زندگی و مشغله ی زیاد از شغل شریف وبلاگ نویسی اعلام کناره گیری&amp;nbsp; می نمایم! امید است این تصمیم گیری در بهتر شدن اوضاع موثر باشد. در صورتی که قصد ارتباط داشتید به خانه ی رسمی مان سر بزنید: http://ele.aut.ac.ir/~khashabiبا آرزوی موفقیت! &amp;nbsp;



</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/61"><![CDATA[

اینجانب در این جایگاه خطیر (!) به علت مشکلات فراوان زندگی و مشغله ی زیاد از شغل شریف وبلاگ نویسی اعلام کناره گیری&nbsp; می نمایم! امید است این تصمیم گیری در بهتر شدن اوضاع موثر باشد. <br><br>در صورتی که قصد ارتباط داشتید به خانه ی رسمی مان سر بزنید: <br><br><div style="text-align: center; font-weight: bold;"><a href="http://ele.aut.ac.ir/%7Ekhashabi" target="_blank" title="http://ele.aut.ac.ir/~khashabi">http://ele.aut.ac.ir/~khashabi</a><br><br></div><br><br>با آرزوی موفقیت! <br><br><br>&nbsp;



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شریعتی و آزادی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/60"/>
        <published>2009-12-23T15:59:14+01:00</published>
        <updated>2009-12-23T15:59:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/60</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>&quot;به بهانه ی آرادی&quot;
&amp;nbsp;
«مبارزه
در برابر زور اسمش آزاد شدن انسان است : آزادی سیاسی ; یعنی قدرت حكومت و
قدرت حاكمیت آزادی مرا برای انتخاب فكریم, انتخاب زندگیم , ابتكارم و تجلی
وجودیم بند نكند, در بند نكشد, زندان نكند, محروم نكند و محكومم نداشته
باشد . مبارزه انسان در برابر حكومت زور و حاكمیت تیغ _ بعد فرعونی _&amp;nbsp;
اسمش لیبرالیسم, دموكراسی و آزادی است ; یعنی در برابر قدرت حاكمیت, قدرت
مردم را جانشین بكنیم یا برای تعدیلش به مردم تكیه بكنیم و یا مردم را به
صورت نیرویی دربیاوریم كه منشاء</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/60"><![CDATA[<p style="text-align: center;">"به بهانه ی آرادی"<br></p><p style="text-align: center;"><img src="http://img.majidonline.com/pic/240538/ugd%20avdujd00.jpg" alt="" border="0" width="330" height="230"></p>
<p dir="rtl" style="margin: 10px 10px 3px; text-align: center;" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font color="#800000" face="Tahoma" size="2">«مبارزه
در برابر زور اسمش آزاد شدن انسان است : آزادی سیاسی ; یعنی قدرت حكومت و
قدرت حاكمیت آزادی مرا برای انتخاب فكریم, انتخاب زندگیم , ابتكارم و تجلی
وجودیم بند نكند, در بند نكشد, زندان نكند, محروم نكند و محكومم نداشته
باشد . مبارزه انسان در برابر حكومت زور و حاكمیت تیغ _ بعد فرعونی _&nbsp;
اسمش لیبرالیسم, دموكراسی و آزادی است ; یعنی در برابر قدرت حاكمیت, قدرت
مردم را جانشین بكنیم یا برای تعدیلش به مردم تكیه بكنیم و یا مردم را به
صورت نیرویی دربیاوریم كه منشاء حكومت خودش باشد و خودش بتواند بر خودش
حكومت كند.» </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px;" align="justify"><span dir="rtl" lang="FA"><font color="#800000" face="Tahoma" size="2">(شریعتی, م.&nbsp; آ. ٢٨ , ص ۶١۵) </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><b><span lang="SV"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;</font></span></b></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">آزادی
یكی از متعالی ترین و والاترین ارزش هایی است كه انسان در طول تاریخ پر
فرازو نشیب خود , در آرزوی آن به جستجو پرداخته است. در طی قرن ها سرگذشت,
و تكامل بشریت, قتل عام ها , اعدام ها , شكنجه ها و ... در جهت رسیدن به
این اصل مقدس , تحمل شده است . در مواردی كه چندان كم هم نیستند بسیاری از
انسان های آگاه و هوشمند از همه هستی خویش گذشته اند تا دیگر هم نوعان به
آزادی دست یابند . از سوی دیگر نیروهای ضدبشری و ضد انسانی نیز برای
استقرار و استمرار حاكمیت های ننگین و پلید خود , نخستین چیزی را كه از
انسان سلب كرده و می كنند, آزادی بوده است .&nbsp; </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">آزادی
از جمله مقولاتی است كه طی سالیان دراز اندیشه و ذهن انسان را به خود
معطوف داشته است . ادیان و ایدئولوژی ها , اندیشمندان , فلاسفه , ایدئولوگ
ها , نویسندگان و ... در طرح و تبیین نظریات مبتنی بر فلسفه آزادی , و
مرزهای آن , بسیار سخن گفته و تئوری های گوناگونی ساخته و پرداخته اند .
علاوه بردیدگاه های ادیان مختلف در زمینه آزادی و محدودیت های آن , كه
توسط شارحان آنها , تفسیر و تبیین شده اند , فلسفه های نوین و ایدئولوژی
های ساخته ذهن انسان نیز, بخش مهمی از مبانی خویش را در تلاش برای شناخت و
فهم آزادی &nbsp;و چگونه گی ارتباط آن با سیستم های اجتماعی و سیاسی اختصاص
داده اند.</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
این همه درك و فهمی كه در طول تاریخ بشر, توسط فلاسفه و متفكرین عرضه شده
است , پای در زنجیر تقدیر و محدودیت های خاص زمانی خویش داشته است . امری
كه به نوبه خود باعث می شده است تا دركی كه از آزادی ارائه شود, دركی
متناسب با خواست ها, آرمان ها ونیازهای انسان آن روز باشد . &nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
توجه به این امر , بدیهی است كه تا پیش از رنسانس اروپا و آغاز بیداری و
روشنایی, كه با فرو ریختن دیوارهای قطور قرون وسطا و اندیشه ها و روش های
مبتنی بر مذهب خرافی و كاتولیكی, كه به روحانیت اعتبار و اختیار تام
بخشیده بود, توام بود,&nbsp; دركی كه از دو مقوله آزادی و دموكراسی ارائه می
شد, دركی مبتنی بر توانایی های فكری و شرایط عینی موجود در آن زمان بود .
این امر حتی تا پس از رنسانس و بحبوحه انقلاب كبیر فرانسه , باعث شده بود
تا دركی كه از آزادی و دموكراسی ارائه شود, دركی ناقص , خام و در حد فهم و
شعور اندیشمندان و مردم آن روزگار باشد.</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
توجه به این موضوع , باید یادآور شد كه كسانی نیز كه از دموكراسی یونان
سخن می گویند و بدین وسیله می خواهند تا زمینه و سابقه تاریخی اندیشه
دموكراسی (و آزادی) را به یونان برسانند , كمتر به توضیح این امر می
پردازند كه دموكراسی ابتدایی یونان, خود به نوعی ضد دموكراسی &nbsp;_ البته با
دركی كه امروز از آن ارائه می شود_بوده است . چه, در آن شكل از دموكراسی ,
بندگان(بردگان) , زنان و شهروندان غیر یونانی حق رای نداشتند و آن
«دموكراسی» تنها شامل بخش ناچیزی از شهروندان ثروتمند می شده است . </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">بر
این اساس , سخن گفتن از دموكراسی و آزادی و ریشه یابی آن در تاریخ به
عنوان فلسفه و متدی جدی و ساختار شكن, نه با واقعیات زندگی انسان ها و
شیوه اجتماعی و فرهنگی آنان همخوانی دارد و نه با درك و فهم افكار و
اندیشه های آنها و نه با نظریه تكامل&nbsp; كه برای مقایسه پیشرفت های امروز
بشری با صدها سال پیش نیازی به توجیه و تاویل ندارد! . بر این اساس, به
جرات می توان بر این امر تاكید نمود كه مقوله یی كه پس از انقلاب كبیر
فرانسه به نام آزادی تحت عنوان یكی از دست آوردهای آن انقلاب برجسته شد,
با برداشت و بینشی كه امروز از آزادی ارائه می شود , نیز بسیار متفاوت
بوده است. </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">به
علاوه لازم است به این موضوع نیز توجه شود كه هنگامی كه از آزادی سخن می
گوییم , منظور خود از آزادی و چگونه گی و چرایی آن را روشن نماییم . چرا
كه , آزادی نیز تجزیه شده و در جای _ گاه و مناسبات متفاوتی از آن سخن می
رود. برای نمونه هم از آزادی سیاسی سخن می رود و هم از آزادی مذهبی, هم از
آزادی جنسی سخن می رود و هم از آزادی فردی و آزادی تجارت, و نیز انواع و
اقسام دیگری از آزادی كه هم به دلیل جلوگیری از اطاله كلام از آنها در می
گذرم و هم اینكه اساسا شاید از جمله مقولات فراگیر و عمومی نباشند. </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
این همه , انسان امروز در جهانی می زید كه در آن با انكار مطلق گرایی و
تمایلات شدیدا نسبی گرایانه , آزادی را با نگاه دیگری می نگرد و برداشتی
كه از آزادی ارائه می دهد كاملا با آنچه پدران ومادران ما &nbsp;در صد و یا
دویست سال پیش می انگاشتند متفاوت است, و اساسا به جهان نیز از دریچه
دیگری می نگرد. طبیعی است كه آزادی در این میان ودر این «دگربینی» , یكی
از مفاهیم عمده, اساسی و كلیدی به شمار می رود. امری كه به نوبه خود باعث
می شود تا این انسان نزدیكی خود به جریانات فكری , سیاسی و فرهنگی را با
میزان دوری و نزدیكی و نیز نوع نگاه آنها به&nbsp; مقوله آزادی بسنجد و ارزیابی
كند . </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font color="#ff0000" face="Tahoma" size="2">و اما چرا شریعتی و آزادی؟</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">واقعیت
این است كه راه و اندیشه&nbsp; شریعتی هنوز هم كه هنوز است _ و علیرغم تمام
جنایاتی كه در ایران معاصر به نام «مذهب» و «دین» انجام گرفته است _ هم
برای بخش قابل توجهی از روشنفكران جامعه و هم&nbsp; برای جوانان ایرانی مطرح می
باشد . با همه این ناملایمات, هنوز هستند جوانانی كه, پاسخ بسیاری از پرسش
های خود را از شریعتی می طلبند . چرا كه در نگاه او تصویر دیگری از ایمان
مذهبی و دینی مشاهده می كنند </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">بنا
بر این و با توجه به این كه آزادی, یكی از مسائل به شدت مطرح و مورد نیاز
جامعه ما و جوانان اندیشمند و آزادی خواه ایرانی است كه هم می خواهد هویت
خویش را حفظ كند و هم خود را از قافله تمدن بشری و كاروان دموكراسی جهانی
عقب مانده نبیند, نگاه «مذهب» و الگوی «انسان مذهبی» معاصر به مقولاتی چون
دموكراسی , آزادی , پیشرفت, مدرنیته و سنت می باشد . جوان روشنفكر و
اندیشمند ایرانی حق دارد _ و باید _ بداند كه نگاه یك انسان مذهبی عصر
مدرنیته با شاخصه های امروزین روشنفكری و ترقی خواهی نسبت به این مقولات
چیست؟ &nbsp;به بیانی دیگر نسل مدرن امروز, هر اندیشمند و روشنفكر مذهبی و از
جمله شریعتی را در ارتباط با آزادی و دموكراسی و مقولاتی كه جزو شاخصه های
عصر جدید به شمار می آیند, &nbsp;ارزیابی می كند . </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
این مقدمه, به پاسخ این پرسش می پردازم كه آزادی در نگاه و تفكر شریعتی چه
جایگاهی دارد؟ آیا واقعا آنچنان كه برخی معتقدند «شریعتی با آزادی بر سر
مهر نبود»؟</font></span><span dir="rtl"><font face="Tahoma" size="2"> </font></span><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">(قضاوت آقای عبدالكریم سروش) و او با آزادی میانه یی نداشت, و یا برعكس او یكی از پرشورترین ستایشگران آزادی بود؟</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="center"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">***</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">یك
مطالعه عمیق و بی غرضانه در آثار شریعتی, ما را با چند واژه و مفهوم كلیدی
و مورد علاقه وی آشنا می سازد . اساسا توجه به میزان به كار گیری كلمات و
اصطلاحات خاص در آثار یك نویسنده و متفكر, می تواند درصد علاقه و یا بی
علاقه گی وی به موضوع مورد بحث و تحقیق را روشن سازد . از این روش می توان
برای نزدیكی و یا دوری یك اندیشمند به مفاهیم و مبانی مورد نیاز جامعه پی
برد . &nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">با
توجه به موردی كه در جمله پیشین ذكر شد, نگارنده با جرات هر چه تمام تر
مدعی است كه&nbsp; یكی از مهم ترین اصولی كه شریعتی سخت بدان پای بند و دل بسته
بود, اصل «آزادی» و بعد آزادی خواهی و آزادی طلبی انسان است . وی نه تنها
در بیشتر نوشته ها و آثار خود به این اصل به عنوان یكی از پیش زمینه های
اصلی تكامل و پیشرفت انسان می نگرد , بلكه به دلیل اهمیت جایگاه آن در
زندگی انسان , چندین نوشته مستقل را نیز به آن اختصاص می دهد .(١) به
علاوه , وی «آزادی» را یكی از سه سرچشمه اصلی تكامل و ترقی انسان می داند
و با قراردادن آن در كنار «عرفان»(آگاهی) و «برابری» , علاوه بر اینكه
توجه بشر به این سه مقوله را یكی از رسالت های پیامبران الهی و توحیدی
معرفی می كند, نبود هر كدام از این سه بعد را كمبود یكی از نیازهای اساسی
و حیاتی جوامع بشری می داند . وی حتی در مبحثی كه در آن از معنای زندگی
سخن می گوید , در تعریف زندگی , كه زندگی خود چیست , آزادی را پس از «نان»
دومین نیاز ضروری آدمی بر می شمرد.(٢) </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">شریعتی به آزادی نگاهی دوگانه دارد ; دوگانه, و نه متناقض و یا متفاوت: </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">یكی
«آزادی» به مثابه مقوله یی اجتماعی و سیاسی , و دیگری «آزادی» به مثابه
مقوله یی فلسفی _ وجودی كه از نیازی درونی سرچشمه می گیرد . انسان آگاه و
دردمند كه در تلاش و كوششی مستمر برای رهایی خود از قفس تن و رسیدن به
«نیروانا» و جهان ناشناخته پیرامون خویش است , قرن ها می باشد كه با خود
سازی , یا همان جهاد اكبر كه جهاد با نفس سركش انسانی است , به نبردی
مداوم با آن من خودمحور فردگرای منافع طلب خویش, برخاسته است. این انسان
كه اكنون از زندان طبیعت , تاریخ و جامعه ,&nbsp; به یاری علم و دانش و آگاهی
تا حدی رهایی یافته است , همچنان در مبارزه با زندان «خویشتن» به سر می
برد . و می دانیم كه رهایی از هر زندانی به معنای رسیدن به آزادی است .
این احساس متعالی درونی انسان همان كشش عرفانی _ درونی بشری می باشد كه
این موجود دو پای را از دیگر موجودات زمینی متمایز می سازد .&nbsp; دغدغه و
اظطرابی درونی كه هر كسی در حد درك , توان و فهم خویش از محصور بودن در آن
در رنج است . با چنین نگاهی است كه می توان گفت , آزادی در نگاه شریعتی ,
صرفا به منزله شعارهای سیاسی و روزمره تبلیغاتی كه بسیار طرح و تكرار می
كنند نیست , بلكه یك حقیقت جدا نشدنی و ذاتی وجودی بشر است , كه انسان به
میزانی كه كمبود آن را حس می كند و در جستجوی آن به تلاش بر می خیزد ,
معنی می یابد :</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«پیدایش
این احساس , احساس خفقان, احساس اسارت, درد كشیدن از اسارت, میل فرار و
آرزوی نجات از اسارت و تلاش و جستجو برای یافتن گریزگاهی به سوی آزادی ,
عالی ترین و امید بخش ترین دست آوردی است كه تاریخ, در مسیر تكاملی خویش,
به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شور انگیز تولد انسانی دیگر است و
...» (٣) </font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">با چنین نگاه عمیق , جدی و اندیشمندانه به آزادی است كه او وجود آزادی در یك جامعه را علامت متمدن بودن آن جامعه می داند :</font><b><font size="2"> </font></b></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«علامت اینكه جامعه و فردی از لحاظ فكری پیشرفته و باز است , این است كه قدرت تحمل عقیده مخالف را زیاد دارد.»</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (۴) </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">به
علاوه , همانطور كه پیش از این نیز اشاره شد , « آزادی» در نگاه وی , یكی
از پنج نیاز عمده و اساسی تشكیل دهنده «زندگی» انسان به شمار می رود . و
این بدین معنی است كه نبود «آزادی» , یعنی ناقص بودن معنای زندگی. از نظر
شریعتی اگر آزادی انسانی را از او سلب كنند , عزیزترین نیاز وجودی وی را
از او گرفته اند : &nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«آنكه آزادی را از من می گیرد, دیگر هیچ چیز ندارد, كه عزیزتر از آن به من ارمغان دهد.»</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (۵) </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">«آزادی»
در اندیشه شریعتی به طور باور نكردنی و شور انگیزانه یی ستایش می شود . او
درباره آزادی كلماتی را بر زبان جاری می سازد كه تنها و تنها از یك
پارتیزان و ستایشگر پر شور آزادی بر می آید . كلماتی كه از عمق جان و
ایمانش برمی خیزند :&nbsp;&nbsp; </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«
اگر به تكامل نوع انسان اعتقاد داریم , كم ترین خدشه به آزادی فكری آدمی و
كم ترین بی تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه ها و ابتكارها یك فاجعه است</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> . » (۶) </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">و
این خود به خوبی نشان دهنده این واقعیت می باشد كه سیستم و رژیم مورد قبول
و ایده آل وی _ تحت هر نام و عنوانی _ بر پایه آزادی , تساهل و پلورالیسم
سیاسی و فرهنگی استوار خواهد بود . سیستمی كه از جمله تعهداتش پای بندی به
آزادی واقعی و راستین خواهد بود . و این آزادی , &nbsp;نه تنها برای «خودی» ها
و یا منتقدین ملایم و یا حتی مخالفین سیاسی , بلكه برعكس , این آزادی به
همان میزان معنی و مفهوم خواهد یافت كه برای «دشمن فكری» و سیاسی نیز باشد
: </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«آزادی
انسانی را تا آنجا حرمت نهیم كه مخالف را و حتی دشمن فكری خویش را به خاطر
تقدس آزادی , تحمل كنیم , و تنها به خاطر اینكه می توانیم , او را از
آزادی تجلی اندیشه خویش و انتخاب خویش, با زور باز نداریم&nbsp; و به نام مقدس
ترین اصول, مقدس ترین اصل را, كه آزادی رشد انسان ازطریق تنوع اندیشه ها و
تنوع انتخاب ها و آزادی خلق و آزادی تفكر و تحقیق و انتخاب است , با روش
های پلیسی و فاشیستی پایمال نكنیم . زیرا هنگامی كه «دیكتاتوری» غالب است
, احتمال اینكه عدالتی در جریان باشد, باوری فریبنده و خطرناك است و
هنگامی كه «سرمایه داری» حاكم است , ایمان به دموكراسی و آزادی انسان یك
ساده لوحی است. »</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (۷)</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">چنانكه
دیده می شود , برداشت و تعبیر وی از آزادی, با تعبیر و برداشت های بسیاری
از كسانی كه سال ها از آزادی چماقی ساخته بودند و سال ها بر سر مخالفین
خود می كوبیدند و در واقعیت نیز خلاف آن عمل كردند , چه تفاوت های كمی و
كیفی دارد . تفاوت هایی ماهوی كه در سطر سطر آثار و نیز عملكردهای شخصی و
رفتاری وی ,&nbsp; خود را نشان داده و می دهند . <b>آزادی مخالف , و دشمن فكری! </b>عشق او به این نوع از «آزادی» , اعجاب بر انگیز است : </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">« خدایا: این كلام مقدسی را كه به روسو</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">(٨)<b> الهام كرده ای, هرگز از یاد من مبر كه : من دشمن تو و عقاید تو هستم , اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا كنم!»</b> (۹)</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">توجه
به آزادی راستین انسانی است كه باعث می شود تا یكی از دلایل عشق وی به علی
, به عنوان انسان نمونه , در این باشد كه وی نیز به آزادی انسان حرمت می
نهاد و در قلمرو خویش زندان سیاسی و زندانی سیاسی نداشت :</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">«
و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی اندیشه تا بدانجا , كه نماز می خواند و
خوارج , كه دشمنان خونی وی بودند , نمازش را در هم می شكستند , سخن می گفت
سخنش را قطع می كردند , و حتی او را استهزا می كردند و او در اوج قدرت بود
و هرگز كوچك ترین فشاری بر كسی وارد نساخت ; او حاكمی بود كه بر پهنه های
بزرگی در آفریقا حكم می راند اما زندان سیاسی نداشت , حتی یك زندانی سیاسی
و قتل سیاسی . و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیت های با نفوذ و خطرناكی كه
در رژیم او توطئه كرده بودند , هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش
اجازه خواستند , و می دانست كه به یك توطئه خطرناك می روند , اما اجازه
داد , زیرا نمی خواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد
كه به خاطر سیاست , آزادی انسان را پامال كند .»</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (١٠)</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">نگاه
&nbsp;شریعتی به آزادی , نه نگاهی مصنوعی, ذهنی و همراه با توهم, بلكه نگاه
انسانی است كه آزادی را برای دیگری می خواهد . نگاهی , صریح , شفاف و بدون
هیچگونه ابهام . و این نگاه یك روشنفكر مذهبی عصر مدرنیته و پسامدرنیسم
است . هر كس جز این ببیند و جز این عمل كند , بدون شك در صف دوستان علی
قرار ندارد . چرا كه دین او عین آزادی است ; </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">لا اكراه فی الدین!</font></span></b></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">قل
یا ایهاالكافرون ... من نمی پرستم آنچه را كه شما می پرستید * و شما نیز
نمی پرستید آنچه را كه من می پرستم * و نه من آنچه را كه شما پرستش كرده
اید می پرستم * و نه شما می پرستید آنچه را كه من می پرستم * بنابر این
دین شما برای خودتان و دین من برای خودم .</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (١١)&nbsp; </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">و او پیرو چنین دینی است . دین او آزادی است و آزادی در نگاه او بی نیاز از تفسیر است . <b>آزادی تا آستانه جنگ!</b> </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">شیفتگی
شریعتی به آزادی, در همین جا پایان نمی یابد . او برای آزادی شعر می سراید
. آزادی را می پرستد و به آن عشق می ورزد . تا حدی كه گویی&nbsp; وجود خویش را
با آزادی در هم ادغام كرده است . به گونه یی كه اگر آزادی نباشد و او خود
را آزاد نبیند , خویش را تهی و بی معنی خواهد یافت . و طبیعی است كه آزادی
یی كه او از آن سخن می گوید , نمی تواند آزادی شخصی باشد . &nbsp;تلقی وی از
آزادی سیاسی و اجتماعی را در سطور بالا بازخوانی كردیم و دیدیم كه او از
آزادی و آزادی خواهی چه برداشتی دارد . او به زیبایی هر چه تمام , دشمنان
آزادی را نیز ترسیم می نماید. و با همان ظرافتی كه آزادی را می ستاید ,
پدیده های متضاد آن را نیز ترسیم و نفی می نماید :</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">«ای
آزادی , تو را دوست دارم , به تو نیازمندم , به تو عشق می ورزم, بی تو
زندگی دشوار است, بی تو من هم نیستم ; هستم , اما من نیستم ; یك موجودی
خواهم بود توخالی , پوك , سرگردان , بی امید , سرد , تلخ , بیزار , بدبین
, كینه دار , عقده دار , بیتاب , بی روح , بی دل , بی روشنی , بی شیرینی ,
بی انتظار , بیهوده , منی بی تو , یعنی هیچ! ...</font></span></b></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">ای
آزادی , من از ستم بیزارم , از بند بیزارم , از زنجیر بیزارم, از زندان
بیزارم, از حكومت بیزارم, از باید بیزارم, از هر چه و هر كه تو را در بند
می كشد بیزارم . »</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"> (١٢) &nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">به
راستی چه تعداد «آزادی» خواه آزادی پرست آزادی طلب , چنین ستایش های پر
شوری از آزادی به عمل آورده اند؟ و چه كسی و با تكیه بر كدام كلام و گفتار
و حتی رفتار وی , می تواند او را به بی مهری با آزادی متهم سازد؟</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">و
كلام آخر اینكه ; او در سال های آخر عمر خویش, تزی را مطرح كردكه به نوعی
می توان مدعی شد , فشرده تمامی آثار فكری _ اجتماعی وی در آن تجلی یافته
است : عرفان , برابری و آزادی .</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">آزادی</font></span></b><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">
یكی از سه ضلع این مثلث اهورایی می باشد كه در مبارزه یی دائمی و بی امان
با آن مثلث شوم حاكم بر تاریخ به سر می برد : مثلث ضد مردمی «استحمار,
استثمار و استبداد» . </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;&nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font color="#ff0000" face="Tahoma" size="2">منابع و توضیحات:</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">١) از جمله ;« <b><i>آزادی , خجسته آزادی</i></b><i>»</i> ,« <b><i>عرفان , برابری , آزادی</i></b> , <b><i>آزادی</i></b> »,« <b><i>انسان آزاد_ آزادی انسان</i></b><i>»</i> و ... </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">٢) در نگاه او زندگی عبارت است از « نان , آزادی , فرهنگ , ایمان و دوست داشتن»&nbsp; م . آ . ١(با مخاطب های آشنا), ص ١۵٠</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">٣) م . آ . ٢۴(انسان) ,&nbsp; ص ٢١۹ &nbsp;</font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><span lang="SV"><font size="2">۴</font></span><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">) م . آ . ١۷(اسلام شناسی٢), ص ٣٠۶</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><span lang="SV"><font size="2">۵</font></span><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">)&nbsp; م . آ . ٢۵(انسان بی خود) ص ٣۵۹</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><span lang="SV"><font size="2">۶</font></span><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">) م . آ . ٢(خودسازی انقلابی) , ص ١۴۹ </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><span lang="SV"><font size="2">۷</font></span><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2">) م . آ . ٢ (خودسازی انقلابی), صفحات ١۴٨ و ١۴۹</font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">٨)
به نظر می آید اشتباهی سهوی در استناد این جمله توسط دكتر رخ داده باشد .
&nbsp;چرا كه گفته می شود كه گوینده این جمله ولتر می باشد و نه روسو . </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><font face="Tahoma"><span dir="rtl" lang="FA"><font size="2"><span lang="SV"><font size="2">۹</font></span>) م . آ . ٨ , ص ١٠١&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font></span></font></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">١٠) م . آ . ٢ (خودسازی انقلابی), ص ١۴۴ و ١۴۵ </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">١١) قرآن , سوره كافرون , آیات ١ تا ۶ </font></span></p>
<p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">١٢) م . آ . ٢(خودسازی انقلابی),&nbsp; ص ١١٨</font></span></p><p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><br><span dir="rtl" lang="FA"></span></p><p dir="rtl" style="margin: 0px 10px; text-align: justify;" align="right"><span dir="rtl" lang="FA"><font face="Tahoma" size="2">منبع ؟؟<br></font></span></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اهلی کردن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/59"/>
        <published>2009-10-11T09:54:53+01:00</published>
        <updated>2009-10-11T09:54:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/59</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>روباه گفت :سلام .شارده كوچولو مؤدبانه جواب داد :سلام… شازده كوچولو به او پیشنهاد كرد :بیا با من بازی كن . من خیلی تنها هستم. روباه گفت :من نمی توانم با تو بازی كنم . چون اهلی نشده ام.شازده كو جولو آهی كشید و گفت : ببخشید .“اهلی كردن ” یعنی چه ؟.. روباه گفت :اهلی کردن چیزی است كه آدمها آن را فراموش کرده اند. یعنی ایجاد علاقه کردن … مثلآ تو برای من هنوز پسر بچه ای هستی مثل صد هزار پسر بچه دیگر . نه من نیازی به تو دارم نه تو نیازی به من داری.من هم برای تو روباهی هستم ،مثل صد هزار روباه دیگر . ولی ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/59"><![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="color: rgb(102, 102, 102); font-size: 14px; "><p><font color="#336699"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">روباه گفت :سلام .شارده كوچولو مؤدبانه جواب داد :سلام… شازده كوچولو به او پیشنهاد كرد :بیا با من بازی كن . من خیلی تنها هستم. روباه گفت :من نمی توانم با تو بازی كنم . چون اهلی نشده ام.شازده كو جولو آهی كشید و گفت : ببخشید .“اهلی كردن ” یعنی چه ؟.. روباه گفت :</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">اهلی کردن چیزی است كه آدمها آن را فراموش کرده اند. یعنی ایجاد علاقه کردن</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> … مثلآ تو برای من هنوز پسر بچه ای هستی مثل صد هزار پسر بچه دیگر . نه من نیازی به تو دارم نه تو نیازی به من داری.من هم برای تو روباهی هستم ،مثل صد هزار روباه دیگر . ولی اگر تو مرا اهلی كنی ، هر دو به هم نیازمند خواهیم بود. تو برای من یگانه می شوی و من برای تو در همه عالم یگانه خواهم شد . شازده كوجولو گفت : كم كم دارم می فهمم. یك گل هست كه گمانم مرا اهلی كرده باشد … روباه دنبال سخن پیشین خود را گرفت : زندگی من بكنواخت است . من مرغها را شكار می كنم و آدمها مرا شكار می كنند . همه مرغها شبیه همند و همه آدمها شبیه همند .روزها کسل کننده هستند. ولی اگر تو مرا اهلی كنی ، زندگیم متحول خواهد شد ، صدای پای تو با صدای همه پاهای دیگر فرق خوهد داشت. با شنیدن صدای پاهی دیگر به سوراخ خود فرار می کنم و صدای پای تو مرا از لانه بیرون خواهد کشید، . علاوه بر این ، نگاه كن. آنجا آن گندمزارها را می بینی ؟من نان نمیخورم . و گندم از نظر من به هیچ دردی نمی خورد. پس گندمزارها مرا به یاد چیزی نمی اندازند واین البته غم انگیز است ولی موهای تو طلایی است. پس وقتی مرا اهلی كنی گندم كه طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می كند آن موقع من صدای پیچیدن باد در گندمزارها را دوست خواهم داشت بیا و مرا اهلی كن . شازده كوچولو گفت :دلم می خواهد ولی خیلی وقت ندارم . باید دوستانی پیدا كنم و بسیار چیزها هست كه باید بشناسم . روباه گفت :</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> هیچ چیز را تا اهلی نکرده ای نمی توانی</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> </span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">بشناسی . آدمها دیگر وقت شناختن چیزها را ندارند . همه چیزها را حاضر و آماده ازمغازه ها می</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> </span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">خرند ولی چون مغازه ای نیست كه دوست بفروشد همه مانده اند بی دوست</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">. <span class="Apple-style-span" style="font-style: italic;">تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی كن ! </span>شازده كوچولو گفت :چه كار باید بكنم ؟روباه جواب داد : باید خیلی حوصله كنی . اول كمی دور از من اینجور روی علفها می نشینی . من از زیر چشم به تو نگاه می كنم و تو حرفی نخواهی زد. </span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">تمام سوءتفاهم ها ناشی از زبانست</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> .<br>اما تو هر روز كمی نزدیكتر می نشینی . ..</span></font></p><p><font color="#336699"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">...شازده كوچولو روباه را اهلی كرد و چون ساعت جدایی نزدیك شد ، روباه گفت : آه ، من گریه خواهم كرد . شازده كوچولو گفت : تقصیر خودت است . من بد تو را نمی خواستم ، ولی خودت خواستی كه اهلیت كنم . روباه گفت : درست است . شازده كوچولو گفت : ولی تو گریه خواهی كرد . روباه گفت:درست است . شازده كوچولو گفت :پس چیزی برای تو نمی ماند . روباه گفت :چرا می ماند . رنگ گندمزار ها . سپس گفت :برو دوباره گلها را ببین . این بار خواهی فهمید كه گل خودت در جهان یكتاست . بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه كنم … شازده كوچولو پیش روباه برگشت و گفت :خداحافظ . روباه گفت :خداحافظ .راز من این است وبسیار ساده است :</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">بدان که هرچیزی را به چشم دل بهتر می توان دید تا به چشم سر</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">.</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> آنچه اصل است از چشم سر پنهان است</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"><span class="Apple-style-span" style="font-weight: bold;"> … همان مقدار وقتی كه برای گلت صرف كرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است </span>…</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">آدمها این حقیقت را فراموش كرده اند</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> . اما تو نباید فراموش كنی .</span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">تو مسؤل آنی می شوی كه اهلیش كرده ای</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> .<span class="Apple-style-span" style="font-weight: bold;"> تو مسؤل گلت هستی </span>.شازده كوچولو تكرار كرد تا در خاطرش بماند : <span class="Apple-style-span" style="text-decoration: underline;">من مسئول گلم هستم </span></span></font></p></span>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>But let it start by saying ….</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/58"/>
        <published>2009-10-08T18:15:13+01:00</published>
        <updated>2009-10-08T18:15:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/58</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>این اولین آهنگ انگلییسه  که در عمرم شنیدم....  ، چون پدرم سال های پیش از خارج از کشور، کاستش
رو آورده بود. 

این آهنگ زیبا ترین که تا بحال به عمرم شنیدم،
...چرا که خواننده خالصانه عشقش رو بیان می کنه. 

این آهنگ آهنگی برای تمام دوره هاست، .... چرا
که زبان و مخاطبش، درون انسان هستش 

و در نهایت دوستش دارم چون به نحوی با خواننده
احساس هم دردی می کنم. (...)

I've
been alone with you inside my mind
And in my dreams I've kissed your lips a thousand times
I sometimes see you pass outsid</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/58"><![CDATA[<div style="direction:ltr;text-align:left"><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="FA" style=""><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">این اولین آهنگ انگلییسه </span><span style="mso-spacerun:yes"><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"> </span></span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">که در عمرم شنیدم.... </span><span style="mso-spacerun:yes"><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"> </span></span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">، چون پدرم سال های پیش از خارج از کشور، کاستش
رو آورده بود. </span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><o:p></o:p></span></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="FA" style=""><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">این آهنگ زیبا ترین که تا بحال به عمرم شنیدم،
...چرا که خواننده خالصانه عشقش رو بیان می کنه. </span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><o:p></o:p></span></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="FA" style=""><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">این آهنگ آهنگی برای تمام دوره هاست، .... چرا
که زبان و مخاطبش، درون انسان هستش </span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><o:p></o:p></span></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="FA" style=""><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">و در نهایت دوستش دارم چون به نحوی با خواننده
احساس هم دردی می کنم. (...)</span><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><o:p></o:p></span></span></p>

<p><span style="color: black; "><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">I've
been alone with you inside my mind<br>
And in my dreams I've kissed your lips a thousand times<br>
I sometimes see you pass outside my door<br>
Hello, is it me you're looking for?<br><br>
I can see it in your eyes<br>
I can see it in your smile<br>
You're all I've ever wanted, (and) my arms are open wide<br>
'Cause you know just what to say<br>
And you know just what to do<br>
And I want to tell you so much, I love you ...<br><br>
I long to see the sunlight in your hair<br>
And tell you time and time again how much I care<br>
Sometimes I feel my heart will overflow<br>
Hello, I've just got to let you know<br><br>
'Cause I wonder where you are<br>
And I wonder what you do<br>
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you?<br>
Tell me how to win your heart<br>
For I haven't got a clue<br>
But let me start by saying, I love you ...<br><br>
Hello, is it me you're looking for?<br>
'Cause I wonder where you are<br>
And I wonder what you do<br>
Are you somewhere feeling lonely or is someone loving you?<br><br>
Tell me how to win your heart<br>
For I haven't got a clue<br>
But let me start by saying ... I love you...</span></span>




<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><o:p></o:p></span></span></p><p style="text-align: center;"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 13px;"><img src="http://en.academic.ru/pictures/enwiki/76/LionelRichieHello7InchSingleCover.jpg"><br></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><span lang="FA" style=""></span></span><a href="http://www.emp3world.com/mp3/97427/Lionel%20Richie/Hello"><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">اصل آهنگ را گوش
دهید !</span></a> <o:p></o:p></p>


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یکسال دیگر بزرگتر شدیم! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/57"/>
        <published>2009-09-14T16:37:55+01:00</published>
        <updated>2009-09-14T16:37:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/57</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>


امروز یکسال بزرگتر شدم....&amp;nbsp;تیک... تاک! تیک... تاک! لحظه، آه، می رود.ناگزیر، سر به زیر، پا به راه می رود!عمر من، بمان، بمان، مهلتی... خدای را-.بی وداع، بی کلام، بی نگاه می رودقطره قطره، چشمه وار، لحظه لحظه می چکد؛.ماه و سال می شود، سال و ماه می رودبا پگاه زرنشان، آفتاب می دمد؛.با پسین خونفشان، سوی چاه می رود،تا حریرخواب را بر خیال می کشم.یک سپید می رسد، یک سیاه می رود،پرده وار عمر من، زین سپید و زان سیاه.راه راه می شود، راه راه می رود-این که می رود منم، نیست بازگشتنم&amp;nbsp;.وای من! به ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/57"><![CDATA[


<span class="Apple-style-span" style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16px;"><div style="margin: 2px; padding: 5px; background-color: rgb(255, 255, 255); direction: rtl; font-family: tahoma; font-size: 11px;"><div>امروز یکسال بزرگتر شدم....&nbsp;<div><br><div><span class="Apple-style-span" style="color: rgb(128, 0, 0); line-height: 34px;"><span class="Apple-style-span" style="direction: rtl; font-size: 10px;">تیک... تاک! تیک... تاک! لحظه، آه، می رود<br>.ناگزیر، سر به زیر، پا به راه می رود<br>!عمر من، بمان، بمان، مهلتی... خدای را-<br>.بی وداع، بی کلام، بی نگاه می رود<br>قطره قطره، چشمه وار، لحظه لحظه می چکد؛<br>.ماه و سال می شود، سال و ماه می رود<br>با پگاه زرنشان، آفتاب می دمد؛<br>.با پسین خونفشان، سوی چاه می رود<br>،تا حریرخواب را بر خیال می کشم<br>.یک سپید می رسد، یک سیاه می رود<br>،پرده وار عمر من، زین سپید و زان سیاه<br>.راه راه می شود، راه راه می رود<br>-این که می رود منم، نیست بازگشتنم&nbsp;<br>.وای من! به او بگو نابگاه می رود<br>&nbsp;<br>،کوبه های نبض من از شمار خسته شد<br>...لحظه لحظه، عمر من، آه، آه، می رود</span></span><span class="Apple-style-span" style="font-size: 10px;"><br></span></div><div style="direction: rtl;"><span class="Apple-style-span" style="color: rgb(128, 0, 0); font-size: 10px; font-weight: bold; line-height: 34px;"><br></span></div><div style="direction: rtl;"><span class="Apple-style-span" style="color: rgb(128, 0, 0); font-weight: bold; line-height: 34px;"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 10px;">&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="color: rgb(0, 153, 0);">&nbsp; &nbsp;این نیز بگذرد ! &nbsp;تولدم مبارک! <br></span></span></span></div></div></div></div></span>







]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یکسال گذشت ! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/56"/>
        <published>2009-09-09T20:55:59+01:00</published>
        <updated>2009-09-09T20:55:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/56</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>



نمی دونم انتخاب رشته ی سال پیش چه فلسفه ای داشت... بر هر
حال الان که دارم به رتبه های کنکور امسال نگاه می کنم، ظاهرا زیاد به بچه های غیر
بومی ظلم نشده ... از این لحاط لا اقل خوشحالم. اما چه کنم هنوز هم از خودم می
پرسم &quot;چرا&quot;؟&amp;nbsp; 

انتخاب رشته ی کنکور سراسری پدیده ای آشوبناک (Chaotic)هستش. بدین معنی که تغییرات کوچکی در
نحوه ی انتخاب، می تونه تغییرات بسیار بزرگی در نتایج ایجاد کنه. &amp;nbsp;نمی
دونم باید به رییس جمهور به خاطر این کارش چی بگم، ولی با اون امضای کوچکی که زیر
نامه ی بوم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/56"><![CDATA[<meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"><meta name="ProgId" content="Word.Document"><meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"><meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"><link rel="File-List" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"><link rel="themeData" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"><link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:WordDocument>
  <w:View>Normal</w:View>
  <w:Zoom>0</w:Zoom>
  <w:TrackMoves/>
  <w:TrackFormatting/>
  <w:PunctuationKerning/>
  <w:ValidateAgainstSchemas/>
  <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid>
  <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent>
  <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText>
  <w:DoNotPromoteQF/>
  <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther>
  <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian>
  <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript>
  <w:Compatibility>
   <w:BreakWrappedTables/>
   <w:SnapToGridInCell/>
   <w:WrapTextWithPunct/>
   <w:UseAsianBreakRules/>
   <w:DontGrowAutofit/>
   <w:SplitPgBreakAndParaMark/>
   <w:DontVertAlignCellWithSp/>
   <w:DontBreakConstrainedForcedTables/>
   <w:DontVertAlignInTxbx/>
   <w:Word11KerningPairs/>
   <w:CachedColBalance/>
   <w:UseFELayout/>
  </w:Compatibility>
  <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel>
  <m:mathPr>
   <m:mathFont m:val="Cambria Math"/>
   <m:brkBin m:val="before"/>
   <m:brkBinSub m:val="--"/>
   <m:smallFrac m:val="off"/>
   <m:dispDef/>
   <m:lMargin m:val="0"/>
   <m:rMargin m:val="0"/>
   <m:defJc m:val="centerGroup"/>
   <m:wrapIndent m:val="1440"/>
   <m:intLim m:val="subSup"/>
   <m:naryLim m:val="undOvr"/>
  </m:mathPr></w:WordDocument>
</xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"
  DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"
  LatentStyleCount="267">
  <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/>
 </w:LatentStyles>
</xml><![endif]--><style>
<!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:"Cambria Math";
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-520082689 -1073717157 41 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
-->
</style><!--[if gte mso 10]>
<style>
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin-top:0in;
	mso-para-margin-right:0in;
	mso-para-margin-bottom:10.0pt;
	mso-para-margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
</style>
<![endif]-->

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">نمی دونم انتخاب رشته ی سال پیش چه فلسفه ای داشت... بر هر
حال الان که دارم به رتبه های کنکور امسال نگاه می کنم، ظاهرا زیاد به بچه های غیر
بومی ظلم نشده ... از این لحاط لا اقل خوشحالم. اما چه کنم هنوز هم از خودم می
پرسم "چرا"؟<span style="">&nbsp; </span><o:p></o:p></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">انتخاب رشته ی کنکور سراسری پدیده ای آشوبناک (</span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">Chaotic</span><span dir="RTL"></span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><span dir="RTL"></span>)هستش. بدین معنی که تغییرات کوچکی در
نحوه ی انتخاب، می تونه تغییرات بسیار بزرگی در نتایج ایجاد کنه. </span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><span dir="LTR"></span><span style="">&nbsp;</span></span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">نمی
دونم باید به رییس جمهور به خاطر این کارش چی بگم، ولی با اون امضای کوچکی که زیر
نامه ی بومی سازی زده بود، باعث رنجش و آواره شدن بسیاری شد، که می دونم هیچ وقت
ازش نخواهند گذشت. <o:p></o:p></span></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">گذشت زمان همه چیز رو پاک می کنه.... ما آدم ها، بر خلاف
رایانه ها، بشر فراموشکاری هستیم، اما حقیقت همواره زنده خواهد بود و حق به حق دار
خواهد رسید ! ( البته امیدوارم! )</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"><meta name="ProgId" content="Word.Document"><meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"><meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"><link rel="File-List" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"><link rel="themeData" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"><link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CUsers%5Cdanial%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:WordDocument>
  <w:View>Normal</w:View>
  <w:Zoom>0</w:Zoom>
  <w:TrackMoves/>
  <w:TrackFormatting/>
  <w:PunctuationKerning/>
  <w:ValidateAgainstSchemas/>
  <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid>
  <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent>
  <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText>
  <w:DoNotPromoteQF/>
  <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther>
  <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian>
  <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript>
  <w:Compatibility>
   <w:BreakWrappedTables/>
   <w:SnapToGridInCell/>
   <w:WrapTextWithPunct/>
   <w:UseAsianBreakRules/>
   <w:DontGrowAutofit/>
   <w:SplitPgBreakAndParaMark/>
   <w:DontVertAlignCellWithSp/>
   <w:DontBreakConstrainedForcedTables/>
   <w:DontVertAlignInTxbx/>
   <w:Word11KerningPairs/>
   <w:CachedColBalance/>
   <w:UseFELayout/>
  </w:Compatibility>
  <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel>
  <m:mathPr>
   <m:mathFont m:val="Cambria Math"/>
   <m:brkBin m:val="before"/>
   <m:brkBinSub m:val="--"/>
   <m:smallFrac m:val="off"/>
   <m:dispDef/>
   <m:lMargin m:val="0"/>
   <m:rMargin m:val="0"/>
   <m:defJc m:val="centerGroup"/>
   <m:wrapIndent m:val="1440"/>
   <m:intLim m:val="subSup"/>
   <m:naryLim m:val="undOvr"/>
  </m:mathPr></w:WordDocument>
</xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"
  DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"
  LatentStyleCount="267">
  <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"
   UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/>
  <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/>
 </w:LatentStyles>
</xml><![endif]--><style>
<!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:"Cambria Math";
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
-->
</style><!--[if gte mso 10]>
<style>
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin-top:0in;
	mso-para-margin-right:0in;
	mso-para-margin-bottom:10.0pt;
	mso-para-margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
</style>
<![endif]-->

<p style="text-align: left;" class="MsoNormal"><span style=""><span style="font-weight: bold;">Behind Blue Eyes</span> <o:p></o:p></span></p></p><div style="text-align: left;">

</div><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><p style="text-align: left;" class="MsoNormal"><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%;">No one knows
what it's like<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>To be the bad man<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>To be the sad man<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>Behind blue eyes(…)<br>
And no one knows<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="">&nbsp;</span>What it's like to be hated<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>To be fated to telling only lies<br>
<br>
But my dreams they aren't as empty<br>
As my conscience seems to be<br>
I have hours, only lonely<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>My love is vengeance<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>That's never free!<br>
<br>
No one knows what its like<br>
To feel these feelings<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="">&nbsp;</span><span style="">&nbsp;</span>Like I do,
and I blame you!<br>
No one bites back as hard<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="">&nbsp;</span>On their anger<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>None of my pain and woe<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>Can show through<br style="">
<!--[if !supportLineBreakNewLine]--><br style="">
<!--[endif]--><o:p></o:p></span></p></p><div style="text-align: left;">

</div><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><p style="text-align: left;" class="MsoNormal"><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%;">No one knows
what its like<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>To be mistreated, to be defeated<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>Behind blue eyes<br>
No one knows how to say<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>That they're sorry and don't
worry ! <br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>I'm not telling lies</span><br>
<br>
<span style="font-size: 9pt; line-height: 115%;">No one knows what it’s like<br>
To be the bad man, to be the sad man<br>
<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>Behind blue eyes.</span><span dir="RTL" style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><o:p></o:p></span></p>

</p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><br><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><o:p></o:p></span></p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>با weBot دنیای روبات ها را شبیه سازی کنید! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/55"/>
        <published>2009-08-30T16:39:27+01:00</published>
        <updated>2009-08-30T16:39:27+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/55</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>نرم افزارهای اندکی در زمینه شبیه سازی ربات ها وجود دارد که یکی
از آنها نرم افزار Microsoft robotic است که نرم افزاری با حجم زیاد و پر
دردسر می باشد.نرم
افزار دیگر که توسط یک فرد سوئدی به نام Olivier Michel طراحی و توسعه
داده شده است به نام webots است از مزایای این نرم افزار کم حجم بودن ،
سرعت نصب بالا و محیطی تقریبا ساده با آزادی عمل بسیار است که فرد با
آشنایی با برنامه نویسی به زبان C یا ++C یا جاوا قادر به اعمال هرگونه
تغییری می باشد. همچنین می تواند با نرم افزار matlab ارتباط برقرار کن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/55"><![CDATA[<h2><p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="1">نرم افزارهای اندکی در زمینه شبیه سازی ربات ها وجود دارد که یکی
از آنها نرم افزار Microsoft robotic است که نرم افزاری با حجم زیاد و پر
دردسر می باشد.</font></p><div class="GImg"><img alt="robot" src="http://img.tebyan.net/big/1387/12/132168501161572475945239180527764238153239.jpg" align="right"></div></h2><p>نرم
افزار دیگر که توسط یک فرد سوئدی به نام Olivier Michel طراحی و توسعه
داده شده است به نام webots است از مزایای این نرم افزار کم حجم بودن ،
سرعت نصب بالا و محیطی تقریبا ساده با آزادی عمل بسیار است که فرد با
آشنایی با برنامه نویسی به زبان C یا ++C یا جاوا قادر به اعمال هرگونه
تغییری می باشد. همچنین می تواند با نرم افزار matlab ارتباط برقرار کند.</p><p>از
ویژگی های خوب این نرم افزار دارا بودن تمام سنسورهای لازم برای طراحی
ربات است و گرافیک بالا و مثال های متعدد بگونه ای که بیش از 5000 دانشگاه
از این نرم افزار برای طراحی ربات استفاده می کنند .</p><p>در webots
بوسیله محیط گرافیکی تک تک المانهای ربات کنار هم مفصل می شوند و هر کدام
داری یک مرز مشخص خواهد بود و جرم و ویژگی های مکانیکی مشخص مانند اینرسی
یا ضریب جهش الاستیسیته و سایر خواص به طوری که یک محیط کاملا نیوتنی را
نخست فرد آماده می کند و سپس در این محیط ربات خود را می سازد و قرار می
دهد و شروع به حرکت می کند و نتایج ان را به عینه می بیند . در صورت
برخورد ربات با هر شی خارجی که دارای جرم و&nbsp;حجم است به مانند محیط واقعی
تصادم صورت می گیرد و هر اتفاقی بسته به نیروها ممکن است بیفتد . لذا
رباتی که در این نرم افزار شبیه سازی شود و با موفقیت ماموریتش را انجام
بدهد در محیط طبیعی و پس از ساخت هم با همین موفقیت روبرو خواهد شد و
webots یک محک بسیار عالی برای ساخت یک ربات است.</p><p><br></p><p>در زیر، تصویر این نرم افزار رو در سیستم عامل لینوکس مشاهده می کنید! <br></p><p><img style="width: 582px; height: 367px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/2/2c/WebotsGUI.png/800px-WebotsGUI.png" alt="" align="baseline" border="0" hspace="0" vspace="0"></p><p><br></p><p><img src="file:///C:/Users/danial/AppData/Local/Temp/moz-screenshot-1.jpg" alt=""></p><p><img src="file:///C:/Users/danial/AppData/Local/Temp/moz-screenshot.jpg" alt=""></p><p>تمام الگوریتم
حرکت و گریز از مانع ربات بوسیله برنامه نویسی به زبان C نوشته می شود پس
از اینکه ربات در محیط توانست بایستد و شروع به حرکت متعادل کند . همه
موتورها و محرکها در نهایت بوسیله برنامه کنترل ربات هدایت می شوند و محیط
هم در صورت غیر هوا بودن مانند آب در رباتهای زیرآبی باید بوسیله برنامه
نویسی به زبان c شبیه سازی شود و ویژگی هایش توضیح داده شود.</p><p>&nbsp;</p>

از تبیان ( با کمی تغییر)<br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تغییر رمز root بدون داشتن رمز فعلی در اوبونتو</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/54"/>
        <published>2009-08-16T00:43:40+01:00</published>
        <updated>2009-08-16T00:43:40+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/54</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>سلام  
در صورتی که شما رمز root را فراموش کرده اید و یا به هر دلیلی نیاز به
دست آوردن اجازه دسترسی کاربری ریشه را دارید، بوسیله روش زیر می توانید
رمز root را بدون داشتن رمز فعلی در اوبونتو تغییر دهید.
مرحله ۱
ابتدا در هنگام بوت شدن کامپیوتر از منو گراب حالت بازیافت یا همان
recovery mode را انتخاب کنید. (در صورتی که recovery mode موجود نباشد،
می توانید با ویرایش بوت اوبونتو آن را به حالت recovery در بیاورید)
مرحله ۲
بعد از بوت شدن ubuntu در حالت recovery از Recovery menu گزینه زیر را انت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/54"><![CDATA[سلام <img src="http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif" alt=":)" class="wp-smiley"> 
<p>در صورتی که شما رمز root را فراموش کرده اید و یا به هر دلیلی نیاز به
دست آوردن اجازه دسترسی کاربری ریشه را دارید، بوسیله روش زیر می توانید
رمز root را بدون داشتن رمز فعلی در اوبونتو تغییر دهید.</p>
<p><strong>مرحله ۱</strong><br>
ابتدا در هنگام بوت شدن کامپیوتر از منو گراب حالت بازیافت یا همان
recovery mode را انتخاب کنید. (در صورتی که recovery mode موجود نباشد،
می توانید با ویرایش بوت اوبونتو آن را به حالت recovery در بیاورید)</p>
<p><strong>مرحله ۲</strong><br>
بعد از بوت شدن ubuntu در حالت recovery از Recovery menu گزینه زیر را انتخاب نمایید:</p>
<table cellpadding="0" cellspacing="0" width="100%">
<tbody><tr>
<td dir="ltr" align="left">
<pre>root       Drop to root shell prompt</pre>
</td>
</tr>
</tbody></table>
<p><strong>مرحله ۳</strong><br>
با استفاده از دستور زیر رمز جدید را برای root قرار دهید:</p>
<table cellpadding="0" cellspacing="0" width="100%">
<tbody><tr>
<td dir="ltr" align="left">
<pre>passwd</pre>
</td>
</tr>
</tbody></table>
<p>موفق باشید</p><p><br></p><p style="text-align: left;">From: http://itpencil.wordpress.com<br></p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تعدادی از دستورات کاربردی ترمینال</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/53"/>
        <published>2009-08-15T23:55:47+01:00</published>
        <updated>2009-08-15T23:55:47+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/53</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>
* برای اجرای بعضی دستورات باید سطح دسترسی بالا داشته باشید
* برای اجرای بعضی دستورات باید آن را مطابق نیازتان تغییر دهید
تبدیل دستورالعمل یک برنامه به pdf
man -t man | ps2pdf - &amp;gt; man.pdf
نمایش نام کامل مسیر&amp;nbsp; اجرای یک برنامه
which command
نمایش زمان اجرای یک دستور
time command
شروع به کار کرونومتر ، برای توقف CTRL+D را فشار دهید
time cat
اجرای یک دستور با درجه اهمیت پایین ، به جای info دستور خود را قرار دهید
nice info
رفتن به شاخه قبلی
cd -
رفتن به شاخه خانه (Home)
cd
به</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/53"><![CDATA[<div class="snap_preview">
<p><em>* برای اجرای بعضی دستورات باید سطح دسترسی بالا داشته باشید<br>
* برای اجرای بعضی دستورات باید آن را مطابق نیازتان تغییر دهید</em></p>
<p>تبدیل دستورالعمل یک برنامه به pdf<br>
<code>man -t man | ps2pdf - &gt; man.pdf</code></p>
<p>نمایش نام کامل مسیر&nbsp; اجرای یک برنامه<br>
<code>which command</code></p>
<p>نمایش زمان اجرای یک دستور<br>
<code>time command</code></p>
<p>شروع به کار کرونومتر ، برای توقف CTRL+D را فشار دهید<br>
<code>time cat</code></p>
<p>اجرای یک دستور با درجه اهمیت پایین ، به جای info دستور خود را قرار دهید<br>
<code>nice info</code></p>
<p>رفتن به شاخه قبلی<br>
<code>cd -</code></p>
<p>رفتن به شاخه خانه (Home)<br>
<code>cd</code></p>
<p>به شاخه <em>dir</em> برو و دستور مورد نظر (<em>command</em>) رو اجرا کن<br>
<code>(cd dir &amp;&amp; command)</code></p>
<p>شاخه جاری را در استک قرار بده تا بتوانید بعدآ با popd به آن رجوع کنید<br>
<code>pushd <strong>.</strong></code></p>
<p>لیست کردن فایل های مسیر جاری به ترتیب تاریخ ایجادشان<br>
<code>ls -lrt</code></p>
<p>لیست کردن فایل های مسیر وارد شده در 9 ستون از ترمینال<br>
<code>ls /usr/bin | pr -T9 -W$COLUMNS</code></p>
<p>جسنجو ‘example’ در تمام فایل های مسیر جاری و شاخه ها<br>
<code>find -type f -print0 | xargs -r0 grep -F 'example'</code></p>
<p>جسنجو ‘example’ در تمام فایل های مسیر جاری<br>
<code>find -maxdepth 1 -type f | xargs grep -F 'example'</code></p>
<p>اجرای هر آیتم به تعداد معین<br>
<code>find -maxdepth 1 -type d | while read dir; do echo $dir; echo cmd2; done</code></p>
<p>نمایش فایل هایی که توسط تمام کاربران قابل دیدن نیستند<br>
<code>find -type f ! -perm -444</code></p>
<p>نمایش شاخه هایی که توسط تمام کاربران قابل دسترسی نیستند<br>
<code>find -type d ! -perm -111</code></p>
<p>جستجو سریع دیکشنری برای پیشنود مورد نظر<br>
<code>look reference</code></p>
<p>مشخص کردن عباراتی که لغت مورد نظر در آن وجود دارد<br>
<code>grep --color reference /usr/share/dict/words</code></p>
<p>encrypt کردن فایل<br>
<code>gpg -c file</code></p>
<p>decrypt کردن فایل<br>
<code>gpg file.gpg</code></p>
<p>ایجاد فایل فشرده آرشیو از شاخه مورد نظر<br>
<code>tar -c dir/ | bzip2 &gt; dir.tar.bz2</code></p>
<p>استخراج کردن فایل – از gzip به جای bzip2 برای استخراج کردن فایل tar.gz استفاده کنید<br>
<code>bzip2 -dc dir.tar.bz2 | tar -x</code></p>
<p>ایجاد فایل آرشیو encrypt شده از مسیر مورد نظر در کامپیوتری دیگر<br>
<code>tar -c dir/ | gzip | gpg -c | ssh user@remote 'dd of=dir.tar.gz.gpg'</code></p>
<p>ایجاد فایل آرشیو از شاخه مورد نظر و زیر مجموعه هایش<br>
<code>find dir/ -name '*.txt' | tar -c --files-from=- | bzip2 &gt; dir_txt.tar.bz2</code></p>
<p>ایجاد یک کپی از مسیر مورد نظر و زیر مجموعه هایش<br>
<code>find dir/ -name '*.txt' | xargs cp -a --target-directory=dir_txt/ --parents</code></p>
<p>گرفتن پشتیبان از هاردتان بر روی یک کامپیوتر دیگر<br>
<code>dd bs=1M if=/dev/sda | gzip | ssh user@remote 'dd of=sda.gz'</code></p>
<p>ذخیره یک نسخه قابل اجرا از صفحه سایت مورد نظرتان در شاخه جاری<br>
<code>(cd dir/ &amp;&amp; wget -nd -pHEKk http://www.pixelbeat.org/cmdline.html)</code></p>
<p>ادامه دادن دانلود فایلی که بصورت نیمه کاره رها شده<br>
<code>wget -c http://www.example.com/large.file</code></p>
<p>دانلود دسته ای از فایل ها در مسیر جاری<br>
<code>wget -r -nd -np -l1 -A '*.jpg' http://www.example.com/dir/</code></p>
<p>دانلود url مورد نظر در ساعت 1 صبح در مسیر جاری<br>
<code>echo 'wget url' | at 01:00</code></p>
<p>دانلود با درجه اهمیت پایین و سرعتی که به 20K محدود شده<br>
<code>wget --limit-rate=20k url</code></p>
<p>بررسی لینک های یک فایل<code><br>
wget -nv --spider --force-html -i bookmarks.html</code></p>
<p>نمایش نسخه کرنل و معماری سیستم<br>
<code>uname -a</code></p>
<p>نمایش نام و نسخه توزیعی که استفاده می کنید<br>
<code>head -n1 /etc/issue</code></p>
<p>نمایش تمام پارتیشن هایی که در سیستم شما ثبت شده اند<br>
<code>cat /proc/partitions</code></p>
<p>نمایش حجم RAM شما که توسط سیستم شناسایی شده<br>
<code>grep MemTotal /proc/meminfo</code></p>
<p>نمایش اطلاعات CPU<br>
<code>grep "model name" /proc/cpuinfo</code></p>
<p>نمایش اطلاعات PCI<br>
<code><acronym title="usually in /sbin/">lspci</acronym> -tv</code></p>
<p>نمایش اطلاعات USB<br>
<code><acronym title="usually in /sbin/">lsusb</acronym> -tv</code></p>
<p>نمایش فایل های MOUNT شده در سیستم و چینش آنها بصورت ستونی<br>
<code>mount | column -t</code></p>
<p>نمایش وضعیت سلول های باتری لپتاپ<br>
<code>grep -F capacity: /proc/acpi/battery/BAT0/info</code></p>
<p>نمایش اطلاعات دیسک<br>
<code>hdparm -i /dev/sda</code></p>
<p>تست سرعت خواندن اطلاعات از دیسک<br>
<code>hdparm -tT /dev/sda</code></p>
<p>تست برای پیدا کردن بلاک های غیر قابل خواندن<code><br>
badblocks -s /dev/sda</code></p>
<p>نمایش وضعیت ethernet interface eth0<br>
<code>sudo apt-get install ethtool</code></p>
<p>تنظیم دستی سرعت ethernet interface<br>
<code>ethtool --change eth0 autoneg off speed 100 duplex full</code></p>
<p>نمایش وضعیت wireless interface eth1<br>
<code><acronym title="usually in /sbin/">iwconfig</acronym> eth1</code></p>
<p>تنظیم دستی سرعت wireless interface<br>
<code>iwconfig eth1 rate 1Mb/s fixed</code></p>
<p>لیست کردن شبکه های بیسیم موجود<br>
<code><acronym title="usually in /sbin/">iwlist</acronym> scan</code></p>
<p>لیست کردن interface های شبکه<br>
<code><acronym title="usually in /sbin/">ip</acronym> link show</code></p>
<p>تغییر نام interface eth0 به wan<br>
<code>ip link set dev eth0 name wan</code></p>
<p>لیست کردن ip های interface ها<br>
<code>ip addr show</code></p>
<p>افزودن ip و mask<br>
<code>ip addr add 1.2.3.4/24 brd + dev eth0</code></p>
<p>نمایش جدول routing<br>
<code>ip route show</code></p>
<p>تنظیم کردن default gateway به&nbsp; 1.2.3.254<br>
<code>ip route add default via 1.2.3.254</code></p>
<p>پیدا کردن DNS ip address و یا بالعکس<br>
<code>host pixelbeat.org</code></p>
<p>پیدا کردن local ip address<br>
<code>hostname -i</code></p>
<p>نمایش whois برای آدرس سایت و یا ip<br>
<code>whois pixelbeat.org</code></p>
<p>لیست کردن سرویس های اینترنتی یک سیستم<br>
<code>netstat -tupl</code></p>
<p>لیست کردن اتصالات ورودی و خروجی<br>
<code>netstat -tup</code></p>
<p><a href="http://www.pixelbeat.org/cmdline.html" target="_blank">منبع</a></p><h2 id="post-71"><font size="1"><a href="http://ubuntism.wordpress.com/2009/03/15/useful-linux-commands/" rel="bookmark" title="Permanent Link to دستورات مفید و کاربردی&nbsp;لینوکسی">دستورات مفید و کاربردی&nbsp;لینوکسی</a></font></h2>
</div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> شناسایی خودکار درایوهای ntfs در شروع اوبونتو</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/52"/>
        <published>2009-08-15T23:33:15+01:00</published>
        <updated>2009-08-15T23:33:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/52</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>در اولین ارسال
اوبونتیسم ، راهی رو برای شناسایی درایو ها به صورت اتوماتیک در استارت آپ
اوبونتو معرفی میکنم . برای این که درایوهای شما به طور خودکار در شروع
اوبونتو شناسایی و یا به اصطلاح mount شود مراحل زیر را دنبال کنید .
۱ : ترمینال را اجرا کنید (Applications – Accessories – Terminal) و متن زیر را در آن وارد نمایید
sudo fdisk -l
از شما خواسته میشود تا رمز عبور خود را وارد کنید ، سپس شما لیستی مانند زیر را مشاهده خواهید کرد
Disk /dev/sda: 160.0 GB, 160041885696 bytes
255 heads, 63 secto</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/52"><![CDATA[<div class="snap_preview"><p style="text-align: right;">در اولین ارسال
اوبونتیسم ، راهی رو برای شناسایی درایو ها به صورت اتوماتیک در استارت آپ
اوبونتو معرفی میکنم . برای این که درایوهای شما به طور خودکار در شروع
اوبونتو شناسایی و یا به اصطلاح mount شود مراحل زیر را دنبال کنید .</p>
<p style="text-align: right;">۱<strong> : ترمینال را اجرا کنید (Applications – Accessories – Terminal) و متن زیر را در آن وارد نمایید</strong></p>
<p style="text-align: left;"><code>sudo fdisk -l</code></p>
<p style="text-align: right;">از شما خواسته میشود تا رمز عبور خود را وارد کنید ، سپس شما لیستی مانند زیر را مشاهده خواهید کرد</p>
<p style="text-align: left;">Disk /dev/sda: 160.0 GB, 160041885696 bytes<br>
255 heads, 63 sectors/track, 19457 cylinders<br>
Units = cylinders of 16065 * 512 = 8225280 bytes<br>
Disk identifier: 0×00000080</p>
<p style="text-align: left;">Device Boot      Start         End      Blocks   Id  System<br>
/dev/sda1   *           1        4462    35840983+   7  HPFS/NTFS<br>
/dev/sda2            4463       19457   120447337+   f  W95 Ext’d (LBA)<br>
/dev/sda5            4463        5100     5124703+   7  HPFS/NTFS<br>
/dev/sda6            5101        7012    15358108+   7  HPFS/NTFS<br>
/dev/sda7            7013       17544    84598258+   7  HPFS/NTFS<br>
/dev/sda8           17545       18639     8795556   83  Linux<br>
/dev/sda9           18640       19125     3903763+  83  Linux<br>
/dev/sda10          19126       19457     2666758+  82  Linux swap / Solaris</p>
<p style="text-align: right;">این کد ها به شما می گویند که هارد شما در مسیر</p>
<p style="text-align: left;">/dev/sda</p>
<p style="text-align: right;">قرار گرفته و حجم آن ۱۶۰G می باشد .</p>
<p style="text-align: right;"><strong>۲ : دوباره در ترمینال تایپ کنید</strong></p>
<p style="text-align: left;"><code>sudo gedit /etc/fstab</code></p>
<p style="text-align: right;">با این دستور شما فایل fstab سیستم خود را باز میکنید ، فایلی که به اوبونتو میگوید درایو های لیست شده را از کجا mount کند</p>
<p style="text-align: right;"><strong>۳ : این کد را در انتهای این فایل بنویسید</strong></p>
<p style="text-align: left;"><code>/dev/sda1       /media/MyDrive  ntfs-3g  defaults  0   0</code></p>
<p style="text-align: right;">قبل از دخیره کردن چند تغییر باید انجام بدهید</p>
<p style="text-align: right;">۱) sda1 نمایانگر هارد شماست به جای این ، باید اون چیزی رو که با نوشتن sudo fdisk -l گرفتید رو بنویسین</p>
<p style="text-align: right;">۲) به جای MyDrive هم باید نام پوشه ای رو بنویسید که می خواهید درایوتون اونجا mount بشه</p>
<p style="text-align: right;"><strong>۴ : برای ایجاد پوشه مورد نظر دستور زیر را در ترمینال تایپ کنید</strong></p>
<p style="text-align: left;"><code>sudo mkdir /media/MyDrive</code></p>
<p style="text-align: right;">که در اینجا  MyDrive نامی است که شما باید در فایل fstab وارد کرده باشید</p>
<p style="text-align: right;"><strong>۵ : برای آزمایش دستور زیر را وارد کنید</strong></p>
<p style="text-align: left;"><code>sudo mount -a</code></p>
<p style="text-align: right;">این دستور درایو شما را در پوشه ای که مشخص کرده اید mount می کند</p>
<p style="text-align: right;"><em>*  توجه کنید که شما باید قبل از انجام دستور ۵ درایو مورد نظر رو unmount کنید</em></p>
<p style="text-align: right;"><em>* شاید نیاز به restart نیز باشد</em></p><p style="text-align: right;"><em><br></em></p>
</div>

http://ubuntism.wordpress.com&nbsp;&nbsp; :From<br><br><br><br><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>همه چیز را همگان دادنند. *</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/51"/>
        <published>2009-08-13T16:21:56+01:00</published>
        <updated>2009-08-13T16:21:56+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/51</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>
&amp;nbsp;اینروز ها سخت احتیاج به تمرکز کردن دارم. .....مگر زندگی چقدر ارزش داره که دوستی ها،محبت ها ، .... روبه خاطر یکسری روابط کوتاه مدت وسود های ظاهری، تبدیل به دشنام ها ،تلخی ها، خودخواهی ، هوا پرستیها،&amp;nbsp; منفعت طلبی های منحصر گونه،دروغ ها، تهمت ها و .... کنیم ؟!&quot;چراعادت کردیم مرتب همدیگر را تضعیف کنیم؟ منتظریم تا فرصتی پیش آید برای همدیگر خط و نشان بکشیم. هرکس هر گوشه حرفی زد که به مذاق ماخوش نیامد در صدد ردیه نوشتن براو بر آییم. چرااجازه نمی دهی مهر کس یا گروهی هر آنگونه که صلاح می داند </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/51"><![CDATA[
<style><!-- /* Font Definitions */ @font-face	{font-family:Wingdings;	panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0;}@font-face	{font-family:"Cambria Math";	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;}@font-face	{font-family:Calibri;	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;}@font-face	{font-family:Tahoma;	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal	{margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:0in;	line-height:115%;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";}a:link, span.MsoHyperlink	{color:blue;	text-decoration:underline;}a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed	{color:purple;	text-decoration:underline;}p.MsoListParagraph, li.MsoListParagraph, div.MsoListParagraph	{margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:.5in;	line-height:115%;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";}p.MsoListParagraphCxSpFirst, li.MsoListParagraphCxSpFirst, div.MsoListParagraphCxSpFirst	{margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:0in;	margin-left:.5in;	margin-bottom:.0001pt;	line-height:115%;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";}p.MsoListParagraphCxSpMiddle, li.MsoListParagraphCxSpMiddle, div.MsoListParagraphCxSpMiddle	{margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:0in;	margin-left:.5in;	margin-bottom:.0001pt;	line-height:115%;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";}p.MsoListParagraphCxSpLast, li.MsoListParagraphCxSpLast, div.MsoListParagraphCxSpLast	{margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:.5in;	line-height:115%;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";}.MsoPapDefault	{margin-bottom:10.0pt;	line-height:115%;}@page Section1	{size:8.5in 11.0in;	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;}div.Section1	{page:Section1;} /* List Definitions */ ol	{margin-bottom:0in;}ul	{margin-bottom:0in;}--></style><div class="Section1"><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><br></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">&nbsp;اینروز ها سخت احتیاج به تمرکز کردن دارم. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">.....</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">مگر زندگی چقدر ارزش داره که دوستی ها،محبت ها ، .... روبه خاطر یکسری روابط کوتاه مدت وسود های ظاهری، تبدیل به دشنام ها ،تلخی ها، خودخواهی ، هوا پرستیها،&nbsp; منفعت طلبی های منحصر گونه،دروغ ها، تهمت ها و .... کنیم ؟!</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">"</span><spanlang=fa style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">چراعادت کردیم مرتب همدیگر را تضعیف کنیم؟ منتظریم تا فرصتی پیش آید برای همدیگر خط و نشان بکشیم. هرکس هر گوشه حرفی زد که به مذاق ماخوش نیامد در صدد ردیه نوشتن براو بر آییم. چرااجازه نمی دهی مهر کس یا گروهی هر آنگونه که صلاح می داند عمل یا فکر کند؟ چرا ازسر دشمنی با هم برآییم و آن نیروی اندکی را هم که در اختیار داریم به جای همراهی و همیاری به جان هم بیاندازیم؟<span style="color: red;"> چرا تمرکزمان بر فصل ها باشد تا وصل ها؟</span> چراهمیشه فقط خودرا عقل کل بدانیم؟ <span style="color: rgb(51, 51, 255);">«همه چیزرا همگان دانند»</span>" ** </span></spanlang=fa></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">انسان موجود ابهی است که به هیچ خود مغرور می شود،به راحتی ادعای بزرگی می کند، به راحتی به حقوق هم نوعان خودتجاوز می کند. خودبزرگ بینی انسان را به یک باره به زمین می کوبد. ناگاه بلند می شود ومی بینید به هیچ خود، باخته است. مگر ما انسان ها خیلی هم شاخ بشویم می خواهیم شاخ کدام غول رابشکانیم؟ بایدفهمید&nbsp; و به خاطر داشت که <spanstyle='color:#4f81bd'>"<span style="color: rgb(51, 51, 255);">همه چیزرا همگاندانند و بس</span>"</spanstyle='color:#4f81bd'></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA"><br></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">پ.ن:</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(0, 176, 80);" lang="FA"><br></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(0, 176, 80);" lang="FA">*بقول پوریا "اصلاهمشون، &nbsp;روهمدیگه، ... ، چند؟! "</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(0, 176, 80);" lang="FA"><a href="http://blog.ahmadnia.net/spip.php?article570">**از زندگی</a> </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(0, 176, 80);" lang="FA">&nbsp;نکته ی فنی: امروز با دوستان رفته بودیم کلکچال، "قلم به دست شدیم و عشق آغاز شد" و&nbsp; یک نقاشی خط اساسی، در دامنه ی جنوبی البرز، کشیدیم، تا حسابی تخلیه بشیم!&nbsp; <br></span></p></div>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مغز - كامپیوتر؛ نقطه تلاقی انسان و ماشین‌ (BCI:Brain Computer Interface)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/50"/>
        <published>2009-07-31T07:57:20+01:00</published>
        <updated>2009-07-31T07:57:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/50</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>

                         
                        
                         
                  
                   
                      
                        
                          
                          ترجمه: هومن تحویلداری‌
                          
                           
                          ماهنامه شبکه - تیر ۱۳۸۶ شماره 77
                           
                          
                          اشاره :
                          
          </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/50"><![CDATA[
<table align="center" border="0" cellpadding="3" width="100%"><tbody><tr><td align="center" height="25" valign="top"><div dir="rtl" align="right"><span class="titlearticles_b">
                        <strong><font color="#000000" face="Arial, Helvetica, sans-serif" size="3"> 
                        
                        </font></strong> </span></div><br></td>
                  </tr>
                  <tr> 
                    <td colspan="2" align="center" valign="top"> <div id="ArticleSpec" align="right"> 
                        <p dir="rtl" class="text2" align="right">
                          <img id="image1" src="http://www.shabakeh-mag.com/Data/Articles/Items/2007/11/1003268_b.jpg" alt="" align="left" border="0">
                          <span id="Authors">ترجمه: هومن تحویلداری‌</span>
                          <br>
                          <span class="date" dir="rtl"> 
                          <span id="ArticleDate">ماهنامه شبکه - تیر ۱۳۸۶ شماره 77</span>
                          </span> <br>
                          <font face="Arial, Helvetica, sans-serif"><strong><font size="2"><br>
                          اشاره :
                          </font></strong></font><br>
                          <span class="text"> 
                          <span id="Description">سال‌هاست
كه محققان در مورد شاخه‌ای از پیوند انسان و ماشین مطالعه می‌نمایند كه
هیچ ارتباطی با داستان‌های علمی-‌تخیلی ندارد؛ موضوعی با نام
Brain-Computer interface یا رابط مغز - كامپیوتری.
BCIها با خواندن سیگنال‌های الكتریكی یا دیگر علائم مغزی و تبدیل كردن
آن‌ها به اطلاعات دیجیتال، این اطلاعات را به گونه‌ای برای كامپیوتر، قابل
درك، تفسیر و پردازش می‌نمایند تا با استفاده از آن‌ها بتوان اعمالی مانند
به حركت درآوردن مكان‌نما یا روشن كردن تلویزیون را انجام داد.</span>
                          </span> </p>
                        <p> 
                          
                        </p>
                        <br>
                      </div></td>
                  </tr>
                  <tr> 
                    <td colspan="2" height="13"><div dir="rtl"> 
                        <div align="justify"> 
                          <span id="Text1"><p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">منبع: IEEE Computer<br><br>امروزه
بسیاری از محققان صنعتی و دانشگاهی جهت تجاری‌ ساختن این فناوری تلاش
می‌كنند و در همین راستا پروژه‌های فراوانی با هدف دستیابی به نوآوری‌های
جدید در زمینه BCI&nbsp;در سرتاسر جهان در جریان هستند. عمده اهداف این
پروژه‌ها دستیابی به محصولات و سرویس‌های متنوع و كاربردی در آینده‌ای
نه‌چندان دور است. <br><br>این فناوری‌ها برای افرادی كه به دلیل
آسیب‌دیدگی‌های نخاعی یا ناتوانایی‌هایی همچون بیماری تصلب و تحلیل عضلات
‌(ALS) یا اختلالات مغزی قادر به استفاده عادی از دست‌ها و بازوهای خود
نیستند، نویدبخش خبرهای خوشحال‌كننده‌ای خواهد بود.<br><br>استفاده از
BCI&nbsp;حتی برای فعالیت‌های تحقیقاتی نیز فوایدی به همراه خواهد داشت.
ایده‌هایی مطرح گردیده‌اند كه می‌توانند نقطه شروعی برای رسیدن به
تكنیك‌هایی همچون تأیید هویت بیومتریك و دیگر موارد امنیتی با استفاده از
امواج مغزی باشند. <br><br>نحوه عكس‌العمل مغز كاربر به برخی از محرك‌ها
می‌تواند تعیین‌كند كه آیا برای مثال، شخص اجازه ورود به یك ساختمان یا
استفاده از یك رایانه را دارد یا خیر.<br><br>به همین خاطر، BCI&nbsp;به‌عنوان
حركتی كه می‌تواند موجب افزایش بازدهی در بازار شود، توجه‌ها را به خود
جلب نموده است. البته تا فراگیر شدن و استفاده گسترده از این فناوری راه
درازی در پیش است و اكنون نیز با مشكلاتی همچون عدم پذیرش از سوی كاربران
و دقت پایین سیگنال روبه‌رو است. </font></p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>پیشینه BCI</strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">پژوهش‌ها در زمینه
BCI&nbsp;بسیار وسیع است و شاخه‌هایی همچون نانوفناوری، زیست‌فناوری، فناوری
اطلاعات، علوم روانشناختی، علوم كامپیوتری، مهندسی بیومدیكال، عصب‌شناسی و
ریاضیات كاربردی، را در بر می‌گیرد.</font></p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>تاریخچه </strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">دانشمندان از اوایل دهه
1970 میلادی فعالیت‌های خود در زمینه BCI&nbsp;را آغاز نمودند. در آن زمان
Jacques Vidal، پروفسور بازنشسته دانشگاه كالیفورنیا، هدایت پروژه «رابط
مغز-كامپیوتر» را با پشتیبانی دانشگاه در دست گرفت. در طول این مدت،
محققان با نصب حسگرهای ساده BCI&nbsp;در بدن موش‌ها، میمون‌ها و انسان
آزمایش‌هایی را در این زمینه انجام دادند.<br><br>در اواخر دهه 1990
میلادی محققان انستیتو فناوری جورجیا، با همكاری دانشگاه Emory، با نصب یك
الكترود در غشای پوستی مغز یك بیمار كه به علت عارضه فلج ناحیه زیر گردن
قدرت تكلم خود را از دست داده بود، پتانسیل‌های درمانی BCI&nbsp;را به نمایش
گذاشتند. تكنیك به كار رفته در آن عمل، بیمار را قادر ساخت با برقراری
ارتباط با كامپیوتر، مكان‌نما را به حركت در بیاورد.<br><br>در سال 1999
اساتید دانشكده پزشكی MCP Hahnemann، با همكاری پژوهشگران دانشگاه پزشكی
Dukeموش‌هایی را تربیت كردند كه با استفاده از سیگنال‌های مغزی خود، یك
شیر آب برقی را به حركت در می‌آوردند. </font></p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>رویكردهای هجومی و غیرهجومی</strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p><font face="Tahoma" size="2">دو روش عمده در مبحث BCI&nbsp;وجود دارد:
تكنیك‌های هجومی (Invasive)&nbsp;كه بر اساس آن الكترودها را مستقیماً در داخل
مغز بیمار قرار می‌دهند و تكنیك‌های غیرهجومی (noninvasive)&nbsp;كه در آن‌ها
ابزارهای اسكن یا سنسورهایی روی كلاه یا نوار نصب می‌شود و با نصب روی سر
بیمار سیگنال‌های مغزی را می‌خوانند. <br><br></font></p>
<p><font face="Tahoma" size="2">
<table style="width: 350px;" align="left" border="0" cellpadding="1" cellspacing="1">
<tbody>
<tr>
<td><img src="http://www.shabakeh-mag.com/Data/Gallery/2007/11/s77_Rabet01_s.jpg"></td></tr></tbody></table></font></p>
<p><font face="Tahoma" size="2">بنا بر نظر پروفسور تئودور برگر، استاد
دانشگاه كالیفورنیای جنوبی و استاد بخش مطالعات رابط مغز-كامپیوتر در مركز
سنجش فناوری جهانی، هر دو روش اشكالاتی دارند. <br><br>مسلماً روش‌های
غیرهجومی آسیب كمتری به بدن وارد می‌كنند، اما در مقابل، خواندن
سیگنال‌های مغز با استفاده این روش‌ها كارایی پایین‌تری نسبت به روش‌های
هجومی دارند؛ زیرا در این حالت الكترودها دقیقاً روی بخش مورد نظر مغز
قرار نمی‌گیرند. <br><br>در عوض، تكنیك‌های هجومی نیازمند انجام عمل جراحی هستند كه این خود خطر آسیب یا عفونت مغز بیمار را به دنبال دارد.<br><br>برگر
خاطر نشان می‌سازد در روش‌های غیرهجومی، توانایی نصب الكترودها روی تمام
قسمت‌های مغز، امكان شناسایی محدوده وسیع‌تری از فعالیت‌های مغزی را فراهم
می‌آورد. این امكان می‌تواند بسیار سودمند باشد؛ زیرا سلول‌هایی كه حركات
مركب و چندگانه بخش‌های مختلف بدن را تحت كنترل دارند، در نقاط متفاوتی از
مغز قرار گرفته‌اند. <br><br>وی می‌افزاید: «پردازش و تولید حجم عظیمی از
اطلاعات توسط نرون‌ها (سلول‌های عصبی) آن هم در وضعیتی كه منبع این
اطلاعات در چند نقطه متفاوت از مغز قرار دارد، برای سیستم‌هایBCI&nbsp; كار
دشواری خواهد بود.»</font> </p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>دستاوردهای جدید BCI</strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">شركت‌ها و دانشگاه‌های
متعددی در حال انجام تحقیقات بسیار مهمی روی شاخه‌های گوناگونی از
BCI&nbsp;هستند. برای مثال و به گفته ller-Putz Gernot M، فوق دكترا و محقق و
مدرس دانشگاه zGra، دانشمندان لابراتوار BCI&nbsp;این دانشگاه در حال تحقیق روی
روشی هستند كه به بیماران كمك می‌كند با استفاده از BCI&nbsp;بتوانند بر
پروتزها و اندام مصنوعی خود كنترل داشته باشند.<br><br>شركت NeuroSky&nbsp;نیز
در حال كار روی نوعی برنامه بر پایه BCI&nbsp;است. Johnny Liu، سخنگوی این
شركت، می‌گوید: «این برنامه مخصوص مراكزی طراحی شده است كه خدمات بهداشتی
و پزشكی ارائه می‌نمایند.» <br><br>وی می‌افزاید: «موارد استفاده از این
برنامه شامل درمان بیماری‌های نارسایی ADD&nbsp;و همچنین استفاده در حوزه
سرگرمی‌ها شامل بازی‌های ویدیویی و اسباب بازی است.»</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>فعالیت‌های سایبرسینتیك در دانشگاه براون: روش جدید تهاجمی‌<br></strong></font><br>با
استفاده از سیستم‌های سایبرسینتیك عصبی، دستگاه جدیدی به نام «سیستم رابط
عصبی دروازه مغز» ابداع گردیده است. این سیستم كه كاربری آن در موارد
پزشكی است، به گونه‌ای طراحی گردیده كه بیمارانی با آسیب‌های نخاعی یا
دیگر انواع اختلالات كنترلی، با استفاده از آن خواهند توانست با استفاده
از افكار خود كامپیوتر را كنترل نمایند. <br><br>روش «دروازه مغزی» بر
پایه تحقیقات پروفسور John Donoghue، بنیانگذار مبحث سایبرسینتیك و
دانشمند ارشد دانشگاه براون، ابداع گردید. تحقیقات پروفسور Donoghue&nbsp;با
تمركز بر نحوه تفكر مغز انسان، در جست‌وجوی راهی بود كه مغز افكار را به
سیگنال تبدیل می‌كند.&nbsp;<br><br>این سیگنال‌ها انجام اعمالی همچون به حركت
درآوردن بازو را ممكن می‌سازند. وی با طرح یك مثال توضیح داد زمانی كه
فردی بخواهد بازویش را حركت دهد، میلیون‌ها سلول عصبی اقدام به ارسال
پالس‌هایی در الگوهای پیچیده می‌نمایند. <br><br></font><font face="Tahoma" size="2">
<table align="left" border="1" width="300">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#e1e1e1">
<p align="left"><strong><font face="Arial" size="2">در اواخر دهه 1990
میلادی محققان انستیتو فناوری جورجیا، با همکاری دانشگاه Emory، با نصب یک
الکترود در غشای پوستی مغز یک بیمار که به علت عارضه فلج ناحیه زیر گردن
قدرت تکلم خود را از دست داده بود، پتانسیل‌های درمانی BCI را به نمایش
گذاشتند.</font></strong></p></td></tr></tbody></table>این پالس‌ها توسط
تیره نخاعی كه در مركز ستون فقرات قرار دارد دریافت و تبدیل به
سیگنال‌هایی می‌شوند كه توانایی كنترل عضلات را دارند.<br><br><br></font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">با استفاده از
تكنیك‌هایی همچون آرایه‌ای از الكترودهای چندگانه و تصویربرداری مغناطیسی
تشدیدی (functional Magnetic Resonance Imaging: fMRI)، تیم تحقیقاتی
Donoghue با ثبت سیگنال‌های مغزی یك بیمار، استفاده از پردازنده‌های
سیگنال دیجیتالی ‌(DSP)&nbsp;و همچنین به كارگیری الگوریتم‌های مناسب، این
سیگنال‌ها را به فرمتی تبدیل كردند كه برای كامپیوتر قابل استفاده و
پردازش می‌باشند.<br><br>برای این‌كار بیمار ابتدا در یك دستگاه اسكنر
MRI&nbsp;قرار داده شود. اسكنر با ایجاد یك میدان مغناطیسی و استفاده از
سیگنال‌های رادیویی، به ثبت نحوه حركت و گردش خون در مغز می‌پردازد. این
مبحث یعنی مطالعه&nbsp;نیروهای مؤثر در جریان خون كه شاخه‌ای از فیزیولوژی
محسوب می‌شود را با نام هموداینامیك ‌(hemodynamic)&nbsp;می‌شناسند. برای
این‌كار، چگونگی عكس‌العمل و تغییر گردش خون در زمانی كه بیمار برای مثال
به تكان دادن اندام مصنوعی یا به حركت درآوردن مكان نمای كامپیوتر اقدام
می‌نماید، مورد بررسی قرار می‌گیرد.<br><br>تغییرات هموداینامیك این موارد
را در برمی‌گیرد: افزایش جریان خون و بالا رفتن میزان ارسال هموگلوبین به
سلول‌های عصبی كه دخالت فعالانه دارند.<br><br>
<table style="width: 350px;" align="left" border="0" cellpadding="1" cellspacing="1">
<tbody>
<tr>
<td>
<p align="center"><img src="http://www.shabakeh-mag.com/Data/Gallery/2007/11/s77_Rabet02_s.jpg"></p></td></tr>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7">
<p align="center"><strong><font face="Arial" size="2">شکل 1- شرکت Honda
Motor Corp موفق به ساخت یک سیستم BCI گردیده است که می‌تواند دست
روباتیکی را حرکت دهد. زمانی که فرد در داخل دستگاه MRI دست یا انگشتان
خود را حرکت می‌دهد، اسکنر MRI با تشخیص سیگنال‌های مغزی مرتبط با این
حرکت و پردازش آن‌ها، با استفاده از یک نرم‌افزار رابط، فرامینی را به دست
مصنوعی ارسال می‌کنند تا مشابه آن حرکات را انجام دهد.</font></strong></p></td></tr></tbody></table>در
یك تحقیقات بالینی، سایبرسینتیك با استفاده از سیستم دروازه مغزی
(BrainGate)&nbsp;به یك بیمار داوطلب كه از گردن به پایین دچار فلج گردیده كمك
نمود فعالیت‌هایی همچون بازی رایانه‌ای یا استفاده از كنترل از راه دور
تلویزیون را انجام دهد.<br><br>یك آرایه از میكروالكترودها از طریق جراحی
در غشای مغزی بیمار قرار داده شد. محل كاشت الكترودها در ناحیه قدامی دو
نیمكره مُخ و در پیشانی واقع است. <br><br>این ناحیه در حقیقت با ارسال سیگنال به تیره نخاعی و از آنجا به دیگر اعضای بدن، به حركت دادن بدن یا اشیای كمك می‌نماید.<br><br>این آرایه به صورت مربعی با اضلاعی به طول چهار میلی‌متر، به یكصد عدد میكروالكترود سیلیكونی&nbsp;مجهز است. <br><br>وظیفه
این الكترودها حس كردن و ارسال پالس‌های الكتریكی از طریق سلول‌های عصبی
چندگانه است. با تمركز افكار بیمار حول انجام یك عمل (مانند حركت دادن یك
شیء)، پالس‌های قوی و جریانات الكتریكی شدیدی توسط سلول‌های عصبی ایجاد
می‌گردد.<br><br>سپس این سیگنال‌ها به یك كانكتورِ تیتانیومیِ متصل به
جمجمه انتقال می‌یابند و از آنجا و از طریق یك رشته فیبرنوری به
آمپلی‌فایری كه وظیفه تقویت امواج را بر عهده دارد، ارسال می‌گردند. خروجی
این آمپلی‌فایر به یك دستگاه كامپیوتر متصل است و در آنجا سیگنال‌ها در
خروجی به فرمت‌های دلخواه تبدیل می‌گردند.<br><br>BrainGate یا دروازه
مغزی در دو آزمایش بالینی دیگر نیز به كار گرفته شده است: یكی با هدف
بازگشت تواناییِ به حركت درآوردن اعضای بدن در بیمارانی كه دچار آسیب
نخاعی، ضربه مغزی یا تحلیل عضلانی گردیده‌اند و دیگری برقراری ارتباط برای
بیمارانی كه از ناتوانی‌های ناشی از آسیب‌های عصبی مانند بیماری ALS&nbsp;رنج
می‌كشند. شركت NeuroSky&nbsp;انتظار دارد سیستم نهایی را تا سال 2008 یا 2009
به صورت تجاری وارد بازار نماید.<br><br>به گفته Timothe Surgenor،
مدیرعامل این شركت، نهایتاً این امید وجود دارد كه سایبرسینتیك با
تكمیل&nbsp;سیستم بتواند امواج مغزی را به صورت بی‌سیم به آمپلی‌فایر و از آنجا
به رایانه منتقل نماید تا بدین ‌وسیله نیاز به كانكتور و كابل از بین برود.<br></font><font face="Tahoma"><br><font size="2"><font face="Arial"><strong>مركز Wadsworth؛ تلاشی دیگر از نوع غیرمخرب‌</strong></font><br><br>مركز
بهداشت عمومی Wadsworth&nbsp;واقع در نیویورك كه به یك آزمایشگاه مجهز است، نوع
دیگری از یك روش غیرمخرب را ابداع نموده است. در این روش با استفاده از یك
دستگاه موج‌نگار مغزی ‌(Electro Encephalo Gram:EEG)&nbsp;كه به صورت یك كلاه
روی سر بیمار قرار می‌گیرد، امواج مغزی از طریق ثبت فعالیت‌های الكتریكی
سلول‌های عصبی مغز دریافت می‌گردند.<br><br>تیم تحقیقاتی این مركز با
رهبری Jonathan Wolpaw، مدیر بخش اختلالات سیستم عصبی آزمایشگاه
Wadsworth&nbsp;و استاد دانشگاه آلبانی، دستگاه تحقیقاتی BCI2000 را ابداع
نمودند. در این دستگاه، یك ثبت‌كننده EEG&nbsp;مجهز به دویست الكترود، با
استفاده از نوعی چسب خمیرمانند كه قابلیت رسانایی بالایی دارد، به صورت
كلاه روی جمجمه بیمار قرار داده می‌شود و به این شكل سیگنال‌هایی كه
سلول‌های عصبی ارسال كنند را ثبت می‌نماید.<br><br>این سیستم از یك
آمپلی‌فایر شانزده كانالیِ مخصوص تقویت علایم حیاتی (Biosignal)، برای
تقویت امواج دریافت شده استفاده می‌كند. پس از آن بخش پردازنده سیگنال
دیجیتالی ‌(DSP)&nbsp;با بررسی و اندازه‌گیری سیگنال‌ها، اطلاعات آن‌ها را با
استفاده از یك دیجیتایزر به فرمت دیجیتال و مناسب برای استفاده و پردازش
در رایانه آماده می‌نماید. به گفته Wolpaw&nbsp;برای بالا بردن كارایی دستگاه،
اعضای تیم تحقیق به بیماران می‌آموختند كه چه تمرین‌هایی را انجام بدهند
تا بیشترین كنترل را بر امواج مغزی خود داشته باشند.<br><br>یكی از
برنامه‌های Wadsworth، ساخت دستگاهی است به نام P300 كه به كمك افرادی
میآید كه مشكل ناتوانی در تكلم دارند. این دستگاه بلافاصله پس از تجربه یك
محرك حسیِ غیرمنتظره و قوی از سوی بیمار، با ارسال یك پالس ولتاژ مثبت كه
روی موج نگار EEG&nbsp;به صورت یك موج رو به بالا ثبت خواهد شد، عكس‌العمل نشان
می‌دهد. این امواج مغزی حاوی هیچ‌گونه اطلاعاتی نیستند، اما در عوض سیستم
Wadsworth&nbsp;را قادر می‌سازند تمایل بیمار برای برقراری یك ارتباط (به هر
شكل ممكن)&nbsp;را بازگو كند.<br><br>برای بیمار مجموعه‌ای از حروف و اشكال به
صورت تصادفی نمایش داده می‌شود و هنگامی كه نوبت نمایش عكس یا حرف مورد
نظر می‌رسد، دستگاه موج‌نگار مغزی P300 یك ولتاژ ارسال می‌كند. پس از آن و
در مرحله بعدی، BCI2000 این ولتاژ را دریافت می‌كند و عكس یا حرف مورد نظر
را علامت‌گذاری می‌نماید.<br><br>این فرآیند در حال حاضر كُند است؛ با
سرعت دو تا چهار حرف در دقیقه. Wolpaw دلیل این امر را نیازمندی سیستم به
زمان كافی برای جمع‌آوری سیگنال‌ها از نواحی مختلف مغز، جداسازی
سیگنال‌هایی كه از عصب‌های مناسب آمده‌اند، و در انتها ترجمه مناسب این
سیگنال‌ها به اعمال مورد نظر بیمار، ذكر می‌كند. وی می‌افزاید: «محققان در
تلا‌شند با طراحی روش‌های مناسب‌تر برای آنالیز سیگنال‌ها، سرعت سیستم را
بهبود ببخشند.»<br><br>Wolpaw در انتها یادآوری می‌كند كه این گروه در نظر
دارد با تأسیس یك مؤسسه غیرانتفاعی، امكان دسترسی افراد نیازمند را به این
سیستم آسان‌تر سازد.<br><br><font face="Arial"><strong>هوندا؛ فناوری MRI</strong></font><br><br>شركت
ژاپنی هوندا اخیراً با همكاری آزمایشگاه‌های علوم عصبی ATR&nbsp;و در اجرای یك
پروژه مشترك با استفاده از امواج مغزی حركات ساده یك روبات را كنترل
نمودند.<br><br>مطابق توضیحات Yukiyasu Kamitani، یكی از محققان ATR،
شركت‌كنندگان در آزمایش در داخل یك اسكنر MRI قرار داده شدند و از آنان
خواسته شد در همان حال دست‌ها و انگشتان خود را در جهات مشخصی حركت دهند.<br><br>مشابه
آنچه كه در سیستم سایبرسینتیك دیدیم، اسكنر هوندا نیز علایم مغزی فرد
آزمایش شونده را ثبت می‌كند. پس از آن سیستم سیگنال‌های MRI&nbsp;را از طریق
كابل‌های شبكه و با استفاده از پروتكل TCP/IP&nbsp;به یك دستگاه كامپیوتر ارسال
می‌كند. این اطلاعات در داخل كامپیوتر پردازش می‌شوند و سپس با استفاده از
یك نرم‌افزار ویژه، دستورات لازم برای به حركت درآمدن دست روباتیك صادر
می‌گردند.<br><br>همان‌طور كه در شكل 1 نشان داده شده است، چنانچه فرد در
داخل اسكنر دست خود را مشت كند یا اقدام به باز كردن انگشتان دست خود
بنماید، دست مصنوعی نیز دقیقاً همان حركات را انجام خواهد داد.<br><br>آن‌گونه
كه Sachi Ito، سخنگوی شركت هوندا، می‌گوید، این شركت در خلال دهه آینده با
بهره بردن از نتایج این تحقیقات اقدام به بهبود روبات محبوب این شركت یعنی
Asimo&nbsp;خواهد نمود تا بتواند در آینده به طور وسیعی از این روبات در اهداف
مرتبط با روابط عمومی و همچنین فعالیت‌های تبلیغاتی استفاده نماید.<br><br>در
آینده دور ممكن است این فناوری سبب ایجاد ابداعاتی در زمینه ایمنی گردد.
Kamitani به مثالی اشاره می‌كند كه در آن سیستم با درك قصد و هدف راننده
(مانند جهتی كه راننده می‌خواهد به آن سمت تغییر مسیر دهد) و تبدیل آن به
اطلاعات مناسب، این اطلاعات را با دیگر رانندگان و همین‌طور عابران پیاده
به اشتراك بگذارد. وی همچنین اشاره می‌كند كه در حال حاضر قابل‌حمل‌بودن
این سیستم‌ها مسئله مهمی است؛ زیرا دستگاه‌های MRI وزنی بالغ بر چندین تن
دارند.</font></font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>دانشگاه استنفورد؛ برنامه‌ریزی برای تشخیص حركت‌</strong></font><br><br>هدف از تحقیقات BCI&nbsp;در دانشگاه استنفورد، تشخیص سیگنال‌هایی است كه مغز هنگام تصمیم برای حركت دادن بدن به سمتی مشخص ایجاد می‌نماید.<br><br>«هرگاه
ما بدن خود را حركت می‌دهیم، ابتدا و پیش از هر چیز برای انجام آن حركت
تصمیم می‌گیریم.» این سخن پروفسور Krishna shenoy، استادیار دانشگاه
استنفورد و مدیر آزمایشگاه سیستم‌های عصبی مصنوعی این دانشگاه، است. <br><br>وی
در ادامه می‌گوید: «فهم برنامه‌ریزی و نحوه عملكرد فعالیت‌های عصبی، اهمیت
فوق‌العاده‌ای در بحث اندام‌های مصنوعی دارند؛ زیرا این موضوع به شما
خواهد گفت كه برای مثال، حركت دست در چه نقطه‌ای باید پایان پذیرد و این
حتی پیش از لحظه‌ای است كه شما حتی حركت را شروع كرده باشید.»<br><br>Shenoy
خاطر نشان می‌كند: «اطلاعاتی كه از مطالعه نحوه برنامه‌ریزی مغز انسان به
دست می‌آید، به شكلی مؤثر موجب پیشرفت در برآوردهای&nbsp;ریاضی قضیه خواهند شد.
كاربرد این برآوردها در تخمین نحوه حركت بازو و افزایش بازدهی سیستم از
طریق بالا بردن سرعت و دقت دستگاه است.»<br><br>به همین دلیل، تیم تحقیقاتی بررسی‌های خود را معطوف نحوه برنامه‌ریزی سلول‌های عصبی مغز برای به حركت درآوردن بازو نموده‌اند.<br><br>گروه
Shenoy&nbsp;امیدوار است نتایج این تحقیقات به ساخت اندام‌های مصنوعی مؤثرتر و
طراحی سیستم‌هایی منجر گردند كه كاربران با استفاده از آن قادر باشند
كنترل دستگاه‌های مختلف را در دست بگیرند.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>دانشگاه كلمبیا؛ جست‌وجوی تصویری‌</strong></font><br><br>دانشمندان
آزمایشگاه محاسبات عصبی و تصویربرداری هوشمند دانشگاه كلمبیا ‌(LIINC) در
حال طراحی یك سیستم BCI&nbsp;هستند كه قادر خواهد بود با سرعتی بالاتر از سرعت
انسان و حتی كامپیوتر، تصاویر را جست‌وجو نماید.<br><br>این تحقیق كه
سرمایه آن به صورت فدرالی تأمین گردیده قادر است با جست‌وجوهای سریع در
بین تصاویر ویدیویی، در یافتن مجرمان، خرابكاران و دیگر فعالیت‌های مشكوك
به مجریان قانون كمك كند.<br><br>مطابق توضیحات مدیر آزمایشگاه LIINC،
پروفسور Paul Sajda، سیستم C3Vision یا Cortically Coupled Computer
Vision، با بهره‌گیری از قابلیت‌های مغز انسان قادر است عناصر جدید،
غیرعادی، جالب توجه یا نادر را در میان انبوهی از تصاویر و با سرعتی بسیار
بالاتر از آنچه انسان قادر به شناسایی آن‌ها باشد، تشخیص دهد.<br><br>
<table style="width: 350px;" align="left" border="0" cellpadding="1" cellspacing="1">
<tbody>
<tr>
<td>
<p align="center"><img src="http://www.shabakeh-mag.com/Data/Gallery/2007/11/s77_Rabet03_s.jpg"></p></td></tr>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7">
<p align="center"><strong><font face="Arial" size="2">شکل 2- در سیستم
بیومتریک پیشنهادی دانشگاه کارلتون که مبتنی بر BCI است، آزمایش‌شوندگان
از افکار مشخصی به‌عنوان کلمه عبور (که در اینجا از آن با نام افکار عبور
«pass-thoughts» یاد می‌شود) استفاده می‌کنند. زمانی که فردی قصد دسترسی
به یک سیستم یا یک ساختمان حفاظت شده را دارد، برای انجام عملیات احراز
کافی است به کلمه عبور ذهنی مورد نظر فکر کند. در این حال قطعه سربندی که
به تعدادی الکترود مجهز است، سیگنال‌های مغزی را ثبت می‌نماید. پس از آن
سیستم با استخراج مشخصه‌های سیگنال مزبور، اطلاعات به دست آمده را برای
پردازش به یک دستگاه رایانه ارسال می‌کند. این اطلاعات شامل هویت
خصیصه‌های فرعی است که دقیقاً با اطلاعات مربوط به کلمه عبور ذهنی مطابقت
داشته باشند. در انتها سیستم بیومتریک موجود به مقایسه خصیصه‌های فرعی با
آنچه که پیش از آن برای هر یک از کاربران مجاز ذخیره شده است، اقدام خواهد
نمود.</font></strong></p></td></tr></tbody></table>سیستم C3Vision تصاویر را با سرعت بسیار بالا برای افراد مایل به بالا بردن توانایی‌های خود در فعالیت‌های گوناگون نمایش می‌دهد. <br><br>برای
مثال، افسران پلیس می‌توانند از این سیستم جهت كشف فعالیت‌های مجرمانه
استفاده كنند یا رادیولوژیست‌‌ها از آن برای تشخیص اختلالات فیزیولوژیكی
در عكس‌ها مانند تصاویر ماموگرافی بهره ببرند.<br><br>كاربر دستگاه یك
كلاه EEG&nbsp;را بر سر می‌گذارد. این كلاه وظیفه اندازه‌گیری سیگنال‌های
الكتریكی گروه‌های عصبی را بر عهده دارد كه در نقاط مختلف مغز واقع هستند.
<br><br>بنا به گفته Sajda، سیستم C3Vision&nbsp;از این اطلاعات برای شناسایی
صحنه‌هایی استفاده خواهد كرد كه از دید كاربر صحنه‌هایی خاص و ویژه محسوب
می‌شوند. در ادامه سیستم با در نظر گرفتن شدت و ضعف سیگنال دریافتی از مغز
فرد مشاهده‌كننده، اقدام به دسته‌بندی صحنه‌ها بر اساس اهمیت آنان
می‌نماید.<br><br>به گفته Sajda&nbsp;این توانایی اهمیت خاصی در بین سیستم‌های
بصری رایانه‌ای دارد؛ زیرا محدودیت قدرت مغز انسان در شناسایی سریع اشیای
مشاهده شده در موقعیت‌ها، حالت‌ها و محیط‌های متفاوت با استفاده از چنین
سیستم‌هایی بسیار بهبود خواهد یافت.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>دانشگاه فناوری هلسینكی؛ MEG</strong></font><br><br>دانشمندان
گروه تحقیقاتی آزمایشگاه علوم و فناوری مهندسی محاسباتی دانشگاه هلسینكی
در فنلاند از یك سرپوش EEG&nbsp;برای ثبت امواج مغزی استفاده می‌كنند تا به
كاربر كمك كنند با فكر كردن به حركات دست، از یك صفحه&nbsp; كلید مجازی استفاده
نماید.<br><br>همچنین این گروه تحقیق با مطالعه استفاده از مغزنگاری
مغناطیسی (magnetoencephalography:MEG)&nbsp;به روشی دست یافتند كه بر اساس آن
موفق شدند میدان مغناطیسی ضعیفی كه از طریق فعالیت‌های الكتریكی مغز به
وجود می‌آید را ثبت كنند.<br><br>برای تعیین این‌كه كاربر چه قصد و منظوری
دارد، سیستم‌های MEG&nbsp;اقدام به تفسیر و ترجمه این میدان‌های مغناطیسی
می‌نمایند. روش كار در اینجا بسیار مشابه روش كار سیستم‌های EEG&nbsp;در تفسیر
سیگنال‌های الكتریكی خواهد بود.<br><br>محققان دانشگاه هلسینكی اظهار می‌كنند كه دلیل علاقمندی آنان به سیستم MEG، حساسیت بالا و دقت خوب این دستگاه‌ها است.<br><br>در
هر حال فاكتور قابلیت حمل، موضوع مهمی خواهد بود؛ زیرا از آنجایی كه
همانند اسكنرهای MRI، كاربر (یا بیمار) برای به راه‌اندازی سیستم باید در
داخل دستگاه قرار گیرد، این‌گونه دستگاه‌ها از اندازه‌های بزرگی برخوردار
خواهند بود.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>دانشگاه كارلتون؛ بیومتریك‌</strong></font><br><br>دانشگاه
كانادایی كارلتون در حال كار روی یك نوع ابزار تشخیص هویت است كه اساس كار
آن بر مبنای سیستم BCI&nbsp;است. این وسیله جایگزین خوبی برای انواع روش‌های
سنتی و قدیمی‌تر مانند اسكنرهای اثر انگشت یا شبكیه چشم خواهد بود.<br><br>محققان
دانشگاه كارلتون با بررسی نحوه عكس‌العمل مغز به محرك‌های محیطی مانند صدا
یا تصویر به روشی دست یافتند كه از آن می‌توان در جهت تأیید و تصدیق هویت
استفاده نمود. به گفته Julie Thorpe، دانشجوی دكترای دانشگاه كارلتون،
آزمایش‌ها نشان می‌دهند كه امواج EEG&nbsp;مغز كه در پاسخ به محرك‌های محیطی
ایجاد می‌شوند در هر&nbsp; شخص منحصر به فرد بودند و از این بابت دارای
پتانسیل‌های بیومتریك هستند.<br><br>البته محققان این دانشگاه تاكنون موفق
به ساخت دستگاهی نشده‌اند كه بر این اساس عمل نماید، اما اساساً می‌توان
تصور نمود كه كاربر با پوشیدن یك كلاه مخصوص مجهز به تعداد زیادی الكترود،
با فشار دادن یك دگمه یا كلید روی صفحه&nbsp; كلید، عملیات «احراز هویت
بیومتریك» را آغاز می‌كند و با فكر كردن به یك موضوع خاص كه به‌عنوان كلمه
عبور یا (pass-thought)&nbsp;عمل می‌نماید، به سیستم دسترسی&nbsp;می‌یابد و در انتها
با فشار دادن كلیدی دیگر، عملیات را خاتمه می‌دهد. <br><br>پس از این‌كار
سیستم به ثبت و ذخیره سیگنال‌هایی می‌پردازد كه مغز كاربر در هنگام فكر
كردن به pass-thoughtایجاد نموده است و در انتها با استخراج كلیه
ویژگی‌های خاص این سیگنال‌ها، اطلاعات را برای پردازش به رایانه انتقال
می‌دهد.<br><br>هنگامی كه كاربران می‌خواهند به یك سیستم حفاظت شده دسترسی
پیدا كنند، كافی است pass-thought&nbsp;خود را ایجاد كنند. سپس سیستم بیومتریك
با استخراج و ثبت خصیصه‌های مربوطه و همان‌طور كه در شكل 2 نشان داده شده
است، به مقایسه آنان با نمونه‌های ذخیره شده مربوط به كاربران مجاز
می‌پردازد.<br><br>برخلاف دیگر اقدامات انجام شده در زمینه ساخت سیستم‌های
بیومتریك، سیستم دانشگاه كارلتون به كاربران اجازه می‌دهد با تغییر در
محرك‌ها، شناسه خود را نیز تغییر دهند.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>سیگنال‌های عصبی؛ الكترودهای بافت‌های عصبی‌<br></strong></font><br>اخیراً
و با استفاده از خواص سیگنال‌های عصبی&nbsp; پروژه‌ای راه‌اندازی شده كه موضوع
آن ساخت دستگاه احیای قدرت تكلم یا «speech-restoration» است. این دستگاه
با كارگذاشتن الكترودهای عصبی در ناحیه بروكای مغز بیمار، به دریافت
سیگنال‌های عصبی می‌پردازد. <br><br>این ناحیه از مغز كه وظیفه كنترل
تكلم را برعهده دارد، در بخش پایینی ناحیه قدامی دو نیمكره واقع است. بنا
به اظهارات Phil Kennedy، دانشمند ارشد پروژه، این دستگاه سلول‌های عصبی
را وادار می‌سازد با چسبیدن به نوك الكترودهای كارگذاشته شده در همان
ناحیه، رشد كنند و بدین ‌ترتیب و از طریق سیم‌های متصل شده، سیگنال‌های
مغزی را برای ثبت و پردازش ارسال نمایند. وی در ادامه خاطر نشان كرد كه
اتصال میان رشته‌های عصبی و الكترودها موجب تداوم و پایداری سیگنال
می‌گردد.<br><br>محققان مشخص نموده‌اند كه كدام سیگنال‌های مغزی مربوط به
هر یك از سی‌ونُه آوای موجود در زبان انگلیسی هستند. بدین‌ترتیب سیستم
خواهد توانست سیگنال‌های مغز بیمار را به كلمات تبدیل كند. به گفته كندی،
ایجاد امكان ارتباط با محیط با استفاده از روش كاشت الكترود برای هر
بیمار، هزینه‌ای در حدود دویست و پنجاه هزار دلار خواهد داشت. </font></p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>تداخل رابط‌ها</strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">تحقیقات بیشتر موجب
پیشرفت فناوری BCI&nbsp;گردیده است. هرچند این سیستم جهت فراگیر شدن، با موانع
متعددی روبه‌رو است.&nbsp;اول از همه این‌كه، این فناوری به قدری جدید است كه
محققان هنوز در حال یاد گرفتن نحوه صحیح و مؤثر پیاده‌سازی و سازگاری آن
با بیماران مختلف هستند؛ زیرا هر كس نیازها و خصوصیات فیزیكی متفاوت و
منحصر به‌فردی دارد.<br><br>تا زمانی‌كه سیستم‌های BCI&nbsp;به طور گسترده به
صورت تجاری درنیامده‌اند، به خاطر استفاده از فناوری‌های پیچیده و
منحصربه‌فرد، بسیار گرانقیمت خواهند بود. همچنین این سیستم‌ها از نظر
اندازه فیزیكی بسیار بزرگ و حجیمند و این امر استفاده عمومی آن‌ها را در
بسیاری از موارد ناممكن و غیرعملی می‌سازد.<br><br>سیستم‌های BCI&nbsp;برای
سازگاری با هرگونه استفاده باید بیش از وضعیت فعلی، خودكار شوند. استفاده
از این سیستم‌ها درحال حاضر پیچیده و تفسیر نتایج خروجی آنان كاری مشكل
است. به همین خاطر، تنها افراد متخصص توانایی كار با این سیستم‌ها را
دارند.<br><br>علاوه بر آن و به گفته Shhenoy، از دانشگاه استنفورد،
متخصصان فنی نیز باید برای راه‌اندازی دستگاه كارهای گوناگونی را انجام
دهند. مهم‌ترین این موارد شامل اتصال فیش‌های الكترودها، وارد ساختن
پارامترهای مورد نیاز برای پردازش سیگنال، و تنظیم پردازش به منظور هماهنگ
ساختن آن با تغییرات سیگنال‌های عصبی هستند.<br><br>افزون بر این، كاربران
نیز باید بیاموزند در استفاده از یك سیستم BCI&nbsp;و برای گرفتن نتیجه دلخواه
خود، چگونه از افكار خویش بهره بگیرند. این فرایند ممكن است هفته‌ها یا
ماه‌ها به طول بینجامد. تمام این موارد بیان می‌كنند كه برای پذیرش گسترده
سیستم‌های BCI، راه سخت و دشواری در پیش است؛ زیرا به گفته Berger، از
USC، هنگامی كه زمان فرایند به طول بینجامد و بیماران در استفاده از
دستگاه ناموفق عمل كنند، صبر و تحمل خود را از دست خواهند داد.<br><br>مانع
دیگر، آن‌گونه كه Surgenor&nbsp;می‌گوید، این‌است كه روند تجاری سیستم‌های
BCI&nbsp;به اندازه‌ای جدید است كه بسیاری از شركت‌ها زمان و سرمایه لازم را
برای توسعه مؤثر محصولات صرف نمی‌نمایند.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>دقت سیگنال‌</strong></font><br><br>مطلب
دیگر درباره فناوری BCI (به ویژه روش‌های غیرمخرب) میزان دقت در ثبت
سیگنال‌های مغزی است. این موضوع به ویژه زمانی كه مواردی همچون تعیین جهت
حركت بازوی بیمار مطرح هستند، اهمیت بیشتری پیدا می‌كند.<br><br>Berger
می‌گوید: «اخذ نتایج مطمئن و اطلاعات معتبر از سنسورهایی كه مستقیماً با
مغز در تماس نیستند،&nbsp; كار دشواری است.» به گفته وی در اینجا بحث تضعیف
سیگنال مطرح است: زیرا این سیگنال‌ها باید مسافتی را از عصب تا سنسور
بپیمایند.<br><br>به علاوه، وی اشاره می‌كند كه یك سیستم BCI&nbsp;باید
سیگنال‌ها را از یك دسته عصب مشخص بخواند كه با افكار كاربر در ارتباطند،
اما زمانی كه سنسورها در خارج از جمجمه جای دارند، ممكن است سیگنال‌ها از
عصب‌هایی خوانده شوند كه مربوط به ناحیه دیگری هستند.</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial"><strong>كارایی الكترودها</strong></font><br><br>سیستم‌های
BCI&nbsp;مخرب ممكن است با الكترودهای خود دچار مشكل شوند. برگر اشاره می‌كند
كه مغز اشیای بیگانه را تشخیص می‌دهد و سعی می‌كند آن‌ها را از خود براند.
وقتی مغز با مشكل اشیای بیگانه روبه‌رو می‌شود، یاخته‌های مغزی با سرعت
زیاد شروع به ازدیاد می‌كنند و از دیگر نقاط مغز به سمت ناحیه آلوده هجوم
می‌آورند. برای مثال، چنانچه یكی از عروق خونی موجود در داخل مغز پاره
شود، یاخته‌ها به سمت محل مورد نظر حركت می‌كنند تا رگ‌های آسیب‌دیده را
ایزوله كنند.<br><br>با این مقدمه برگر توضیح می‌دهد زمانی كه یك جراح
الكترودی را در مغز جای می‌دهد، یاخته‌های مغزی می‌كوشند الكترود را
محاصره ‌نمایند. این‌كار موجب می‌شود سیگنال‌های ارسالی از سوی این
الكترودها تضعیف شوند و كارایی سیستم كاهش بیابد. وی همچنین می‌افزاید:
تحریك شدن مغز می‌تواند به محدود شدن اثربخشی سیستم منجر گردد.<br><br>عكس‌العمل
مغز به كارگذاری الكترودها بخش مهم و حساس تحقیق است. تلاش‌های كنونی بر
ساخت تركیب آمینواسیدهایی متمركز است كه سطوح خارجی اعصاب و پوشش
الكترودها با آن‌ها پوشیده داده می‌شوند تا سیستم دفاعی بدن را به اشتباه
بیندازد تا الكترودها را همانند دیگر سلول‌های عادی بپذیرد.<br><br>پوشاندن
الكترودها با داروهایی همچون Rapamyacin&nbsp;می‌تواند عكس‌العمل دفاعی مغز را
خنثی كند. برگر می‌گوید: از این تكنیك در اعمال جراحی دیگری همچون
بازگشایی عروق قلب با استفاده از بالن استفاده می‌شود. </font></p>
<p>
</p><table border="1" width="200">
<tbody>
<tr>
<td bgcolor="#fef3e7"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Arial" size="3"><strong>جمع‌بندی‌</strong></font></font></td></tr></tbody></table>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">خلاصه این‌كه، BCI&nbsp;قادر است به افراد ناتوان كمك كند تا رایانه، اعضای مصنوعی، صندلی چرخدار یا دیگر سیستم‌های كمكی را كنترل نمایند.<br><br>در
طول این مدت محققان امیدوارند به ساخت سیستم‌های BCI‌ای نائل شوند كه با
بالاترین دقت، بیشترین سرعت و كمترین آثار جانبی، اقدام به تفسیر و تولید
اعمال پیچیده بنمایند.<br><br>Kamitani، از شركت ATR، می‌گوید: «هرچه این
دستگاه‌ها از لحاظ حجم و اندازه كوچك‌تر شوند، بیشتر می‌توان از آن‌ها در
فعالیت‌های روزمره مانند به كارگیری صفحه‌كلید و تلفن، استفاده نمود. در
آینده نزدیك سیستم‌های BCIخواهند توانست روبات‌های پیچیده یا حسگرهای
الكتریكی كه مستقیماً درون ماهیچه جای داده شده‌اند را كنترل نمایند و به
بیماران فلج یا مجروح كمك كنند اعضای بدن خود را به حركت دربیاورند.»<br><br>برگر
می‌گوید: «این سیستم‌ها همچنین قادر خواهند بود با شناسایی زمان وقوع
overload&nbsp;و ارائه بازخورد مناسب برای حل آسان‌تر مشكل، به خلبانان و
رانندگان كمك نمایند.»<br><br>سازندگان خودرو می‌توانند با تعبیه یك سیستم
BCI&nbsp;در داخل پشت سر صندلی، فعالیت‌های مغز راننده را مانیتور نمایند و
هنگامی كه راننده دچار خواب آلودگی می‌شود، با علایم صوتی به او هشدار دهد.<br><br>برگر
همچنین اشاره می‌كند كه صنعت ساخت بازی‌های رایانه‌ای به ویژه در اروپا به
پتانسیل‌های نهفته در فناوری BCI&nbsp;علاقمند گردیده‌اند. این پتانسیل‌ها به
كاربران اجازه خواهد داد سیستم خود را به آسانی تنظیم و كنترل نمایند.
محققان دانشگاه فناوری zGra در حال آزمایش سیستم مجازی‌سازی پیچیده‌ای
هستند كه به مردم كمك خواهد كرد با استفاده از فناوری‌های مبتنی بر
BCI&nbsp;برای گذشت از محیط‌های چندگانه و مركب تنها از افكار خود بهره بگیرند.<br><br>Vidal،
از دانشگاه كالیفورنیا در لس‌آنجلس، می‌گوید: «سرانجام سیستم‌های محاسباتی
مجهز به توابع مغزی كه این روزها رشد فزاینده‌ای نیز از خود نشان می‌دهند،
استفاده كاربردی خواهند یافت و مطمئناً بسیاری از آنان در حوزه‌هایی به
كار گرفته می‌شوند كه كاملاً غیرمنتظره و غافلگیركننده خواهد بود.»</font></p></span>
                        </div>
                      </div></td>
                  </tr>
                  
                  <tr> 
                    <td colspan="2" height="13"><div align="right"><font face="Tahoma" size="2"> 
                        <strong><font face="Arial, Helvetica, sans-serif" size="3"> 
                        
                        </font></strong></font></div><br></td></tr></tbody></table>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کوانتوم بیلیارد در سازه های نانو</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/48"/>
        <published>2009-07-11T07:29:49+01:00</published>
        <updated>2009-07-11T07:29:49+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/48</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>یکی از مباحث جالب گسترش که پاش به تمامی علوم کشیده شده، &quot;تئوری آشوب&quot; هستش... مطلب زیر بسیار جالب بود، حیفم اومد تو وبلاگ نذارم. اساس و پایه ی همه ی&amp;nbsp; این مطالب معادلات لورنز و چوا(Chua) هستن... اگه شد مدل های انالیزی این تئوری ها رو اینجا قرار می دم.  خلاصه


مدلسازی
رفتار آشوبناک در مقیاس کوانتوم همواره برای فیزیکدانان و ریاضیدانان جذاب
بوده است، اما اخیراً با حرکت دانشمندان به سوی فضای نانو، مدلسازی رفتار
آشوبناک کوانتومی در مقیاس نانومتری اهمیت خاصی یافته است: رفتاری که عدم
قطعیت ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/48"><![CDATA[<table style="border-collapse: collapse;" id="AutoNumber1" width="100%" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td width="79%" align="right"><font size="2"><span style="width: 99%; font-size: 12px; font-family: tahoma;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">یکی از مباحث جالب گسترش که پاش به تمامی علوم کشیده شده، "تئوری آشوب" هستش... مطلب زیر بسیار جالب بود، حیفم اومد تو وبلاگ نذارم. اساس و پایه ی همه ی&nbsp; این مطالب معادلات لورنز و چوا(Chua) هستن... اگه شد مدل های انالیزی این تئوری ها رو اینجا قرار می دم.  <br><br></span></span></font><hr style="width: 100%; height: 2px;"><font size="2"><span style="width: 99%; font-size: 12px; font-family: tahoma;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><br></span><br>خلاصه</span></font>
<table width="100%">
<tbody><tr>
<td class="text" style="text-align: justify; line-height: 150%; color: rgb(153, 0, 102);" width="100%"><font size="2">مدلسازی
رفتار آشوبناک در مقیاس کوانتوم همواره برای فیزیکدانان و ریاضیدانان جذاب
بوده است، اما اخیراً با حرکت دانشمندان به سوی فضای نانو، مدلسازی رفتار
آشوبناک کوانتومی در مقیاس نانومتری اهمیت خاصی یافته است: رفتاری که عدم
قطعیت را به جهان کوانتوم افزوده است.</font></td>
</tr>
</tbody></table></td>
</tr>
<tr>
<td width="79%">
<table style="border-collapse: collapse;" width="100%" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="2">
<tbody><tr>
<td class="text" width="100%" align="center">








<table id="table1" class="text" width="100%" border="0">
	<tbody><tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2"><b>مقدمه </b><br>
		حالت غیر قابل پیش‌بینی که در بردارندة هر دو حالت آشوب و مکانیک کوانتوم 
		است را در نظر بگیرید اگر این دو اعتبارشان را از دست بدهند چه اتفاقی 
		خواهد افتاد؟ حداکثر آشوب؟ شاید.<br>
		مدلسازی رفتار آشوبناک در مقیاس کوانتوم همواره برای فیزیکدانان و 
		ریاضیدانان جذاب بوده است، اما اخیراً با حرکت دانشمندان به سوی فضای نانو، 
		مدل‌سازی رفتار آشوبناک کوانتومی در مقیاس نانومتری اهمیت خاصی یافته است؛ 
		رفتاری که عدم قطعیت را به جهان کوانتوم افزوده است.<br>
		مطالعة مکانیک کوانتوم در قرن 19 میلادی، توسط فیزیکدان فرانسوی «<b>هنری 
		پوانکاره»</b> که به دنبال یافتن معادلات حرکت سیارات حول خورشید بود، آغاز شد. 
		در سالهای دهة60 میلادی «ادواردلورنز» <b>(Edward Lorenz)</b><br><span class="link" title=")  Particle – Wave duality">دریافت [1]. </span>
		امروزه دانشمندان رفتار آشوبناک را در مدارات کهکشان تا هر نوع نوسانگرها (از 
		فنرها تا مدارات الکترونی) دریافته‌اند. اما سؤال جالب برای دانشمندان این 
		است که آیا درون اتم‌ها و مولکول‌ها نیز رفتار آشوبناک وجود دارد؟ اگر وجود 
		دارد چگونه باید آن را مدل کرد؟<br>
		از طریق شبیه‌سازی ریاضی، این ایده جهان شمول از آشوب را در قالب دنیای 
		عجیب کوانتومی اتم‌ها و مولکول‌ها، مدل می‌کنیم. در برخی از موارد، رفتار 
		آشوبناک تحت شرایطی خاص تشدید می‌شود. تئوری‌های ریاضی و فیزیکی جدید، برای 
		مدل‌سازی این رفتار بوجود آمده است، اما با رشد مهندسی نانو و گسترش 
		محصولاتی نظیر نقاط کوانتوم، نانولوله‌‌ها و ابزارهای ابررسانای مبتنی بر 
		پایة کوانتوم، این مدلها دارای چه محدودیت‌ها و مقدوراتی هستند؟ رفتار آشوبناک را در 
		مجموعه‌ای از معادلاتی که برای مطالعة شرایط جوی بکار گرفته بود، </font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">یک بازی ایده‌آل سازی شده: «اسنوکر»</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-1.JPG" width="329" border="0" height="162"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل1-یک میز بیلیارد با یک ریل 
		دایره‌ای در وسط، یک شاخص اساسی در شبیه‌سازی آشوب است که به نام «حساسیت 
		به شرایط اولیه» نامیده می‌شود</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">سیستم‌های با رفتار آشوبناک، (یک کلاس پیچیده از آنچه 
		به نام سیستم‌های دینامیکی نامیده می‌شود) اغلب درک مستقیم را به چالش می 
		کشند؛ اما به هر حال مطالعات، اغلب با یک مثال ساده نظیر «ذره در یک 
		جعبه»شروع می‌شوند.<br>
		یک میز بیلیارد با یک ریل دایره‌ای در وسط، یک شاخص اساسی در شبیه‌سازی 
		آشوب است که به نام «حساسیت به شرایط اولیه» نامیده می‌شود [10]. به عبارت 
		دیگر، تفاوت‌های بسیار کوچک در شرایط اولیه&nbsp; در اینجا موقعیت شروع یک 
		توپ&nbsp; خروجی‌های متفاوتی را در بر خواهد داشت. این آن چیزی بود که «پوانکاره» 
		در تحلیل معادلات مفسر حرکت سیارات دریافت.<br>
		همچنین به صورت دیگرشکل مرزهای خارجی میز استادیوم مانند، رفتار آشوبناک 
		بوجود می‌آورد. این مثال، مانیفست آشوب را در حوزة کوانتوم روشن می‌کند.<br>
		پیگیری موقعیت ذره:<br>
		با کمی اغراق در مثال بیلیارد، با یک یا ریل‌های بیشتر، مشاهده‌گر می‌توانند 
		مسیر توپ را نگه دارد و آن را ثبت و مدلسازی کند. ریاضیدانان و فیزیکدانان 
		با الهام از کار «ایزاک نیوتون» با متغیرهای دوگانه- موقعیت و مقدار حرکت- 
		فعالیت‌های ذرات زیر اتمی را تفسیر می‌کنند. به بیان دیگر، ذره نظیر پاندول 
		نیوتن، بوسیله موقعیت آن در فضا و مقدار مومنتوم آن تعیین می‌شود. پلات 
		کردن این متغیرها یعنی مومنتوم در برابر موقعیت، &lt; را خلق می‌کند. 
		[3]<br>
		از دیدگاه ریاضی، «فضای فازی» چندین مسأله را حل می‌کند:<br>
		• تکنیکی است برای پیگیری و رفتارشناسی فعالیت‌های یک الکترون. زیرا فضای 
		فازی، تصورات شما را دگرگون می‌کند.<br>
		• در فضای 3 بعدی، تفسیر یک ذره، یک فضای فازی 6 مؤلفه‌ای پدید می‌آورد اما 
		سؤال اساسی این است که چگونه می‌توان یک پلات مبتنی بر 4 مؤلفه یا بیشتر را 
		پدید آورد؟ در مثال فوق، توپ بیلیارد به فضای 2 بعدی با 4 مؤلفه برای تفسیر 
		محدود شده است. اما یک فضای 4 بعدی را چگونه می‌توان پلات کرد؟<br>
		خوشبختانه، یک کامپیوتر می‌تواند در 4 بعد تصویرسازی کند (یا حتی بیشتر).<br>
		داده‌های «موقعیت» و «مومنتم» به برنامه داده می‌شود و آنگاه کامپیوتر داده‌ها 
		را در قالب معادلات آماری جهت پیگیری و تجسم حرکت ذره شبیه‌سازی می‌کند. هر 
		برش از این گراف به نام «مقطع پوانکاره» نامیده می‌شود این مقاطع، تفسیر 
		کنندة وجوه مختلف حرکت ذره، در زمانهای مختلف خواهد بود. <br>
		اگر «طرح پوانکاره» شامل خطوط پیوسته&nbsp; منحنی بودن خطوط مشکلی ایجاد 
		نمی‌کند بود، مسأله آشوبناک نمی‌باشد اما اگر «طرح پوانکاره» مشتمل بر یک 
		سری نقاط تصادفی شد، سیستم آشوبناک است. بنابراین آشوبناک بودن یک سیستم را 
		به صورت زیر می‌توانیم تحقیق کنیم:<br><b>1- توصیف آن به کمک معادلات ریاضی</b><br><b>2- جمع آوری داده‌هایی مبتنی بر موقعیت و مومنتم بر حسب زمان</b><br><b>3- ساخت «طرح پوانکاره»</b><br>
		«طرح پوانکاره»، رفتار آشوبناک» را از رفتار غیرآشوبناک متمایز می‌کند.[4] </font>
		
		
		</p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-2.JPG" width="235" border="0" height="222"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل2-مقاطع پوانکاره رفتارتوصیف‌گررفتار 
		آشوبناک می باشند[7]</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2"><b>نگه داشتن ذره در یک جعبه:</b><br>
		با استفاده از ابزارهای گفته شده در بالا، می‌توانیم فضای آشوب را نمایش 
		دهیم. یک جعبه اسنوکر سه بادی کروی را مجسم کنید و یک ذره را بجای توپ 
		بیلیارد تصور کنید. این مدل به نام <b>(quantum billiard)</b> خوانده می‌شود. این 
		سیستم را می‌توانیم به منظور توضیح حرکت الکترون و تصادف آنها با دیواره‌های 
		حصارکرویشان، شبیه سازی کنیم.</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-3.JPG" width="224" border="0" height="210"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل3-ذره به دام افتاده در یک کره، 
		مدلی ساده از رفتار آشوبناک است[7]</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">فرض کنید این سیستم در حوزة کوانتوم قرار می‌گیرد، این 
		ذره با یک معادله از حوزة کوانتوم مکانیک موسوم به معادلة شرودینگر توصیف 
		می‌شود.[6] این معادله توصیفگر جلوه‌هایی از مکانیک کوانتوم است؛ به عنوان 
		مثال اصل عدم قطعیت «هایزنبرگ» بیان می‌کند که نمی‌توان موقعیت مومنتم یک 
		ذره را از طریق شبیه‌سازی تعیین کرد. به بیان صحیح تر با دانستن موقعیت ذره، 
		با دقت کمتری می‌توان مومنتم آن را تعیین کرد. <br>
		معادلة شرودینگر این اصول را با هم متحد می‌کند.[8]<br>
		بعلاوه، در فضای کوانتوم، اشیاء به نمایش گذارنده شاخص‌هایی از ذره و موج 
		هستند. آنچه که به عنوان همزاد بودن ذره&nbsp; موج نامیده می‌شود. در حقیقت 
		یک حل از معادلة شرودینگر به نام «تابع موج» نامیده می‌شود&nbsp; بنابراین 
		تصور<b> «ذره محصور در کره»</b> بصورت اغراق آمیزی به عنوان انعکاس رفت و برگشتی 
		موج در فضای کروی، مطرح است و نیازی به اضافه کردن معادلة دیگری به منظور 
		توصیف کره نیستیم. در حقیقت، معادلة شرودینگر تعریف شده به گونه‌ای که تابع 
		موج را می‌سازد، توصیف‌گر حرکت ذره مستقل از کره است.<br>
		این توابع موجی به عنوان المانهای اساسی در درک رفتار«ذره در کره» هستند. 
		در مثال «میز بیلیارد» رفتار آشوب را می‌توانیم بوسیلة عوض کردن موقعیت 
		نقطة شروع توپ و تعقیب مسیر توپ ببینیم، اما در اینجا، بجای عوض کردن 
		موقعیت اولیه، با اضافه کردن مد نرمال دوم، با یک فرکانس متفاوت از فرکانس 
		اولیه، جواب کامل معادلة «معادلة شرودینگر» را بدست آوریم.<br>
		با قرار دادن یک سری بین نهایت از مدهای نرمال شده، متمایز شده بوسیلة 
		انرژی و ژئومتری <b>(هندسه)</b> ، قادر به شبیه‌سازی خواهیم بود&nbsp; اما بهر حال، 
		فقط دو مد در تابع موج کافی است. پس از انجام دادن آن، به فرم یک معادله 
		معلوم در می‌آید که آشوب ساز نمی‌باشد، یعنی آشوب در یک ذره که در یک کرة 
		ساکن است رخ نمی‌دهد.تاکنون هنوز آشوب را مدل نکرده‌ایم. <br><b>• اضافه کردن اغراق بیشتر به بازی بیلیارد:</b><br>
		مثال گذشتة کوانتوم بیلیارد را در نظر بگیرید با کمی پیچیدگی بیشتر، مرزهای 
		کره در داخل و خارج ارتعاش می‌کنند. در این سناریو، زمانی که یک ذره اصابت 
		می‌کند به دیوارة مرتعش کره، نتایج بستگی به حالات حصار و ذره دارد. این 
		مثال کمی کار بیشتری می‌برد: اما لازم است که پیچیده باشد تا آشوب کوانتومی 
		را شبیه‌سازی کند.<br>
		معادلة شرودینگر برای ذره باید نوشته شود، اما این دفعه باید شامل معادله‌ای 
		برای ارتعاش مرزها نیز باشد، در این شبیه‌‌سازی، فعالیت ذره بسته به خواص 
		آن و خواص حصار آن در قالب یک معادله کوانتوم&nbsp; مکانیک می‌بایستی حل 
		شود. به عبارت دیگر، مثال ذره در یک کره مرتعش، ما را به سوی فضائی میان 
		جهان کوانتوم و کلاسیک هدایت می‌کند. جهت ادغام معادلة شرودینگر فضای 
		کوانتوم و معادلة مکانیک کلاسیک برای حصار (کره) کمیتی موسوم به 
		Hamiltonian تعریف می‌شود. <br>
		این هامیلتونی، نقش «انرژی انباشت شده» را بازی می‌کند و مولد یک معادلة 
		دیفرانسیل معمولی برای این شبیه‌سازی است. <br>
		همانند قبل، این معادله با قرار دادن دو مد نرمال، تست می‌شود سپس رفتار 
		این سیستم بیلیاردی توسط همیلتونی تفسیر می‌شود، بعد از هر اجراءبرنامه، 
		شرایط اولیه را عوض می‌کنیم:<br>
		با استفاده از یک مقدار اولیه متفاوت، به ازاء زمان و تغییر دادن شعاع. <br>
		داده‌های منتجه از هر شبیه‌سازی در قالب یک مقطع پوانکاره‌ای نمایش داده می‌شود. 
		در این شبیه‌سازی که هم رفتار حصار (کره) و ذره محاط شده در آن توضیح داده 
		می‌شود، «طرح پوانکاره» را برای هر مؤلفه از سیستم، بوجود می‌آوریم. این 
		شبیه‌سازی ریاضی آشکار کننده آشوب در اشکال متنوع است. به عنوان مثال، 
		تعدادی از طرح‌های پوانکاره، وابسته به متغیرهای کلاسیک، وابسته به شعاع 
		حصار و مومنتوم آن، نمایش دهنده نقاط رنگی دایره‌ای شکل خواهند بود با خطوط 
		ناپیوسته که بیانگر پدیده شناسی آشوب است.<br>
		سایر نقش‌های پوانکاره، نشانگر نظم یافتگی بیشتری نسبت به آشوب، در حوزة 
		متغیرهای کلاسیک هستند. به عبارت دیگر، متغیرهای کوانتمی، شاخصهای آشوب را 
		در طرح‌های پوانکاره نشان می‌دهند. این نوع از سیستم، که در آن مؤلفه‌های 
		کوانتومی و کلاسیک هر دو دارای رفتار آشوبناک هستند، به نام آشوب شبه 
		کوانتومی خوانده می‌شود.<br>
		حرکت آشوبناک کلاسیکی شعاعی، به نام موج آشوب ،در مودهای نرمال شده ارتعاش 
		کروی شعاعی بیلیارد خوانده می‌شود. به بیان دیگر، آشوب در موج‌های قوی درون 
		کره رخ می‌دهد زیرا این موجها بستگی به شعاع کره دارند، اگر شعاع متضمن 
		آشوب باشد، امواج نیز آشوبناک است. </font>
		</p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-4.JPG" width="397" border="0" height="205"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل4-نمونه ای از یک مقطع 
		پوانکاره مربوط به ذره به دام افتاده در کره مرتعش</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">آ<b>شوب در مقیاسهای کوچک:</b><br>
		تکنیکهای استفاده شده در حوزة مطالعاتی آشوب کوانتومی به منظور شبیه‌سازی 
		محدودة وسیعی از پدیده‌شناسی در حوزة اتمی به کار گرفته می‌شود. این شبیه‌سازی 
		در بهبود درک رفتاری ما از سیستم‌های نانوئی و کنترل آنها، مؤثر است. <br>
		با احتساب برخی از ملاحظات، این شبیه‌سازی‌ها درحوزة «نقطه کوانتوم» قابل 
		کاربرد است.« نقطه کوانتوم»، سازه‌ای نانوئی است که در نیم رساناها نظیر «ایندیم 
		آرسنیک» ، «گالیم آرسنیک» یا <b>«سیلیکون»</b> یا یک فلز بکار گرفته می‌شود. سازه 
		می‌بایستی به قدری کوچک باشد که فقط نردبانی برای تعداد کمی الکترون باشد.
		<br>
		اگر چه ارتعاش کوانتوم بیلیاردها برای مطالعة نقاط کوانتوم مفید است، این 
		سازه‌ها بصورت معمول بوسیلة کوانتوم بیلیاردها با مرزیهای ایستا مطالعه می‌شود.<br>
		زمانی که شکل آنها نامنظم است، نظیر بیلیارد استادیوم شکل کلاسیک و سینی 
		بیلیاردی که در بالا توضیح داده شد، شکل دیگری از آشوب کوانتمی که به نام «آشوب 
		کوانتیده» نامیده می‌شود که در بردارندة اثر کوانتوم آشوب کلاسیک است،یک 
		نقطة کوانتوم به عنوان یک ذره،یا به عنوان تعدادی ذره در قالب یک جعبه، مدل 
		می‌شود.<br>
		یک درک بهتر از این رفتار، قابلیت بهبود رفتار نقاط کوانتمی به عنوان سوئیچ 
		کننده‌های دودوئی است[11] بعلاوه، اساس آشوب در مقیاس کوانتوم، ممکن است 
		سرانجام به عنوان بهبود دهندة سوئیچ‌های قراردادی یا به عنوان ترانزیستورها، 
		به ویژة ترانزیستورهای غیر متعارف، مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً اخیراً «هونگکام 
		پارک»<b>(Hongkum Park)</b>و دانشجویانش در آزمایشگاه ملی لورنس برکلی، موفق به 
		ساخت یک ترانزیستور«یونی مولیکولار»((Unimolecular از طریق اتصال یک «باکی 
		بال» به الکترودهای طلا شده‌اند. (باکی بال، شبیه توپ فوتبال است که متشکل 
		از 60 اتم کربن به قطر تقریبی یک نانومتر است)<br>
		گروه پارک، ارتعاش این نانو ترانزیستورها را مورد مطالعه قرار دادند به 
		گونه‌ای که فقط یک الکترون در یک زمان مشخص می‌تواند جریان یابد. یک باکی 
		بال را میان دو الکترود تصور کنید، باکی بال به عنوان <b>«الکترون 
		هاب»(electron hop)</b> پرش می‌کند. <b>"On "و" Off "</b>کردن مولکول را بر عهده دارد. 
		به منظور ساده سازی موضوع، باکی بال را به عنوان یک کره در نظر بگیرید که 
		سیستمی مشابه آنجه بحث شد، بوجود می‌آورد. اگر چه کره در این سیستم، 
		بجای<b>«پالسینگ»((Pulsing، عمل«بانسینگ»( bouncing )</b>را انجام می‌دهد. تفاوت 
		میان این سیستم و آنچه پیش از این بحث شد، در تفاوت همیلتونی ها است. اما 
		هنوز مؤلفه‌های کلاسیک و کوانتوم مکانیک برقرارند.<br>
		حال هندسة واقعی باکی بال را فرض کنید که به آن پیچیدگیهای دیگری اضافه می‌شود. </font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-5.JPG" width="181" border="0" height="224"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل5- ترانزیستور یونی 
		مولیکولاررفتارآشوبناک شبه کوانتمی را در دو حوزه کلاسیک و کوانتوم به 
		نمایش می گذارد</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">تکنیک‌های آشوب کوانتوم، در حوزة نانوتیوب‌ها هم می‌توانند 
		واردشوند. درست مشابه باکی بال، با تکرار همان الگو، با فرض یک تیوب بجای 
		یک توپ. این تیوب‌ها می‌توانند در ابعاد میکرومتری یا میلی متری یا نانو 
		متری باشد. و در طول و در قطر می‌توانند ارتعاش کنند، درست شبیه کره فرضی 
		ما در شبیه‌سازی.<br>
		نانو تیوب ها همچنین می‌توانند شبیه یک سیم گیتار ارتعاش کنند. همه سیم 
		گیتار مرتعش می‌شود و در عین حال شکل اولیه‌اش را حفظ می‌کنند، مدلسازی 
		ارتعاشی این نانو تیوب ها در حوزة نانویی با دخالت دادن مؤلفه‌های فوق، در 
		حوزة آشوب هنوز چالش برانگیز است[12]. بااین وجود، می‌دانیم این نانو تیوب« 
		جعبه قرصی مانند»، اساساً یک سیلندر با شکل فنجانی در دو انتهایش است که می‌تواند 
		رفتار آشوبناک را برای یک الکترون در دام افتاده بوجود آورد. بعلاوه انتظار 
		داریم که با استفاده از کوانتوم بیلیارد، دانش درک رفتاری این سازه های 
		نانویی شیپورمانند، را بالا ببریم.</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center">
		<font size="2"><img src="http://www.nano.ir/images/paper/1894-6.JPG" width="281" border="0" height="178"></font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="center"><font color="#800000" size="2">شکل6-رفتارآشوبناک نانولولۀ 
		کربنی[13]</font></p></td>
	</tr>
	<tr>
		<td>
		<p align="justify"><font size="2">نمونه دیگری از آشوب شبه کوانتومی، در ابزارهای ابر 
		رسانای مبتنی بر رابط کوانتومی است. برای ساخت این مواد نیازمند یک ابر 
		رسانا هستیم . یک <b>SQUID</b> مشتمل بر یک شی دایروی یا مربع شکل است. ابر رسانا 
		بوسیلة یک نوسانگر الکترونی تحریک می‌شود. زمانی که <b>SQUID</b> در یک میدان 
		مغناطیسی قرار می‌گیرد، ولتاژ عوض می‌شود و عوض شدن ولتاژ، ابزاری جهت 
		اندازه‌گیری میدان مغناطیسی است.<br><b>«جوزف دیگینز»(Joseph Diggins)،</b> و دانشجویانش در دانشگاه <b>Sussex</b>
		 ، حرکت 
		الکترون در رینگ ابررسانا را با استفاده از مکانیک کوانتوم مدل کرده‌اند و 
		رفتار آشوبناک را در سیستم‌های نانوئی رصد کرده‌اند. به هر حال درک بهتری 
		از رفتار شناسی سازه‌های نانوئی، طراحان سازه‌های نانوئی را در تسلط بر 
		ابزارهای نانوئی، کمک خواهد کرد.</font></p></td>
	</tr>
	</tbody></table>

</td>
</tr>
</tbody></table></td>
</tr>
<tr>
<td width="79%">
<font color="#0033ff" size="2">
</font><font color="#0033ff" size="2">
</font><font color="#0033ff" size="2">
</font><table width="100%">
<tbody><tr>
<td class="Matn" style="text-align: justify; line-height: 150%; color: rgb(153, 0, 102);" valign="middle" width="100%"><font color="#ff6666" size="2">منابع : </font></td>
</tr>
<tr>
</tr><tr><td class="subtitr" style="direction: rtl;"><font size="2"><b><span title="1-Ballentine, L. E. 2001. Is semiquantum chaos real? Physical Review E63:1–71&nbsp;" dir="rtl">1-Ballentine, L. E. 2001. Is semiquantum chaos real? Physical Review E63:1–71</span></b></font></td></tr>
<tr>
</tr><tr><td class="subtitr" style="direction: rtl;"><font size="2"><b><span title="2-Blümel, R., and W. P. Reinhardt. 1997. Chaos in Atomic Physics. Cambridge,&nbsp;" dir="rtl">2-Blümel, R., and W. P. Reinhardt. 1997. Chaos in Atomic Physics. Cambridge,</span></b></font></td></tr>
<tr>
</tr><tr><td class="subtitr" style="direction: rtl;"><font size="2"><b><span title="3-Diacu, F., and P. Holmes. 1996. Celestial Encounters: The Origins of&nbsp;" dir="rtl">3-Diacu, F., and P. Holmes. 1996. Celestial Encounters: The Origins of<br><br></span></b></font><table width="100%"><tbody><tr><td style="text-align: right; color: rgb(204, 102, 0);" class="link" width="100%"><font size="1">نویسنده : </font></td></tr><tr><td class="link" style="color: rgb(51, 0, 204);" width="100%"><font size="1"><a href="http://www.nano.ir/auther.php?acode=93">شاهرخ رضایی</a></font></td></tr><tr><td style="text-align: right; color: rgb(204, 102, 0);" class="link" width="100%"><font size="1">كلید واژه ها : </font></td></tr><tr><td class="link" style="text-align: justify; color: rgb(51, 0, 204);" width="100%"><font size="1">آشوب/ کوانتوم کهاوس/ شبیه سازی</font></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table>
منبع :&nbsp; www.nano.ir<br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>زندگی باورنکردنی و پر نشیب و فراز استیو جابز</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/47"/>
        <published>2009-06-27T09:06:01+01:00</published>
        <updated>2009-06-27T09:06:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/47</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>جابز را همه با آن شوهای تجاری خارق‌العاده‌اش در مک‌ورلد می‌شناسیم و به یاد
می‌آوریم ، در حالی که با انرژی زیاد و مشتاقانه خصوصیات محصولات جدیدش را تبلیغ
می‌کند و به رخ می‌کشد، محصولاتی که حتی اگر از دید خبرگان، بهترین کالا در رده خود
نیستند، از نظر زیبایی‌شناسی، بهترین هستند.
&amp;nbsp;

در مورد بیوگرافی و داستان زندگی استیو جابز چه می‌دانید؟ مرد ۵۲ ساله‌ای که
هنوز علاقه دارد جین به پا کند، بلوز یقه‌ اسکی مشکی بر تن کند و با کفش ورزشی در
جلسات و کنفرانس‌های مهم ظاهر شود.
در همان دورانی که ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/47"><![CDATA[<p>جابز را همه با آن شوهای تجاری خارق‌العاده‌اش در مک‌ورلد می‌شناسیم و به یاد<br>
می‌آوریم ، در حالی که با انرژی زیاد و مشتاقانه خصوصیات محصولات جدیدش را تبلیغ<br>
می‌کند و به رخ می‌کشد، محصولاتی که حتی اگر از دید خبرگان، بهترین کالا در رده خود<br>
نیستند، از نظر زیبایی‌شناسی، بهترین هستند.</p>
<p>&nbsp;<img alt="DSC05683.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/DSC05683.jpg" height="386" width="515">
</p>
<p>در مورد بیوگرافی و داستان زندگی استیو جابز چه می‌دانید؟ مرد ۵۲ ساله‌ای که<br>
هنوز علاقه دارد جین به پا کند، بلوز یقه‌ اسکی مشکی بر تن کند و با کفش ورزشی در<br>
جلسات و کنفرانس‌های مهم ظاهر شود.</p>
<p><span lang="fa">در همان دورانی که روس‌ها اسپوتنیک یک را راهی مدار کردند و<br>
ترانزیستور اختراع شد و به صورت دقیق‌تر&nbsp; 24 فوریه سال ۱۹۵۵ ، استیو جابز به<br>
دنیا آمد. </span></p>
<p><span lang="fa"><b>پدر او یک مهاجر اهل سوریه به نام «ابوالفتاح جان جندلی» بود<br>
که بعدها استاد علوم سیاسی شد. ابوالفتاح در سال ۱۹۵۵ به سان فرانسیسکو رفت و رابطه‌اش با یک دانشجو<br>
به نام «جوآن کارول شیبل»، منجر به تولد استیو شد. </b> </span></p>
<p><span lang="fa">در آن برهه زمانی بزرگ کردن یک فرزند نامشروع توسط مادرش، چیز<br>
معمولی نبود، پس مادرش تصمیم گرفت زوجی پیدا کند تا استیو را به عنوان فرزندخوانده<br>
قبول کنند.</span></p>
<p><span lang="fa">ابتدا یک وکیل و همسرش خواستند او را به فرزندی بپذیرند، ولی این<br>
زوج منصرف شدند و تصمیم گرفتند یک نوزاد دختر را فرزندخوانده خود کنند. نیمه‌های شب،<br>
مادر<br>
استیو تماسی با <b>«پل و کلارا جابز»</b> گرفت و به آنها گفت: <i>«ما یک فرزند ناخواسته داریم،<br>
آیا او را می خواهید؟»</i> این زوج بی‌درنگ قبول کردند.</span></p>
<p><span lang="fa">در حالی که مادر استیو تصور می‌کرد، زوج پذیرنده نوزاد از<br>
دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند، بعدها دریافت که کلارا از کالج فارغ‌التحصیل نشده و<br>
پل -فرزند یک کشاورز-&nbsp; دبیرستان را تمام نکرده است. پل جابز مکانیک یک شرکت<br>
تولید لیزر بود و کلارا جابز یک حسابدار بود.</span></p>
<p><span lang="fa">مادر استیو بعد از فهمیدن این مطلب، تا چند ماه حاضر نشد اوراق<br>
قانونی فرزندخواندگی را امضا کند، ولی با این تعهد که خانواده جابز او را به<br>
کالج خواهند فرستاد، سرانجام قبول کرد که فرزندخواندگی را به آنها بسپارد. </span><br>
نام «استیو پل» را در واقع نامادری و ناپدری برای این نوزاد آن هنگام نگون‌بخت<br>
انتخاب کردند.</p>
<p><span lang="fa">تا به امروز هر وقت صحبتی از پدر و مادر استیو به میان می‌آید،<br>
او سخنی از پدر و مادری واقعی خود نمی‌کند. جابزها هر دو مدت‌ها است، فوت شده‌اند. استیو، یک خواهر از پدر و مادر<br>
واقعی‌اش دارد به نام <b>«مونا<br>
سیمسپون»</b> او یک نویسنده است و با ریچارد اپل Richard James Appel که یکی از<br>
نویسندگان سریال محبوب سیمپسون‌ها است، ازدواج کرده است و دو فرزند دارد. استیو و<br>
مونا در<br>
کودکی با هم ملاقات نکرده بودند، اما حالا رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند.</span></p>

<p><span lang="fa">دوران ابتدایی برای استیو خسته‌کننده بود. معلم کلاس چهارم در<br>
موفقیت‌های بعدی او نقش زیادی داشت، وی بود که او را با توانایی‌هایش آشنا کرد،<br>
جابز از او هنوز به عنوان یک قدیس یاد می‌کند. استعداد جابز باعث شد که کلاس پنجم<br>
را به صورت جهشی طی کند و دوره ابتدایی را یک سال زودتر به اتمام برساند.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="dsfhdfh.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/dsfhdfh.jpg" height="339" width="366">
</p>
<p><span lang="fa">یکی از علایق جابز در دوره نوجوانی شرکت در سخنرانی‌های شرکت<br>
</span>hp<span lang="fa"> بود، در همین جلسات بود که با جوان ۱۸ ساله‌ای آشنا شد،<br>
این شخص کسی نبود جز <b>«استیو وزنیاک»</b>، کسی که بعدها بهترین دوست و شریک و<br>
همکارش شد.</span></p>
<p><span lang="fa">استیو، دوره دبیرستان در «کوپرتینو»ی کالیفرنیا به اتمام رساند<br>
و سپس همراه دوستش «استیو وزنیاک»، به عنوان کارمندان تابستانی، در شرکت Hewlett-Packard استخدام شد.</span></p>
<p><b>دوران کالج و سرگشتگی<br>
</b><span lang="fa">در سال ۱۹۷۲، استیو در کالج رید Reed در<br>
پورتلند ارگان مشغول به تحصیل شد، کالج رید یکی از بهترین کالج‌های آن زمان و در<br>
عین حال کالج گرانی بود، طوری که نامادری و ناپدری استیو برای انجام تعهدشان مجبور<br>
شدند، همه پس‌اندازشان را خرج کنند. اما بعد از فقط یک نیم سال، استیو ترک تحصیل کرد،<br>
چرا که به عرفان و تصوف شرقی علاقمند شده بود ونمره‌هایش چنگی به دل نمی‌زد.</span></p>
<p><span lang="fa">با این همه، او در بعضی از کلاس‌های این کالج مثل کلاس خوشنویسی<br>
شرکت می‌کرد، اتفاقا او ابراز نظر کرده است که اگر در همین کلاس‌های خوشنویسی شرکت<br>
نمی‌کرد، سیستم عامل مکینتاش فونت‌های متناسب و زیبای کنونی را نمی‌داشت.</span></p>
<p>در همین زمان بود که<span lang="fa"> استیو جابز برای گذران زندگی و برای خرید<br>
غذا مجبور شد کارهای بدنی بکند، کارهایی مثل برگرداندن شیشه‌های نوشابه تا از این<br>
طریق ۵ سنت به دست آورد. تنها دلخوشی‌ جابز در آن زمان این بود که هر یکشنبه ۷ کیلومتر<br>
پیاده طی کند تا یک وعده غذای خوب در یک محل مناسب بخورد.</span></p>
<p><span lang="fa">استیو در سال ۱۹۷۴ به کالیفرنیا برگشت و در <b>شرکت آتاری</b>، سازنده<br>
ویدئو گیم‌های محبوب آن زمان مشغول به کار شد، هدف او پس‌انداز پول برای تأمین<br>
مخارج یک سفری روحانی به هند بود!</span></p>
<p><span lang="fa">در همان زمان با شخصی به نام «جان دراپر» آشنا شد، دراپر راهی<br>
برای هک کردن خطوط مخابراتی شرکت مخابراتی AT&amp;T با تولید اصواتی با فرکانس خاص پیدا<br>
کرده بود. استیو و دراپر تصمیم گرفتند که وسیله‌ای به نام جعبه آبی blue boxes بسازند<br>
که خریدارانش می‌توانستند با استفاده از آن تماس‌های قاچاقی رایگان از راه دور<br>
برقرار کنند. آنها چندین ماه قبل از اینکه این وسیله غیرقانونی شود، آن را با قیمتی<br>
بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ دلار می‌فروختند.</span></p>
<p><span lang="fa">پس از آن، استیو و دوستش «دانیل کوتل» که بعدها نخستین کارمند شرکت اپل شد<br>
به هند مسافرت کردند تا در سفری به هند به دنبال فلسفه زندگی بگردند. استیو بعد از<br>
این سفر در شرایطی به آمریکا برگشت که سرش را تراشیده بود و لباس سنتی هندی‌ها را<br>
به تن کرده بود.</span></p>
<p><span lang="fa">در همین زمان بود که استیو جابز تجربه استفاده از </span><b>LSD</b><span lang="fa"><b>‌</b> را<br>
پیدا کرد. به گفته خودش یکی از دو یا سه چیز مهمی که در طول عمر تجربه کرده بود!<br>
این همان زمانی بود که به گفته استیو مردم دور و برش متوجه حرف‌ها و جنبه‌های معینی<br>
از افکارش نمی‌شدند!</span></p>
<p><span lang="fa">بعد از همه این حوادث او کار سابقش را در آتاری از سر گرفت و<br>
مسئول ساختن یک مدار الکترونیکی برای بازی </span><br>
<a title="Breakout" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Breakout">Breakout</a><span lang="fa"><br>
شد.</span></p>
<p><span lang="fa">«نولان بوشنل» مؤسس آتاری می‌گوید که در آن زمان آتاری برای<br>
صرفه‌جویی، به ازای هر چیپ کمتر به کار رفته در مدارهای الکترونیکی، ۱۰۰ دلار پرداخت می‌کرد. استیو در آن<br>
زمان دانش کمی در مورد مدارهای الکترونیکی داشت، پس با وزنیاک شریک شد و این دو با<br>
هم قرار گذاشتند که در صورتی که وزنیاک موفق شود تعداد چیپ‌ها را کم کند، دستمزدشان<br>
را با هم نصف کنند.</span></p>
<p><span lang="fa">در کمال تعجب وزنیاک موفق شود، چیپ‌ها را به تعداد ۵۰ عدد کم کند،<br>
آن زمان استیو به وزنیاک گفت که آتاری به جای ۵ هزار دلار به او ۷۰۰ دلار داده است<br>
و سهم وزنیاک ۳۵۰ دلار می‌شود!</span></p>
<p><b><span lang="fa">شروع ساخت کامپیوترهای اپل<br>
</span></b><span lang="fa">استیو وقتی ۲۱ ساله بود، کامپیوتری که وزنیاک برای استفاده شخصی<br>
خودش ساخته بود، دید و توانست او را متقاعد کند که شرکتی برای ساخت و بازاریابی<br>
کامپیوتر تأسیس کنند.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="logo apple.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/logo%20apple.jpg" height="257" width="177"><br>
<br>
لوگوی اولیه اپل</p>
<p><span lang="fa">در اول آوریل سال ۱۹۷۶ شرکت اپل آغاز به کار کرد، <b>نام «اپل» یا<br>
سیب خیلی ساده انتخاب شد. آنها نام مناسب دیگری پیدا نکردند و از آنجا که جابز<br>
بیشتر گیاهخوار است و به میوه سیب علاقه زیادی دارد و آن را میوه کاملی می‌داند،<br>
این نام برای شرکت انتخاب شد.</b> استیو جابز با فروش ون فولکس واگن و وزنیاک با فروختن<br>
ماشین حساب </span>hp<span lang="fa">، هر کدام مبلغ ۵۰۰ دلار برای سرمایه اولیه<br>
شرکت جور کردند هدف اولیه<br>
آنها در این شرکت این بود که فروش مدارهای الکترونیک بود، اما بعدا استیو و وزنیاک<br>
شروع به سر هم کردن کامپیوترهای شخصی و فروش آنها شدند.</span></p>
<p><span lang="fa"><b>اپل I </b>نخسین کامپیوتر شخصی بود که این دو ساختند، وزنیاک قیمت<br>
این کامپیوتر را ۶۶۶/۶۶ دلار تعیین کرد ، چون علاقه زیادی به عددهای با ارقام<br>
تکراری داشت.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="1976.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/1976.jpg" height="306" width="515">
</p>
<p>&nbsp;<img alt="Apple1.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/Apple1.jpg" height="236" width="300">
</p>
<p><span lang="fa">اما <b>اپل II</b> که این دو سال بعد ساختند موفقیت بسیاری بیشتری برای<br>
انها به ارمغان آورد و اپل را به یک باره مبدل به شرکت شاخص در بازار رایانه‌های<br>
شخصی کرد.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="Apple2.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/Apple2.jpg" height="400" width="300">
</p>
<p><span lang="fa">در دسامبر ۱۹۸۰، اپل سهامش را به صورت عام عرضه کرد و این شرکت<br>
سهامی عمومی شد، چیزی که استیو جابز را&nbsp; میلیونر کرد.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="Time1982.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/Time1982.jpg" height="395" width="300">
</p>
<p><span lang="fa">با توسعه تدریجی شرکت اپل، این شرکت احتیاج به یک مدیر کارا<br>
داشت به همین خاطر جابز John Sculley را از پپسی کولا به طمع انداخت به اپل بیاید و<br>
به عنوان مدیر اجرایی مشغول به کار شود. او به جان شولی گفت که دوست دارد در باقی<br>
عمرش آب شکر بفروشد یا دوست دارد در تحولات آتی دنیا مؤثر باشد؟!</span></p>
<p><b><span lang="fa">تبلیغ تلویزیونی ۱۹۸۴ و معرفی مکینتاش<br>
</span></b><span lang="fa">در ۲۲ ژانویه سال ۱۹۸۴، در زمان مسابقه سوپر باول Super Bowl<br>
(مسابقه‌ای که هر سال بین قهرمان کنفرانس آمریکایی و ملی فوتبال آمریکایی برگزار<br>
می‌شود)، در زمان استراحت کوارتر سوم، <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/1984_%28television_commercial%29">یک تبلیغ تلویزیونی جالب</a> برای تبلیغ<br>
کامپیوترهای اپل پخش شد که شاید بتوان آن را یکی از جالب‌ترین تبلیغ‌های تلویزیونی<br>
تاریخ دانست.</span></p>
<p><span lang="fa">کارگردان این تبلیغ تلویزیونی، <b>«‌ردیلی اسکات»</b> کارگردان بلندآوازه<br>
هالیوود بود، در آن زمان ردیلی اسکات خودش را با ساختن تیغ برنده </span><i><br>
<a title="Blade Runner" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Blade_Runner">Blade<br>
Runner</a><span lang="fa"> معروف کرده بود.</span></i></p>
<p><span lang="fa"> در این تبلیغ یک زن ورزشکار که کفش‌های و لباس ورزشی قرمز به تن دارد<br>
نشان داده می‌شود که وارد جهان تخیلی که جورج اورول در اثر جاودانه ۱۹۸۴
خلق کرده، می‌شود، به سمت صفحه‌ای که در آن «برادر بزرگ» در حال صحبت است،
می‌دود و چکشی<br>
به سمت او پرتاب می‌کند. برادر بزرگ در این تبلیغ به صورت تلویحی به شرکت </span>IBM<span lang="fa"><br>
اشاره دارد!!</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="Ad_apple_1984_2.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/Ad_apple_1984_2.jpg" height="258" width="349">
</p>
<p><span lang="fa">به دنیال محو شدن تصویر برادر بزرگ، پیامی به روی صفحه می‌آید:</span></p>
<p><b><span lang="fa">در ژانویه ۱۹۸۴، اپل، مکینتاش را معرفی خواهد کرد، و شما مشاهده<br>
خواهید کرد که ۱۹۸۴ مثل <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Nineteen_Eighty-Four">۱۹۸۴</a> نخواهد شد. </span><br>
</b></p>
<p><span lang="fa">به دنبال این پیام نوشتاری، لوگوی چند رنگ اپل در یک پس زمینه<br>
سیاه‌رنگ به نمایش گذاشته شد.</span></p>
<p><span lang="fa">این تبلیغ را در <a href="http://youtube.com/watch?v=BxShzoUjiAQ">اینجا</a> ببنید.</span></p>
<p><span lang="fa">در ۲۲ ژانویه، در نشست سالانه سهامداران، جابز سیستم عامل مکینتاش<br>
را به حضار هیجان‌زده معرفی کرد، این سرآغاز شوهای معروف جابز بود! چنان غوغایی در<br>
نشست بلند شد که صحنه را حاضران در آن جلسه، به بودن در مرکز جهنم تشبیه می‌کنند.</span></p>
<p><span lang="fa">مکینتاش به نخستین کامپیوتر موفق از لحاظ تجاری مبدل شد،<br>
کامپیوتری که رابط کاربری گرافیکی داشت و البته از </span><br>
<a title="Xerox PARC" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Xerox_PARC">Xerox PARC</a><span lang="fa"><br>
به مقدار زیادی الهام گرفته بود.</span></p>
<p><b>اخراج از اپل!<br>
</b><span lang="fa">جابز با اینکه رهبر کاریزماتیک و موفقی برای اپل بود، ولی کارکنان اپل<br>
در آن زمان او را یک مدیر نامنظم و مستبد می‌دانستند. این موضع در کنار کسادی بازار<br>
در اواخر سال ۱۹۸۴ باعث شد که رابطه جابز با «شولی» به هم بخورد و سرانجام در پی یک<br>
کشمکش قدرت، شولی جابز را از شغلش در اپل به عنوان رئیس قسمت مکینتاش برکنار کرد.</span></p>
<p><span lang="fa">خود جابز در مورد اخراجش گفت:<br>
<i>«چرا غمگین باشم، من آدم نادرستی را استخدام کردم، او هر چیزی را<br>
که من ظرف ۱۰ سال درست کردم و به وسیله من شروع شدد، از بین برد. این غم‌انگیزترین<br>
قسمت ماجرا نیست. اگر اپل سمت و سویی بر خلاف آن چیزی که من می‌خواستم به خود<br>
گرفته، ‌من آن را با مسرت ترک می‌کنم.»</i></span></p>
<p><b>بعد از اخراج<br>
</b><span lang="fa">سال ۱۹۸۶، جابز که خود را برکنارشده از شرکتی می‌دید که خود<br>
تأسیسش کرده بود، همه سهامهایش را در اپل به جز یکی فروخت. او این تک سهام را به<br>
صورت نمادین&nbsp; و شاید به خاطر اینکه به عنوان یک سهامدار، اخبار مربوط به سهام شرکت<br>
را دریافت کن دو حق شرکت در جلسه سهامداران را داشته باشد، نزد خود نگه داشت.</span></p>
<p><span lang="fa">جابز سپس <b>شرکت کامپیوتری </b> </span><b>NeXT</b><span lang="fa"> را بنا<br>
کرد، شرکتی که گرچه هرگز نتوانست به عنوان یک شرکت مطرح، نام خود را بر سر زبان‌ها<br>
بیندازد ولی به سبب قدرت تکنیکی‌اش و به خصوص نرم‌افزارهای شیء‌گرایش معروف شد.<br>
</span></p>
<p><span lang="fa">جابز محصولات ابتکاری و نوی این شرکت را در کنفرانس‌های علمی و<br>
آکادمیک معرفی می‌کرد، محصولاتی مثل </span><br>
<a title="Mach kernel" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Mach_kernel">Mach<br>
kernel</a><span lang="fa"> یا پردازنده‌های دیجیتال سیگنال‌ها یا پورت‌ها اترنت<br>
توکار .</span></p>
<p><span lang="fa">در همین شرکت و در همین بازه زمانی بود که او ایده «کامپیوترهای<br>
بین شخصی» را در مقابل کامپیوترهای شخصی مطرح کرد، کامپیوترهایی که به کاربرانش<br>
امکان ارتباط با هم را می دادند،</span></p>
<p><span lang="fa">در سال ۱۹۸۸، شرکت نکست کامپیوتر <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/NeXTcube">NeXTcube</a><br>
را به بازار فرستاد، یک کامپیوتر مکعبی شکل که هر ضلعش ۳۰ سانتیمتر اندازه داشت و<br>
۶۵۰۰ دلار قیمت داشت.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="800px-Premier_serveur_Web.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/800px-Premier_serveur_Web.jpg" height="372" width="500">
</p>
<p><span lang="fa">کامپیوتر NeXTcube از آن جهت مشهور شد و نامش در تاریخ کامپیوتر<br>
ماندگار شد که «تیم برنرز لی»، نخستین سرور کامپیوتری جهان را با استفاده از همین<br>
کامپیوتر برپا کرد و با همین کامپیوتر بود که برنرز لی نخستین مرورگر جهان را نوشت، شهرت دیگر این<br>
کامپیوترها این سایت که از آنها برای نوشتن بازی </span><br>
<a title="Doom (video game)" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Doom_%28video_game%2529"><br>
<span style="text-decoration: none;">Doom</span></a><span lang="fa"><i><br>
</i>&nbsp;استفاده شده است!</span></p>
<p><span lang="fa">جابز توانست تا سال ۱۹۹۳، ۵۰ هزار عدد از این کامپیوترها را به<br>
فروش برساند، کامپیوترهایی که نمای منیزیمی و ظاهر آنها نشاندهنده علایق<br>
زیبایی‌شناسانه جابز بودند.</span></p>
<p><span lang="fa">در زمانی که ایمیل فقط به معنی ارسال متن‌های ساده<br>
نوشتاری بود، جابز در شرکت نکست، سیستم ایمیل </span>NeXTMail<span lang="fa"> را<br>
معرفی کرد، تنها سیستم ایمیلی که در آن زمان امکان ارسال گرافیک و صوت را به همراه ایمیل<br>
می‌داد.</span></p>
<p><b><span lang="fa">بازگشت به اپل<br>
</span></b><span lang="fa">در سال‌های اولیه و در میانه دهه ۹۰، اپل به خاطر سوء مدیریت و<br>
ناتوانی‌اش در ارتقای سیستم عامل، دچار بحران شد و تا آستانه ورشکستگی پیش رفت.<br>
</span></p>
<p><span lang="fa">در سال ۱۹۹۶، اپل شرکت نکست را به مبلغ ۴۲۹ میلیون دلار خرید.<br>
این موضع سبب شد که جابز به اپل برگردد. به زودی جابز رئیس موقتی اپل شد. او در سال<br>
۱۹۹۸ برای بازگشت شرکت به سوددهی تعدادی از پروژه‌ها را متوقف کرد.</span></p>
<p>مک ورلد ۱۹۹۷ را <a href="http://youtube.com/watch?v=PEHNrqPkefI">ببینید</a>.</p>
<p><span lang="fa">در این زمان کارکنان قدیمی اپل از جابز زخم‌خورده واهمه زیادی<br>
داشتند، آنها می‌ترسیدند که بعد از سوار آسانسور شدن و باز کردن در آن، حکم اخراج<br>
را روبروی خود ببینند. اقدامات انضباطی جابز گرچه نادر بود، ولی جو ارعابی در شرکت<br>
ایجاد کرده بود.</span></p>
<p><span lang="fa">با خرید نکست به وسیله اپل، سیستم عامل </span><br>
<a title="NeXTSTEP" href="http://en.wikipedia.org/wiki/NeXTSTEP">NeXTSTEP</a><span lang="fa"><br>
این شرکت تکامل پیدا کرد و به سیستم عامل مکینتاش تبدیل شد. تحت راهنمایی جابز و با<br>
معرفی محصولات تازه‌ای همچون iMac فروش شرکت به میزان زیادی افزایش یافت. سرانجام<br>
در مک ورلد سال ۲۰۰۰، ریاست موقت جابز بر اپل، تبدیل به ریاست دائمی شد، عنوان و<br>
مسئولیتی که جابز تا به حال دارد.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="544px-IMac_Bondi_Blue.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/544px-IMac_Bondi_Blue.jpg" height="270" width="245">
</p>
<p><span lang="fa">نخستین مدل iMac به نام iMac G3 که در سال ۱۹۹۸ عرضه شد</span></p>
<p><span lang="fa">در سال‌های اخیر با ساخت پخش‌کننده موسیقی آی‌پاد، نرم‌افزار<br>
آی‌تونز و فروشگاه‌های آی تونز، اپل کار خود را گسترش داده و به دنیای سرگرمی و<br>
فروش محصولات سرگرم‌کننده دیجیتالی وارد شده است.</span></p>
<p><span lang="fa">سال قبل اپل با گوشی موبایل آی‌فون، وارد دنیای پرسود گوشی‌های<br>
موبایل شد.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="iphone.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/iphone.jpg" height="285" width="420">
</p>
<p><b>حقوق و مزایای استیو جابز!<br>
</b><span lang="fa">جالب است بدانید که حقوق سالانه جابز به صورت نمادین در اپل<br>
تنها و تنها یک دلار در سال است. نام جابز در کتاب رکوردهای گینس به عنوان مدیری که<br>
کمترین عایدی سالانه را دارد ثبت شده است.</span></p>
<p><span lang="fa">البته در نظر داشته باشید که جابز هدایای ویژه‌ای از هیئت مدیره<br>
می‌گیرد که جبران حقوق نمادین ناچیزش را می‌کند، مثلا او در سال ۱۹۹ یک جت ۴۶<br>
میلیون دلاری هدیه گرفت و بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲، ۳۰ میلیون سهم با کارکرد محدود<br>
دریافت کرد.</span></p>
<p><span lang="fa">این موضع حقوق نمادین شاید در نگاه اول چیز بی‌هوده‌ای به نظر<br>
بیاید، اما شاید دلیل اصلی این حقوق نمادین یک <b>فرار مالیاتی زیرکانه</b> باشد. طبق<br>
قوانین مالیاتی آمریکا، حقوق سالانه مشمول ۳۵ درصد مالیات است، در صورتی که به «سود<br>
سرمایه‌ای» که جابز آن را از طریق افزایش بهای سهام‌هایش به دست می‌آورد تنها ۱۵ درصد<br>
مالیات تعلق می‌گیرد.</span></p>
<p><span lang="fa">مهارت‌های بازاریابی و سخنرانی‌های مهیج ترغیب کننده جابز، ‌در<br>
آن واحد هم از جانب عده‌ای تحسین می‌شود و هم از جانب برخی دیگر مورد انتقاد قرار<br>
می‌گیرد.</span></p>
<p><span lang="fa">جابز در سال ۲۰۰۷، تلاش بسیاری کرد که ال گور معاون ریاست<br>
جمهوری آمریکا در دوره بیل کلینتون را ترغیب به شرکت در انتخابات کند، ولی موفق نشد.</span></p>
<p><span lang="fa">او سال ۲۰۰۸ را با مک‌ورلد ۲۰۰۸ شروع کرد که <a href="http://www.1pezeshk.com/archives/2008/01/_2008.html">شرح کاملش</a> را<br>
می‌توانید در همین وبلاگ بخوانید.</span></p>
<p><b><span lang="fa">جابز و پیکسار و والت دیسنی<br>
</span></b><span lang="fa">در سال ۱۹۸۶، جابز شرکت انیمشن پیکسار را از <b>جورج لوکاس</b> به مبلغ<br>
۱۰ میلیون دلار خرید. جورج لوکاس، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس معروف<br>
آمریکایی که او را با <b>جنگ‌های ستاره‌ای</b> و همچنین سری فیلم‌های<b> ایندیانا جونز</b><br>
می‌شناسیم، در آن زمان گرفتار مسائل مالی بعد از جدایی از همسرش بود و همین موضوع باعث<br>
شد حاضر شود پیکسار به مبلغی پایین به جابز بفروشد.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="luxo2.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/luxo2.jpg" height="395" width="315">
</p>
<p><span lang="fa">در همین شرکت انیمیشن‌سازی بود که انیمیشن‌های معروف <b>داستان<br>
اسباب بازی، شرکت هیولاها، پیدا کردن نمو، شگفت‌انگیزها ، ماشین‌ها</b> و این اواخر،<br>
<b>راتاتوی</b> ساخته شد.</span></p>
<p><span lang="fa">در سال ۲۰۰۳ قرار داد پیکسار با والت دیسنی به پایان رسید،<br>
مذاکرات جابز با رئیس آن زمان دیسنی به منظور تجدید قرارداد، به جایی<br>
نرسید، تا اینکه در اکتبر سال ۲۰۰۵، باب ایگر جای رئیس قبلی دیسنی را گرفت و او سعی<br>
کرد که به سرعت روابط دیسنی را با جابز ترمیم کند. </span></p>
<p><span lang="fa">سرانجام در ۲۴ ژانویه سال ۲۰۰۶، اعلام شد که دیسنی پیکسار را به<br>
صورت فروش سهام و به مبلع </span><b>۷/۴</b><span lang="fa"><b>‌ میلیارد دلار</b> خریده است، به<br>
این ترتیب جابز یک شبه تبدیل به <b>بزرگ‌ترین سهامدار دیسنی</b> شد. او هم‌اکنون ۷ درصد سهام<br>
دیسنی را در اختیار دارد، ‌در حالی که آیزنر -رئیس قبلی دیسنی- تنها ۱/۷ درصد و یکی از<br>
اعضای خانواده دیسنی، تنها ۱ درصد سهام را در اختیار دارند.</span></p>
<p><b><span lang="fa">شیوه مدیریت<br>
</span></b><span lang="fa">فورچون جابز را مدیر خودشیفته‌ای ارزیابی می‌کند. گفته می‌شود که<br>
او روحیه تهاجمی‌ای دارد و ناپدری او در شکل‌گیری این شخصیت او نقش<br>
داشته است.</span></p>
<p><span lang="fa">در مستند «پیروزی خوره‌ها» افراد مختلفی در واکنش به اخراج جابز<br>
به وسیله شولی و اعضای هیئت مدیره اظهار نظرهای جالبی کرده‌اند. <b>«پیروزی خوره‌ها، طلوع امپراطوری‌ها تصادفی»</b></span> <span lang="fa"><br>
Triumph of the Nerds: The Rise of Accidental Empires، عنوان مستندی است<br>
که در سال ۱۹۹۶، به وسیله تلویزیون انگلیس تولید شد و در سه قسمت از شبکه </span><br>
PBS<span lang="fa"> پخش شد. این مستند تاریخچه رایانه‌های شخصی را بررسی می کند و<br>
خوشبختانه در گوگل ویدئو قابل دریافت و مشاهده است: <a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-2539790754467363791">قسمت اول</a>،<br>
<a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-5444663153778650128">قسمت دوم</a>،<br>
<a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-8579920210107554913">قسمت سوم</a></span></p>
<p><span lang="fa">جابز در یک بعد، یک علاقمند مشتاق آی‌تی است و کسی است که دوست<br>
دارد با کاریزما و نظم و انضباطش&nbsp; اپل و محصولاتش را در صدر محصولات آی‌تی قرار<br>
بدهد. او آرزو دارد که با پیشبینی و تنظیم علایق مشتریان این کار را انجام دهد.<br>
</span></p>
<p><span lang="fa">در پایان مک ورلد سال ۲۰۰۷، او سخن قصاری از یکی از بازیکنان<br>
مشهور هاگی نقل کرد:<br>
</span><i><b><span lang="fa">من به سمتی اسکیت می‌کنم که توپ بازی قرار است آنجا باشد، نه<br>
جایی که توپ بوده است.</span></b></i></p>
<p><span lang="fa">جابز یک جدال لفظی جالب با مایکل دل رئیس شرکت دل </span><br>
<span lang="en-us">Dell</span><span lang="fa"> دارد. جدال آنها وقتی شروع شد که<br>
جابز در اظهار نظری کامپیوترهای دل را «جعبه‌های قهوه‌ای غیرابتکاری» نامید. در<br>
واکنش به این گستاخی، مایکل دل در پاسخ به این سوال که اگر شرکت اپل را داشت چه می<br>
کرد، گفت که اپل را می‌بست و پولش را به سهامداران برمی‌گرداند!</span></p>
<p><span lang="fa">در سال ۲۰۰۶، وقتی که ارزش اپل از دل پیشی گرفت، استیو جابز،<br>
ایمیلی به همه کارکنان اپل فرستاد که در آن قدرت پیشبینی مایکل دل به تمسخر گرفته<br>
شده بود.</span></p>
<p><span lang="fa">اما از سوی دیگر بسیاری از کارکنان اپل ، جابز را مستبد و دارای<br>
کاراکتری ارعاب‌گر می دانند.</span></p>
<p><b><span lang="fa">زندگی شخصی<br>
</span></b><span lang="fa">جابز در ۱۸ مارس سال ۱۹۹۱ با «لورن پاول» که ۹ سال از او جوان‌تر است، ازدواج کرد. جابز سه فرزند از او دارد. جابز همچنین یک دختر ۳۰ ساله از «کریس ان برنان» دارد، زنی که جابز با او ازدواج نکرده بود. این دختر یک<br>
روزنامه‌نگار است.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="laurene 2.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/laurene%202.jpg" height="280" width="380"><br>
<br>
<span lang="fa">لورن پاول</span></p>
<p><b><span lang="fa">جابز و علایق موسیقیایی<br>
</span></b><span lang="fa">جابز یک طرفدار پرو پا قرص <b>بیتل‌ها</b> است، او در سخنرانی‌هایش به بیتل‌ها استناد می کند. در کنسرت پل مک کارتنی با او مصاحبه‌ای شده<br>
است. او همچین علاقمند <b>باخ</b> است.</span></p>
<p><b>گیاهخواری و خورد و خوراک!</b><br>
<span lang="fa">با اینکه تصور می‌شود جابز گیاهخوار مطلق است ولی واقعیت این است<br>
که گرچه او گوشت مرغ یا گوشت قرمز نمی‌خورد، ولی گاه به گاه گوشت ماهی استفاده می‌کند.</span></p>

<p><b><span lang="fa">جابز و مشکلات سلامتی<br>
</span></b><span lang="fa">در نیمه سال ۲۰۰۴، جابز اعلام کرد که <b>تومور بدخیم<br>
پانکراس</b> (لوزالمعده) دارد. تومورهای پانکراس بسیار بدخیم هستند و می‌توانند ظرف چند ماه بیمار مبتلا را از پای درآورند، اما از بخت خوش جابز او مبتلا به نوع نادری از سرطان پانکراس به نام «تومور سلول جزیره‌ای» بود که رفتار تهاجمی بسیار کمتری دارد. در جولای ۲۰۰۵ جابز تحت عمل جراحی قرار گرفت و به شیمی‌درمانی و رادیوتراپی بعدی هم نیاز پیدا نکرد.ظاهر لاغر و نحیف او در مک‌ورلد سال ۲۰۰۶، شایعاتی را در مورد مشکلات سلامتی او مطرح کرد، ولی دست کم تا این زمان جابز سرپاست و نشانی از بیماری را نمی‌تواندر چهره او پیدا کرد.</span></p>
<p><b>افتخارات<br>
</b><span lang="fa">جابز در سال ۱۹۸۵، نشان ملی فناوری را از رونالد ریگان -رئیس جمهور وقت- دریافت کرد و درسال ۱۹۸۷ نشان ملی خدمات عمومی جفرسون را دریافت گرفت.</span></p>
<p>&nbsp;<img alt="feb85reagan.jpg" src="http://www.1pezeshk.com/archives/feb85reagan.jpg" height="260" width="400">
</p>
<p><span lang="fa">فرماندار ایالت کالیفرنیا -آرنولد شواتزنگر- در ۵ دسامبر سال ۲۰۰۷، نام استیو جابز را در تالار افتخارات کالیفرنیا در موزه تاریخ و هنر کالیفرنیا قرار کرد.</span></p>
<p><span lang="fa">سال ۲۰</span><span lang="en-us">۰</span><span lang="fa">۷، مجله فورچون او را به عنوان قدرتمندترین بازرگان سال انتخاب کرد.</span></p><p><br></p><p><br></p><p><span lang="fa">منبع : یک پزشک http://1pezeshk.com<br></span></p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>Microsoft Robotics Studio</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.proof.mihanblog.com/post/46"/>
        <published>2009-05-14T04:07:27+01:00</published>
        <updated>2009-05-14T04:07:27+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.proof.mihanblog.com/post/46</id>
        <author>
            <name>دانیال</name>
        </author>
        <summary>از دوست داشتنی ترین مسائل علم کامپیوتر، بحث رباتیک هست. اما برای کار در
این زمینه نیاز به تخصص های الکترونیک، برنامه نویسی، مکانیک هست. هر یک
از این تخصص ها با مطالعه و تحقیق به دست میاد ولی مشکلاتی در راه این
تحقیقات هست مثل هزینه های سخت افزار های الکترونیک و مکانیک و یا در
مواردی عدم داشتن تجربه کار به صورت عملی.این موارد در دانش های دیگه
هم تا مدت ها گریبان گیر متخصصان بود. مثل متخصصین پرواز که با یک اشتباه
و کم تجربگی&amp;nbsp;خسارات مالی و جانی زیادی به جای&amp;nbsp;میگذارن&amp;nbsp;. در این موا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.proof.mihanblog.com/post/46"><![CDATA[از دوست داشتنی ترین مسائل علم کامپیوتر، بحث رباتیک هست. اما برای کار در
این زمینه نیاز به تخصص های الکترونیک، برنامه نویسی، مکانیک هست. هر یک
از این تخصص ها با مطالعه و تحقیق به دست میاد ولی مشکلاتی در راه این
تحقیقات هست مثل هزینه های سخت افزار های الکترونیک و مکانیک و یا در
مواردی عدم داشتن تجربه کار به صورت عملی.<br>این موارد در دانش های دیگه
هم تا مدت ها گریبان گیر متخصصان بود. مثل متخصصین پرواز که با یک اشتباه
و کم تجربگی&nbsp;خسارات مالی و جانی زیادی به جای&nbsp;میگذارن&nbsp;. در این موارد
متخصصان پرواز دست به دامان شبیه سازها شدن از علم کامپیوتر برای شبیه
سازی کار و کاهش خسارات و بالا بردن سرعت پیشرفت استفاده بردن.

<p>اما این اتفاق برای خود علم کامپیوتر کمتر افتاده. در حدود 1 سال و نیم
پیش شرکت مایکروسافت محصولی به نام رباتیک استودیو را معرفی کرد. این نرم
افزار که هنوز کامل نشده و نسخه های آزمایشی اون روانه بازار شده میتونه
کمک شایانی به یادگیری و فعالیت در زمینه رباتیک بکنه.<br>Microsoft
Robotics Studio محیطی برای کنترل و شبیه سازی ربات ها بر پایه ی سیستم
عامل ویندوز میباشد. این برنامه برای کارهای نظامی، دانشگاهی و تفریحی
طراحی شده و انواع مختلفی از سخت افزار های مورد استفاده در روبات ها رو
پشتیبانی میکند.<br>ساختار این برنامه شامل این بخش ها میشود:<br>ابزار
برنامه سازی ویژوال، زبان های برنامه نویسی ویژوال مایکروسافت برای نوشتن
و دیباگ کردن برنامه برای ربات ها.شبیه ساز سه بعدی. این محیط از زبان های
C# ، VB.net، JScript و IronPython پشتیبانی میکنه.<br>این محیط در حال حاضر شامل شبیه سازی برای Maze میباشد.</p>
<p><img alt="" src="http://www.robosoft.fr/img/tiny/tutorials/Simulation%20Tutorial%206_files/image008.jpg" align="baseline" border="0" hspace="0"><br></p>
<p><img alt="" src="http://www.bnxt.com/blog/images/MicrosoftRoboticsStudioSimulator.jpg" align="baseline" border="0" hspace="0"></p>
<p style="text-align: center;"><img alt="" src="http://www.encorewiki.org/download/attachments/4454/msrs.png" align="baseline" border="0" hspace="0"></p><p style="text-align: right;">از اینجا : http://arrp.blogfa.com</p><p style="text-align: right;">نظر خودم !‌ : جالب بود! ‌<img src="../..http://static.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/39.gif"></p>

]]></content>
    </entry>
</feed>

